۱۰/۲۹/۱۳۸۸

بیانیه زنان: طرح مطالبه یا سهم خواهی های لجوجانه

از همان زمانی که مهندس موسوی برای خروج کشور از بحران راه کارهای پیشنهادی خود را در بیانیه شماره 17 ارایه کرد انتظار داشتم که جمعی از زنان فعال در کشور نیز دیدگاه خود را در این مورد مطرح کنند. نقش کلیدی و حضور پررنگ زنان در جنبش سبز بر هیچ کس پوشیده نیست؛ پس کافی است به دیدگاه متفاوت زنان به مسایل و مشکلات اجتماعی نیز باور داشته باشید تا به مانند من صدور راه کارهای «زنانه» را برای جنبش سبز ضروری بدانید؛ اما «راه حل پنج ماده ای ما زنان برای برون رفت از بحران» آنچیزی که انتظارش را داشتم نبود.


من باور دارم که وقتی «نگاه متفاوت زنان» را بپذیریم، دیگر لزومی ندارد که «راه کارهای زنانه» با منطق مردانه غالب همخوانی داشته باشد؛ اما این بدان معنا نیست که این «راه کارهای زنانه» باید هرگونه منطق بدیهی و اولیه ای را زیر پا بگذارند. تناقض و پریشان گویی در «راه حل های پنج ماده ای ما زنان» از همان نام بیانیه آغاز می شود. یعنی جایی که ادعا می شود این راه کارها قرار است «راه حل هایی برای برون رفت از بحران» ارایه کند؛ اما در متن نامه و زمانی که نوبت به طرح این «راه حل ها» می رسد، به ناگاه بیان تغییر می کند و از «مهم ترین خواسته هایمان» سخن به میان می آید. آیا باید بپذیریم که در منطق زنانه کسی نمی تواند تفاوت میان «راه حل» و «مطالبه» را درک کند؟


از این نکته هم که بگذریم، به گمان من برای پی بردن به نقاط ضعف و قوت یک پیشنهاد، بد نیست تصور کنیم اگر تمامی بندهای آن به اجرا درآید وضعیت چه تفاوتی خواهد داشت. برای مثال فرض کنیم تمامی موارد پنج گانه «راه حل های ما زنان» مورد موافقت و حتی اجرا درآید. پرسش من این است که آیا مشکل جامعه ما حل می شود؟ کدام یک از بندهای پنج گانه می تواند استبداد فردی و یا گروهی حاکم در جامعه را محدود کند؟ کدام یک از بندهای پیشنهاد قرار است قانون گریزی مسوولین حکومتی را به چالش بکشد؟ آیا همین که حجاب آزاد شود(بند2)، دین از دولت خارج شود (بند4)و «قوانین تبعیض آمیز» برطرف شوند (بند1)مشکل حل می شود؟ آیا این گروه زنان نمی توانند دیکتاتوری های لاییک را تصور کنند؟ اگر هم تصور نمی کنند موارد تاریخی آن را هم نمی توانند پیدا کنند؟ آیا اگر به زنان و مردان جامعه به یک میزان و بدون هیچ گونه تبعیضی ظلم شود دیگر کسی اعتراضی ندارد؟ آیا اگر خشونت علیه زنان رفع شود (بند3)ولی علیه مردان ادامه یابد دیگر نیازی به اعتراض نیست؟


من گمان می کنم اگر بخواهیم به اشکالات وارد بر این بیانیه بپردازیم، تا چندین برابر حجم خود نامه می توان مطلب نوشت. اما از نگاه من، اگر بخواهیم ریشه ضعف های این بیانیه را پیدا کنیم می توان به دو نکته اشاره کرد: نخست اینکه برخلاف هرگروه صنفی و یا اجتماعی دیگر، متاسفانه فعالان حقوق زنان هیچ گاه ملزم به تایید از سوی اکثریت جامعه ای که ادعای نمایندگی اش را دارند بوده اند. به بیان دیگر، در هر تشکل صنفی، (مثلا معلمان و یا کارگران) گروه نمایندگان به واقع منتخب دیگر همکارانشان هستند؛ حتی در مورد فعالان اقلیت های مذهبی نیز تنها کسانی می توانند چهره های شاخصی شوند که از جانب معتقدان به آن مذهب مورد تایید بیشتری قرار گیرند. در مورد فعالان دانشجویی نیز چهره هایی برجسته تر هستند که زمانی و به نحوی از سوی هم دانشگاهی های خود انتخاب شده اند. (مثلا نماینده شورای صنفی، انجمن اسلامی یا دفتر تحکیم وحدت) اما در مورد فعالان زنان همه چیز متفاوت است. «فعال حقوق زنان» کسی است که اراده کند خود را فعال حقوق زنان بنمامد. فعال شناخته شده و شاخص حقوق زنان نیز کسی است که بیشتر بتواند با رسانه ها ارتباط برقرار کند. نتیجه آنکه مطالبات زنان هم همان چیزی می شود که فعالان خود خوانده حقوق زنان اراده می کنند. باز هم به بیان دیگر، از نگاه من «فعالان حقوق زنان» هیچ گونه تناظری با «نمایندگان مطالبات زنان» ندارند.


دومین عاملی که به گمان من در پریشان نویسی های بیانیه «راه کارهای ما زنان» موثر بوده است، «واکنشی» بودن این نامه است. من گمان می کنم، به دنبال بیانیه شماره 17 مهندس موسوی و پس از آنکه چندین گروه و یا شخصیت (به ویژه پنج روشنفکر مذهبی) پیشنهاداتی برای خروج از بحران ارایه کردند، گروهی از فعالان زنان دست پاچه شدند که اگر دیر بجنبند و از این بازی عقب بمانند سهم خود را از جنبش از دست داده اند. لذا دست به کار شدند و بیش از آنکه به حل بحران کنونی فکر کنند، بازگرداندن مطالبات خود به رسانه های خبری را مد نظر قرار دادند تا در «سهم خواهی» از جنبش سبز از «مردان» عقب نمانند. تاکید من بر «سهم خواهی» به آن دلیل است که در هیچ بیانیه دیگری، هیچ شخص و یا گروهی حاضر نشده جنبشی تا این حد گسترده را منحصر به مطالبات صنفی و یا شخصی خود کند و این بدعت ناشایست را همین گروه «ما زنان» گذاشتند.


من با طرح مطالبات صنفی نه تنها هیچ مشکلی ندارم، بلکه آن را از اولین ضروریت دست یابی به یک جامعه اندام وار و دموکراتیک می دانم؛ فعالان حقوق زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند، کما اینکه پیش از این نیز بارها و بارها مطالبات خود را در قالب های گوناگون (به مانند کمپین یک میلیون امضا) مطرح کرده اند و مورد حمایت هم قرار گرفته است. اما اگر قرار باشد هر گروهی تنها برآورده شدن «مطالبات» خود را «راه کار خروج از بحران» بداند، دیگر نه اتحاد معنایی دارد و نه چیزی به نام «جنبش»!


پی نوشت:

چقدر خوشحالم که دست کم تا لحظه نگارش این پست نام خانم ها «فاطمه حقیقت جو» و «مهرانگیزکار» در پای این نامه نیست.