۹/۱۶/۱۳۹۰

آیا «ندانستن» هنوز هم توجیه قابل‌قبولی است؟

کاریکاتور تاریخی اشغال سفارت خیلی زودتر از آنکه پیاده نظام تصورش را می‌کرد رنگ باخت. نه تنها تصور پیام تایید و حمایت رهبر و در نتیجه رقم خوردن یک «یوم‌الله» دیگر تحقق نیافت، بلکه خیلی زود از هر سو اعتراضات شماتت‌آمیز در مذمت این بی‌خردی بلند شد. کار به یک روز هم نرسید که بازی «کی بود، کی بود، من نبودم» به راه افتاد و ماجرا مضحک‌تر از پیش شد.

«مجمع دانشجویان حزب‌الله» که گویا هنوز به چم و خم سیاست، از نوع حکومتی‌اش وارد نشده، با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که «در حمله به سفارت انگلیس بازی خوردیم». (+) این بیانیه خیلی زود از روی سایت‌های این گروه حذف شد. گویا مقامات ارشد فراموش کرده بودند که به این بخش از پیاده‌نظام خود آموزش دهند: «هیچ گاه نباید به هیچ اشتباهی اعتراف کرد. ما همیشه بر حق هستیم و هر اشتباهی قطعا کار دشمن بوده است».

اما برادر بزرگتر کارش را بهتر بلد بود. بسیج دانشجویی، احتمالا به مدد آموزش‌های پیشرفته سپاه و تجربه سال‌ها شهرآشوبی به درستی تشخیص داد که باید با پایبندی به «اصول» سیاست، در توجیه اشتباه خود از حربه «فرار به جلو» استفاده کند. پس اعلام کرد که «آتش زدن و شیشه شکستن کار ما نبود، کار عوامل استعمار پیر بود».(+) کمی بعد آیت‌الله مکارم شیرازی، درسی را که گویا فراموش شده بود با کمی تاخیر آموزش داد تا از این به بعد تمامی پیاده‌نظام بنابر این آموزه‌ها فعالیت کنند: «(دشمنان) در اين‌گونه موارد، افراد نفوذى خود را به ميان جوانان پاكباز مى‌فرستند تا دست به تخريب و اقدام‌هاى ديگرى بزنند و در سطح جهان ضد ما تبليغات وسيعى راه بيندازند كه انداختند». (+)

من اصلا با این ماجرای اشغال سفارت کاری ندارم. به صورت کلی‌تر با خودم فکر می‌کنم آیا هنوز هم می‌توان پذیرفت که اگر گروهی از این افراد چماق به دست می‌گیرند و بر سر مردم می‌کوبند به «بی‌اطلاعی‌» آن‌ها مربوط است؟ یک حساسیت رایجی در میان نیروهای منتقد حکومت وجود داشته و هنوز هم دارد که گمان می‌کند دست کم بخشی از پیاده‌نظام حکومت، نه از سر مزدوری و جیره‌خواری، بلکه بر پایه اعتقادات خالصانه خود در سرکوب‌ها شرکت می‌کنند. دارندگان این نگاه گمان می‌کنند که اگر برای این پیاده نظام شفاف‌سازی شود که ما نه مزدور بیگانگان هستیم و نه برای وطن‌فروشی و خیانت اعتراض می‌کنیم و نه قصد حمله و توهین به دین و مذهب و اعتقادات مردم را داریم، آن‌گاه آنان هم دست از سرکوب بر می‌دارند.

اما من گمان می‌کنم که موارد بالا نشان می‌دهد دیگر ماجرای «بازی خوردن» وجود ندارد. آن گروهک بسیجی که در اوج جوانی که سال‌های صافی، صداقت و آرمان‌خواهی هر انسانی است، یاد گرفته همچون خبیث‌ترین سیاستمداران ماکیاولیستی دروغ بگوید، به چه چیزی اعتقاد دارد و از چه چیزی ناآگاه است؟ آن دانشجوی مجمع حزب‌الله که خودش در جریان تخریب‌ها حضور داشته و اعتراف می‌کند ما اشتباه کردیم، بعد که می‌بیند هم بسیج و هم حضرت آیت‌الله دارند می‌گویند اصلا کار ما نبوده و کار خود انگلیسی‌ها بوده، یعنی نمی‌فهمد که چه کسی دارد دروغ می‌گوید؟ یعنی ما باید کنیم که حمله کنندگان به سفارت همدیگر را نمی‌شناختند و گمان می‌کنند در آن جمع چند صد نفری که تحت الحمایه نیروی انتظامی مشغول غارت بودند، جاسوسان انگلیسی شیشه می‌شکستند؟ من باور نمی‌کنم. دست کم از این به بعد دیگر باور نمی‌کنم. به قول معروف حجت تمام شده است. حالا اگر کسی می‌خواهد چشم خودش را ببندد، دیگر حکایت دیگری است.