۱۰/۰۱/۱۳۸۸

یک نور «مقدس»

سرپوش گذاشتن بر جنایت را همیشه بدتر از جنایت دانسته ام؛ گمان می کنم جنایت هرقدر هم مهیب باشد قربانیان محدودی دارد، اما سرپوش گذاشتن بر روی جنایت سبب می شود تا امکان تکرار آن در آینده فراهم شود و دیگر کسی نمی داند این «آینده» چند بار قرار است تکرار شود؟


هیچ وقت دقیقا نفهمیدم تعریف «هنر متعهد» چیست؛ علاقه ای هم به واکاوی چنین مفهومی نداشته و ندارم؛ با این حال گاه حکایت برخی «هنرمندان» از «تعهد» و یا هر مفهوم مشابهی می گذرد! کار برخی گاه به سرپوش گذاشتن بر روی جنایت می رسد. برای «سرپوش گذاشتن» بر روی جنایت نیازی نیست لزوما خود را به روی خون های ریخته بیندازید تا چشم کسی به آنها نیفتد؛ لازم هم نیست به مانند برادر حسین شریعتمداری و سردار عزت ضرغامی توپخانه دروغ پراکنی به راه بیندازید؛ گاه تنها با «طبیعی» جلوه دادن شرایط می توانید همدست جنایت کاران شوید؛ گاه می توانید آنچنان آرام و طبیعی رفتار کنید که تنها پیغام رفتارتان برای دیگران «هیچ اتفاق خاصی نیفتاده» باشد و گاه می توانید چنین رفتاری را درست در شرایطی انجام دهید که سنگ فرش خیابان های شهرتان به خون آغشته است.


در داغ ترین روزهای تظاهرات و سرکوب که نامه تحریم دوسالانه کاریکاتور از سوی جمعی از کاریکاتوریست ها منتشر شد چشم خیلی ها به دنبال نام «توکای مقدس» گشت و بیهوده تا انتهای نامه به جست و جو پرداخت. آن دلگیری و دلسردی کوچک قابل فراموش کردن بود اگر جناب «توکا» یک چیز هم از ملت بیچاره طلب کار نمی شد! اما خوب نشد؛ یعنی یک نور واقعا «مقدس» اجازه نداد که خیلی چیزها به سایه فرو رود؛ نمی دانم چرا برخی اینقدر علاقه دارند با مهلک ترین اسلحه ممکن به سر خود شلیک کنند.


در ارتباط با نوشته بخوانید:
کاریکاتوریست خاموش کاریکاتوریست مرده است