۱۱/۰۶/۱۳۸۸

هلپرکه

دیدی علی؟ تو هم آخرش مردی! حتی نمردی؛ آرزویت بود که بمیری! دارت زدند علی؛ دارت زدند. جسم تو از دار آویخته بود و کودکان «هلبچه» زیر پاهایت چرخ می زدند. صدای شادیشان را شنیدی علی؟ همان صداهای کودکانه ای که در هوای مسموم »هلبچه» یخ زدند و منجمد شدند و فریادهای گوشخراشی شدند که برای سال ها آسمان کردستان را تیره ساختند. نجوای مرگ بود که در خاک مادری به گوش می رسید. هو هوی ابلیسی که تو بودی و اربابت بود و مزدورانتان بودند. بمیر علی شیمیایی؛ بمیر تا کوردستان دوباره زنده شود. بمیر تا «حلبجه» دوباره « هه‌له‌بچه» شود. بمیر تا شاید زجه های گوشخراش مادران کوردستان دست از سر وجدان های خراشیده ما بردارند. بمیر تا آسمان کوردستان دوباره آفتابی شوند. بمیر که این سرزمین تشنه آزادی است. بمیر که شما جلادها مردنی هستید و ببین که کوردستان ما ابدی است.