۱۰/۲۰/۱۳۸۸

سرانجام جنبش ما -بخش سوم- به حق حیات نیاز داریم

جامعه مدنی در ایران، اگر هم زمانی وجود داشته، در طی سی سال فعالیت جمهوری اسلامی نحیف و ناتوان شده است. هرچند هشت سال دوران ریاست جمهوری سیدمحمدخاتمی و فعالیت های دوره اصلاحات به تشکیل هسته های مدنی و رشد آنها کمک بسیاری کرد، اما این نهادها هیچ گاه تا حدی که قادر به حفظ کلیت جامعه باشند فرصت رشد نیافتند. من گمان می کنم که رشد مطالبات مردم و تا حدودی انسجام آنها که به مقاومت جنبش سبز در برابر کودتای 22خرداد منجر شد تا حدود زیادی مدیون همان هشت سال دوره اصلاحات است. با این حال همچنان که پیش از این هم نوشتم، باور ندارم که این جنبش به همان میزان که در جنبه اعتراضی موفق عمل کرده و مقاوم نشان داده، بتواند در جنبه ایجابی نیز منسجم و هدفمند عمل کند.


بار دیگر تاکید می کنم که حساب عملکرد جنبش در فضای حضور نخبگان را باید از کلیت آن جدا دانست؛ به این معنی که باید مدام به بدترین شرایط احتمالی، یعنی حذف فیزیکی رهبران معنوی جنبش (موسوی، خاتمی و کروبی) فکر کرد. از نگاه من برای اینکه جنبش اجتماعی مردم ایران، حتی در چنین شرایطی نیز قادر به حفظ کلیت جامعه و اداره کشور باشد نیازمند توان بخشی به این جنبش و به صورت کلی تر، جامعه مدنی کشور هستیم. در واقع این پیشنهاد، به معنی تلاش برای تقویت یک اپوزوسیون مقتدر در داخل کشور، به قصد ایجاد یک آلترناتیو مطمئن در غیاب حاکمیت فعلی است.


طبیعی است که در شرایط فعلی، حاکمیت به هیچ وجه چنین اجازه ای به مخالفان خود نمی دهد؛ در حال حاضر حتی دست یابی به شرایط اجتماعی نظیر دوران اصلاحات نیز به رویاپردازی ایده آل گرایانه ای شباهت دارد که در صورت تداوم فعالیت حاکمیت فعلی غیر ممکن می نماید. با این حال من همچنان اعتقاد دارم، کسب مجوز چنین فعالیتی برای جنبش، خواسته ای عملی تر، در دسترس تر و حتی عقلانی تر از براندازی نظام است. خواسته ای که می تواند با استناد به بیانیه شماره 17 مهندس موسوی مورد تاکید قرار گیرد و با یک مقاومت حداکثری خود را به نظام تحمیل کند. در چنین مسیری حتی می توان به همراهی لایه های محافظه کار و عقلانی درون حاکمیت نیز امیدوار بود.