۹/۲۸/۱۳۸۸

یک سوزن به خودمان بزنیم...

اگر همین امروز فیلمی از بازجویی یکی از اسرای جنبش سبز منتشر شود شما چه کار می کنید؟ دقیقا منظورم زمانی است که شخصی مانند ابطحی، عطریانفر، یا چه می دانم، همین مجید توکلی عزیز در برابر بازجوی خود قرار گرفته اند و ناچار به دفاع از عملکرد خود هستند؟ فرقی نمی کند که شما چقدر مقاوم باشید و یا چقدر خود را برای برخوردهای خشن بازجو آماده کرده باشید؛ زمانی که در برابر بازجو قرار می گیرید صدای شما ناخودآگاه ضعیف شده و می لرزد؛ نفس شما دچار مشکل می شود؛ شما هرقدر هم که نخواهید به چیزی اعتراف کنید باز هم با بازجوی خود وارد مجادله نخواهید شد، بلکه سعی می کنید با آرامش (حالا شما بخوانید قسم و قرآن) به او بقبولانید که کاری نکرده اید؛ در هر صورت تصویر شما در لحظه بازجویی و در آن چهار دیواری تنگ و تاریک به هیچ وجه پر غرور و افتخار آمیز نخواهد بود. تنها نگاهی عمیق، همچون نگاهی که مهندس موسوی در صدور بیانیه شماره10 خود به کار برد لازم است تا بگوید: «برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است».


به خوبی می دانم اگر همین امروز حکومت به قصد تحقیر و تخریب یکی از اسرا، تصاویر وی در حین بازجویی را منتشر کند چه موجی از خشم و نفرت در جنبش سبز ایجاد می شود؛ تردید ندارم که بلافاصله همه با محکوم کردن منتشر کنندگان این تصاویر به دفاع از زندانی بازجویی شده می پردازند؛ اما نمی دانم چرا زمانی که محسن مخملباف در نامه خود تصویری از لرزش جنتی در بازجویی ساواک ارایه کرد کسی به او معترض نشد؟ چرا هیچ کس به جنتی نحیف سال های پیش از انقلاب حق نداد که در مقابل بازجوی ساواک (که به گفته خود آقای مخملباف در خشونت شهره شده بود) دستانش بلرزد و بگوید هیچ کار خلافی نکرده است؟ چرا نظام حق ندارد اسرای ما را تحقیر کند، اما ما حق داریم برای مبارزه به اصطلاح «اخلاقی» خود دست به هر گونه لجن پراکنی بزنیم؟ وقتی چنین برخوردهایی را می بینم، پایم می لرزد؛ از هرگونه ادامه مسیر دلسرد می شوم و با خود می گویم: به کجا می رویم؟ اصلا به چیز معترضیم؟