
به محض شروع تیتراژ پایانی از صندلی بلند شدم تا سالن سینما را ترک کنم اما به نظرم رسید در این تصمیم تقریبا تنها هستم؛ ابتدا گمان کردم که دیگر تماشاگران برای شنیدن ترانه «رضا یزدانی» بر روی تیتراژ پایانی است که سر جایشان میخ کوب شده اند؛ اما کمی که به پرده سینما دقت کردم متوجه یک اتفاق شگفت انگیز شدم: تیتراژ پایانی فیلم بر روی تصویر نسبتا محوی از راه پیمایی ها و درگیری های پس از انتخابات حرکت می کرد؛ هرچند این تصاویر تا حدودی محو و کمرنگ شده بودند، اما باز هم تک تک عکس ها قابل تشخیص بودند و می توانستید از خلال آنان تصویرهایی را که به چشم خود دیده اید مرور کنید، از مشت های گره کرده جمعیت میلیونی احساس قدرت و غرور کنید و در نهایت با مشاهده تصویر کشته شدگان بار دیگر اشک بریزید.
سینمای مسعود کیمیایی همان قدر شیفته و سینه چاک دارد که منتقدان سفت و سخت؛ با این حال وقتی به چشم خود می بینید کسی پیدا شده که تصویر آنچه بر سر مردم رفته است را بر روی پرده سینما به نمایش می آورد، ناخودآگاه می خواهید کلاه احترام از سر بردارید و فارغ از هر نظری که در مورد فیلم دارید بگویید: «سپاسگزاریم آقای کیمیایی».
پی نوشت:
دوست نداشتم حتی در حد این وبلاگ کوچک هم اشاره ای به این موضوع داشته باشم؛ رسانه ای شدن این مسئله می توانست به سرعت جنجال ساز شود؛ اما دیروز شنیدم تیتراژ پایانی از فیلم حذف شده و فهمیدم که دیگر کار از کار گذشته است.
دوست نداشتم حتی در حد این وبلاگ کوچک هم اشاره ای به این موضوع داشته باشم؛ رسانه ای شدن این مسئله می توانست به سرعت جنجال ساز شود؛ اما دیروز شنیدم تیتراژ پایانی از فیلم حذف شده و فهمیدم که دیگر کار از کار گذشته است.
نگاهی دیگر به فیلم را از اینجا بخوانید.
آخرین فیلم مسعود کیمیایی را تا انتها دیدی و اذیت نشدی؟
پاسخحذفایرادی نداره. اگه بر فرض محال یه روز بفهمی که ایشون مثلا متمایل به دولت دهمه اون وقت اگه فیلم رو ببینی اذیت میشی.