۱۰/۱۹/۱۳۸۸

«سرانجام جنبش ما» - بخش دوم

اوضاع کمی شلوغ پلوغ شده است؛ استعفای حسینیان و سخنان مطهری در تلویزیون و در نهایت هم سخنرانی امروز خامنه ای حسابی جنجال به پا کرده است؛ اما من گمان می کنم ما در شرایطی نیستیم که بتوانیم این اتفاقات را تحلیل کنیم؛ اقدامات حاکمیت این روزها بیش از هر زمان دیگری پیچیده و چند لایه شده است؛ شاید حتی بتوان ادعا کرد که هیچ کس در داخل این حاکمیت هم دقیقا نمی داند برنامه بعدی چیست؛ در چنین زمانی تلاش برای تحلیل شرایط و پیش بینی آینده از نگاه من افتادن در دامی اشتباه است که نتیجه اش ارایه تحلیل هایی فضایی(!) نظیر آنچیزی می شود که در پست قبل به آن اشاره کردم. من گمان می کنم در این شرایط بهتر است بیش از این اسیر گمانه زنی نشویم و به «رفیق زمان» فرصت دهیم تا ابرهای تردید را کنار بزند. از نگاه من اندیشیدن به آینده جنبش، بسیار مفیدتر است واکنش نشان دادن به حرکات روزمره و حتی گاه بی معنی مهره های حاکمیت است. با همین نگاه من ادامه یادداشت «آینده جنبش سبز» را می نویسم.


در بخش اول هم اشاره کردم تا چه حد نگران یک فروپاشی خشن در حاکمیت هستم. من باور دارم جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته اگر هیچ کاری را به درستی انجام نداده باشد، در یک زمینه کم نظیر عمل کرده و آن از بین بردن هرگونه آلترناتیو قدرتمند است. اگر امروز جنبش سبز بر گرد چهره هایی چون موسوی، خاتمی و کروبی به توفق رسیده است تنها ناشی از یک اشتباه مقطعی حاکمیت است که گویی تصمیم گرفته بخشی از نیروهای نظام را به خارج از خطوط قرمز خود پرتاب می کند. با این حال و حتی در این شرایط نیز به فرض از بین رفتن این سه چهره (کابوسی که به هر حال نباید نادیده گرفته شود) جنبش به ناگاه دچار یک سردرگمی خواهد شد.


هیچ کس نه می خواهد و نه می تواند جنبش سبز را به رهبری چهره هایی خاص محدود کند؛ این نکته ای است که مهندس موسوی نیز تقریبا در تمامی بیانیه های خود بر آن تاکید داشته است؛ با این حال این واقعیت را هم نمی توان نادیده گرفت که جنبش سبز شاید بتواند بدون حضور رهبران، به حرکت اعتراضی خود ادامه دهد؛ اما بدون تردید برای تشکیل و بازسازی یک نظام متلاشی شده هیچ ابزاری در اختیار ندارد. «ابزار»ی که من از آن نام می برد مشخصا به گروه ها یا احزاب متشکل و مورد وفاق عمومی است؛ چهره های جایگزینی برای رهبران معنوی جنبش که بتوانند در صورت متلاشی شدن نظام جای خالی آنان را پر کنند و نطفه تشکیل حکومت آینده را بگذارند. جمهوری اسلامی طی سالیان گذشته به صورت هدفمندی مخالفان متشکل خود را از دور خارج کرده است. گروهی را با اخراج از کشور مهجور کرده؛ چهره گروه دیگری را با دستگاه تبلیغاتی خود مخدوش ساخته، و در نهایت هرکه را که باقی مانده است با پروژه هایی نظیر «قتل های زنجیره ای» از بین برده است. امروز چهره سیاسی برجسته ای وجود ندارد که هم دارای مقبولیت نسبی در میان توده مردم باشد و هم از خارج از حاکمیت بسته جمهوری اسلامی پا به عرصه میدان گذاشته باشد. هرگاه به چنین حقایقی فکر می کنم، با خود می گویم متلاشی شدن این نظام به سود هیچ کس نیست.