۱۱/۰۶/۱۳۸۸

برای تمام «آرش سیگارچی» های سبز: بازنده یک جدال خود ساخته شدید

پیش گفتار غیرضروری: مخاطب نوشته، آرش سیگارچی عزیز و دوست داشتنی است، با این حال این یک نامه شخصی نیست.


آرش عزیز؛ یک هفته پیش نوشتی «در انتظار تکذیب خاتمی می مانم». گمان می کنم قصد داشتی نسبت به شایعات پیرامون درخواست خاتمی از کروبی و میرحسین واکنش نشان دهی. شایعاتی که نشان می دادند خاتمی دست کم در برهه ای از وقایع پس از کودتا قصد میانجیگری برای ختم قایله را داشته است. گمان می کنم قصد داشتی تا یک جو روانی در واکنش به هجمه تبلیغاتی رسانه های حامی کودتا راه بیندازی، گمان های دیگری نیز می توان از هدف شما داشت، اما من فقط در یک چیز تردیدی ندارم: درست در همان زمانی که آن پست را منتشر کردی در دام یک بازی دو سر باخت افتادی.


آن زمان من پست «ملت همیشه طلب کار» را در پاسخ نوشتم. اما نگاهی که من در آن پست مطرح کردم به هیچ وجه جامع نبود و در واقع به خطر اصلی این بازی هیچ گونه اشاره ای نداشت. روز گذشته و زمانی که پست «خاتمی مرد روزهای سخت نیست اما لطفا بگذارد موسوی و کروبی باشند!» را نوشتی اطمینان پیدا کردم که دیگر کار از کار گذشته است. بازی دو سر باخت را از سوی خطرناک ترش باخته ای و راه بازگشتی نداری. نتیجه آنکه امروز پست «مراقب حقه ها باشیم» را نوشتی، اما دیگر راه بازگشتی نیست. راهی که شما آغاز کردی به زودی به نفی تمامی رهبران جنبش، از جمله میرحسین خواهد انجامید(حتی اگر شما تا انتهای این راه را نروید)؛ اما مشکل کار کجا است؟


1- بزرگترین و مردمی ترین جنبش تاریخ این کشور را در افراد خلاصه، و فراز و فرود افراد را فراز و فرود جنبش تصور می کنید. افراد را در وضعیتی قرار می دهید که یا باید پیامبرانی معصوم و بی اشتباه باشند و یا به قعر چاه عمیق نفرت و نابودی فرو افتند. از همه می خواهید که قهرمان باشند. تمرکز چشم ها کم بود، ذره بین به دست گرفته اید و ریز به ریز اعمال که هیچ، واژه به واژه گفتار افراد را نیز کنکاش می کنید. نه تنها خواسته ها و اهداف، که حتی نگرش خود نسبت به جنبش را به همه، حتی رهبران معنوی جنبش تسری می دهید. نه تنها انتظار دارید نتیجه کار همان مطلوبی باشد که شما انتظار دارید، بلکه حتی توقع دارید مسیر کسب نتیجه نیز درست باب میل و برنامه ریزی شما پیش رود و همه اینها یعنی: «در جای حق نشسته اید»!


2- به سیاست ورزی «ایمان» ندارید. باور ندارید در چنین جنبش گسترده ای هرکس کارکرد، توانایی و در نتیجه وظیفه ویژه ای دارد. فراموش می کنید که اگر قرار بر تقسیم کار باشد (که باید باشد) گروهی نیز باید به مذاکره بپردازند. اگر یک گروه باید در خیابان فریاد بزنند و کتک بخورند و خونین و مالین شوند و دم بر نیارند، گروه دیگری هم باید باشند که بیانیه های معتدلی بدهند و حتی به جرات می گویم که در باغ سبز نشان دهند. نپذیرفته اید که چماق و هویج می توانند مکمل یکدیگر باشند. حتی 10 سال گذشته و فشار از پایین و چانه زنی از بالا را هم یاد نگرفته اید. نمی توانید هضم کنید همان قدر که لازم است گروهی از درون جنبش خواستار حذف رهبر و الغای نظام ولایت فقیه شوند، گروهی هم باید از داخل همین جنبش بر اعتقاد به ولایت فقیه تاکید کنند. حتی حاضر نیستید به این فکر کنید که گروهی هم باید از داخل جنبش سبز پیشنهاد حکمیت و مصالحه بدهند و اینها هیچ کدام به معنای عقب نشینی نیست؛ به معنای خیانت به خون سهراب و اشکان و محسن و ندا نیست. اینها تنها خردورزی هایی است که سیاست ما با آنها ناآشنا و جامعه ما با آنها بیگانه است.


3- دوست عزیر اما نادیده من؛ «جنایتکار» تنها آن مزدوری نیست که اسلحه به دست می گیرد و یا آن دیکتاتوری که فرمان آتش می دهد. جنایتکار گاه می تواند کسی باشد که به سادگی شخصیت یک انسان را زیر سوال می برد و ابر جنایتکار گاهی می تواند کسی باشد که یک سرمایه اجتماعی را نابود می کند. خاتمی یکی از گرانبهاترین سرمایه های اجتماعی در تاریخ این کشور است. چگونه می توان به این سادگی در مورد مرد «هر 9 روز یک بحران» نوشت «خاتمی مرد روزهای سخت نیست»؟ هفت ماه از کودتا می گذرد. آیا خاتمی تا کنون یک لحظه از حمایت جنبش سبز و رهبران معنوی آن کوتاهی کرده است؟ آیا اولین کسی که جرات کرد تعبیر «کودتای مخلمین علیه مردم» را به کار ببرد سیدمحمد خاتمی نبود؟ تردید نکنید هنگامی که خاتمی را به صرف تکذیب نکردن یک خبر اینچنین مورد حمله قرار می دهید، خیلی زود ناچار می شوید از کروبی و فردای آن از میرحسین هم انتظار تکذیب داشته باشید و در انتهای این مسیر بی پایان «توقع»، یک روز همه را به چوب خود برانید.


تنها پیشنهاد من به شما همان است که پیش از این نوشتم: «مواضع رهبرانمان را تقویت کنیم».