۹/۱۰/۱۳۸۸

عشق، نفرت و جنون

محکومین به اعدام در آخرین لحظات زندگی خود بیش از هر چیز از «عشق» سخن می گویند و «دوستت دارم» بیشترین ترکیبی است که بر زبان می آورند. این ها را آمار به ما می گوید و من گمان می کنم که این آمار تکان دهنده ترین آماری است که در زندگی دیده ام. زمانی باور داشتم میان عشق و نفرت مرز باریکی وجود دارد و حال می بینم که این دو با جنون نیز هم مرز هستند؛ چه کسانی را بر دار می کنیم؟ آنان که گمان می کنند تا پایان عمر به عشقشان پایبند مانده اند؟ آنان که هیچ گاه پشیمان نشده اند* و حتما در درون خود دیگران را متهم و مقصر می دانند؟ یا شاید به واقع حق با آنان است؟ شاید روح آنان هنوز در سادگی کودکانه خود باقی مانده است و تنها جسمشان است که باز هم شاید بر اثر بی وفایی، بی مهری و یا خیانتی آنچنان آلوده شده که دیگر در این دنیا پذیرفته نمی شود؟

نمی دانم چه می نویسم؛ خبر واقعا شوکه کننده است؛ از شنیدنش حسی به من دست می دهد که هنوز برای بیانش واژه های مناسبی نیافته ام؛ نکند رویای چنین مرگی را در سر دارم؟


پی نوشت:

*این را هم در همان خبر جست و جو کنید.