۱۰/۰۶/۱۳۸۸

نتایج نامربوط بر پایه نگاهی تقلیل گرایانه

پیش گفتار: به بهانه انتشار یادداشت «در جدال با گفتمان غالب» پاسخی آماده کردم و تلاش نمودم تا در حین آن دو دغدغه ذهنی خود را نیز مطرح کنم. اولی اشاره به نقاط قوتی است که سبب می شود از نگاه من حسینعلی منتظری نه تنها در داخل کشور، که در سطح جهان چهره منحصر به فردی محسوب شود. این بخش را می توانید در ادامه بخوانید. اما دومی (که شاید در ابتدا کمی نامربوط به نظر برسد) اشاره ای گذرا به نقش و جایگاه هاشمی رفسنجانی، چه در سی سال گذشته کشور و چه در شرایط کنونی است؛ این بخش دوم را در روزهای آینده منتشر خواهم کرد.


من نمی دانم به واقع حسینعلی منتظری «پدر معنوی جنبش سبز» است یا خیر، اما بدون تردید آرزو دارم که اینگونه باشد. چنین آرزویی بر پایه دو جنبه از زندگی آقای منتظری است که به گمان من اگر به کلیت جنبش سبز گسترش یابد این جنبش از سلامت غیرقابل انحرافی برخوردار خواهد شد. اولین جنبه زندگی ایشان «نگاه انسانی» به وقایع است؛ نگاهی که نه تنها از هرگونه بار ایدئولوژیک، که حتی از مصلحت سنجی های رایج در تمامی فضاهای سیاسی نیز عاری شده است. اشاره دقیق من به ماجرای دفاع ایشان از زندانیان «کمونیستی» است که توسط زندان بانان «مسلمان» کشته می شوند. بدون تردید یک نگاه ایدئولوژیک می تواند (شاید بهتر است بگوییم «باید») بر چنین جنایتی چشم بپوشد؛ طبیعی است که ایدئولوژی اسلامی هیچ گاه یک کمونیست «کافر» را هم سنگ یک مسلمان «مومن» قرار نخواهد داد، چه برسد به اینکه این کفار (حتی به صورت غیرمسلحانه) به مقابله با نظام اسلامی پرداخته باشند. اما منتظری نه تنها قواعد این نگاه ایدئولوژیک را نپذیرفت، بلکه به هنگام اعتراض نیز بار دیگر چهارچوب های ایدئولوژیک را زیر پا گذاشت و صراحتا گفت چنین منشی در زندان های جمهوری اسلامی، حتی در زندان های شاهنشانی نیز بی سابقه بوده است؛ یعنی علاوه بر دفاع از «کفار»(!) در برابر «مومنان»(!) حتی از برتری دادن نظام شاهنشاهی به جمهوری اسلامی نیز ابایی نداشت. از منظر مصلحت سنجی نیز تردیدی وجود ندارد که سکوت چندماهه منتظری در قبال این جنایات وی را به راس هرم قدرت راهنمایی می کرد؛ در این مورد آنقدر نوشته شده است که من بتوانم از تکرار مکررات بپرهیزم.


تا همین جای مسئله اگر بخواهیم به یادداشت «در جدال با گفتمان غالب» بپردازیم به یک نوع نگاه تقلیل گرایانه از شخصیتی فراایدئولوژیک بر می خوریم؛ از نگاه من کسی که تمامی ویژگی های منتظری را در «مسلمان» بودن وی خلاصه کند و سیطره معنوی وی بر جنبش سبز را مترادف با مذهبی ساختن ساختار جنبش بداند نگاهی به عمق نوک بینی (!) به ماجرا داشته است. من قضاوتی ندارم که آیا طیف های مذهبی جنبش سبز قصد بهره گیری از جایگاه مذهبی آقای منتظری را دارند یا خیر؛ اما آنچه من می بینم و هر ناظر دیگری نیز قادر به تشخیص آن است گواهی می دهد که موج اقبال کم سابقه به سوی شخصیت آقای منتظری به هیچ وجه مدیون تلاش های هدفمند طیف های مذهبی نیست؛ بلکه کاملا برعکس؛ منتظری از آن جهت «منتظری» می شود که حتی گروه های غیر مذهبی و ای بسا ضد مذهبی نیز در سوگ او سکوت را جایز نمی دانند و در رثایش قلم به دست می گیرند. بدین ترتیب من باور دارم که نتیجه گیری های یادداشت «در جدال با گفتمان غالب» اساسا بر پایه پیش فرضی نادرست بناشده اند.


اما جنبه دومی که در زندگانی آقای منتظری مورد توجه من قرار گرفته، اتفاقا به بحث یادداشت «در جدال با گفتمان غالب» بیشتر نزدیک است و می تواند به مسئله وضوح بیشتری بدهد. در این جنبه نگاه من به منتظری، نگاه به یک مرجع مذهبی است. فارغ از اینکه این مرجع مذهبی در چه مذهب و چه دینی فعالیت می کند، پیشاپیش انتظار می رود که وی دین و مذهب خود را بر هر چیز دیگر اولویت دهد؛ به بیان دیگر، در هر یک از مذاهب و آیین های کنونی در هر گوشه جهان، مراجع مذهبی انسان ها را موجوداتی مکلف به رعایت مواردی می دانند که آیین متبوع آنها امر می کند. در چنین نگاهی تقریبا استثنایی وجود ندارد و این بزرگترین مشکلی است که دنیای غیرمذهبی با دنیای مذهبی دارد.


جهان مدرن و متمدن امروز انسان را موجودی «حقوق مدار» می داند و بر همین پایه است که دست به نگارش متنی چون «عهدنامه حقوق بشر» می زند. از نگاه بشر مدرن امروز، انسان موجودی است که به ذات حقوقی دارد که باید رعایت شود و هیچ نهاد و مرجعی نمی تواند این حقوق را سلب کرده و یا نقض کند. چنین تفکری تا پیش از منتظری در نگاه تمامی مراجع مذهبی، در تمامی ادیان جهانی مردود بود. از نگاه مراجع مذهبی انسان موجودی است مکلف که باید حقوق الاهی را رعایت کرده و وظایف و تکالیف خود را به انجام برساند. در این راه اگر درست عمل کرد حقوقی نیز دریافت خواهد کرد (چه در این جهان و چه در جهان دیگری که وعده داده می شود) و اگر نه از هیچ حقی برخوردار نخواهد بود. (حتی گاه از حق حیات هم محروم می شود)


من گمان می کنم نگارنده یادداشت «در جدال با گفتمان غالب» نیز در چهارچوب همین نگاه سنتی و کلاسیک به منتظری نگریسته است، چرا که مدعی می شود «...نباید از یاد برد که حتی فردی مانند منتظری هم به رغم مخالفت هایش با سیاست های نظام حاضر (پس از سال 67) و ایستادگی هایش در مقابل آن، همچنان بیرون از حلقه ی مرسوم فقهای شیعه نیست؛ جایی که با پیش فرضی خدشه ناپذیر، اسلام را مقدم بر انسان می دانند». متاسفانه آنچه نگارنده آن یادداشت «پیش فرضی خدشه ناپذیر» می خواند تنها و تنها ناشی از ناآگاهی ایشان نسبت به اندیشه های آقای منتظری است؛ هرکس که کوچکترین آشنایی با نظرات آقای منتظری داشته باشد به خوبی می داند که ایشان بسیاری از حقوق انسان را «ذاتی» دانسته و آنها را از چهارچوب اعتقادات مذهبی و دینی خارج ساخته است و اگر به بیان همان یادداشت بخواهم بنویسم باید بگویم «منتظری اولین مرجع مذهبی بود که انسان را بر مذهب مقدم دانست».


کاری که منتظری کرد به واقع گشایشی بود در پیکار هزاران ساله غیرمذهبی ها و مذهبی ها و این مسئله به هیچ وجه در چهارچوب یک مذهب خاص (مثلا تشیع از آیین اسلام) خلاصه نخواهد شد. حتی من یک گام هم فراتر می گذارم و ادعا می کنم که چنین دیدگاهی از چهارچوب ایدئولوژی های غیرمذهبی نیز فراتر خواهد رفت و جبهه معتقدان به «انسان مقدم بر هر اعتقادی» را به شدت تقویت خواهد کرد. همین دیدگاه است که من در ابتدا مدعی شدم اگر بر جنبش سبز سیطره پیدا کند می توان آن را از هر انحرافی مصون دارد؛ با حاکمیت چنین دیدگاهی دیگر نباید نگران بود که حکومت آینده کشور در دست کدام گروه با کدام اعتقاد و باوری است؛ هرگاه انسانیت بر دیگر اعتقادات مقدم دانسته شود همه با همدیگر برابر خواهیم بود و باز هم به تعبیر مهندس موسوی «پیروزی ما شکست هیچ کسی نخواهد بود».


در پایان راضی نمی شوم که به مصرع مشهور «بر زمین ات می زند نادان دوست» اشاره نکنم! توضیح آنکه از نگاه من برای دفاع از «سکولاریسم» هیچ نیازی نیست که با بغض و کینه مسایل را بنگریم و چشم بر روی حقایقی ببندیم که انکارشان به مصداق نادیده گرفتن روشنایی روز است. من باور دارم معتقدان به سکولاریسم از آنچنان انبان پرمایه ای برخوردار هستند که هیچ گاه نیازمند در پیش گرفتن استدلال سلبی در برابر مذهبیون نخواهند بود؛ حال چه رسد به زمانی که در این منش سلبی بخواهیم حقایقی مسلم را انکار کنیم. همانگونه که تلاش کردم تشریح کنم از نگاه من سیطره منتظری بر جنبش سبز به هیچ وجه به معنای مذهبی شدن این جنبش نیست، چرا که من گمان نمی کنم نقطه ممتاز منتظری شخصیت مذهبی وی باشد؛ با این حال، اگر هم روزی یک شخصیت مذهبی، با بهره گیری از همان وجهه مذهبی خود چنان عملکرد آزادمنشانه و انسان دوستانه ای به خرج دهد که مورد استقبال عمومی قرار گیرد، دلیل نمی شود که معتقدان به سکولاریسم دست به تخریب وی بزنند و یا بخواهند عملکرد وی را تقلیل و تخفیف دهند. چنین دفاعی از سکولاریسم اولا تنها می تواند نشات گرفته از یک نوگ نگرش ایدئولوژیک به سکولاریسم باشد که اساسا با ذات سکولاریسم در تناقض است. دوما این دفاع همان «دفاع بد»ی است که نتایجی زیان بارتر از سخت ترین حملات دشمنان سکولاریسم در پی خواهد داشت.