۹/۱۳/۱۳۹۰

برای سینما، برای رخشان بنی‌اعتماد، برای آنکه یادمان نرود

پای نامه درخواست‌ آزادی و اعاده حیثیت مستندسازان بازداشت شده فقط سه امضا وجود داشت. (+) محمدنوری‌زاد که همه چیز را زمین گذاشته و قلم به دست گرفته است برای نامه‌نگاری‌های ماندگارش. جعفر پناهی، کارگردانی که محکوم شد تا فیلم نسازد، (هرچند می‌گویند که می‌سازد+) و «رخشان بنی‌اعتماد»؛ نامی که هنوز سینمایی محسوب می‌شود و تکرارش در فضای سیاسی غریب می‌نماید.

خانم بنی‌اعتماد به تازگی نامه دیگری هم نوشته (+) و این بار در قامت «مادر ناصالحان خانواده سینما» در برابر هتاکی و پرده‌دری فرج‌الله سلحشور قد برافراشته است. حالا که مرور می‌کنم به یاد می‌آورم که این نام در تمام دو سال گذشته در کنار ما بوده است. «رخشان بنی‌اعتماد»، کارگردانی با شال سبز که جایزه‌هایش را به «تمام مادران عزادار میهن» تقدیم کرد(+) و میزبان درد دل‌هایشان بود(+) هنوز ایستاده است، آن هم در روزهایی که خیلی‌های دیگر خسته شدند و نشستند.

حرف خاصی ندارم. فقط گفتم که یادمان نرود سینمایی که شمقدری و سلحشور و شریفی‌نیا و پروانه معصومی و حامدکلاهداری داشت، «رخشان بنی‌اعتماد» هم داشت. این سینما هنوز هم قابل احترام است و این نخبگان هنوز هم می‌توانند در روزهای یاس و ناامیدی به یاری جامعه سرخورده خود بیایند.