۹/۲۹/۱۳۸۸

سکوت و افسوس

داشتم یک یادداشت بلند می نوشتم؛ خیلی چیزها برای گفتن داشتم؛ اما دیگر دستم به نوشتن نمی رود؛ یک نفر خبر را بلند خواند و من باور نکردم؛ گفتم شاید اشتباه می خواند؛ شاید کس دیگری را اشتباه گرفته است؛ اما واقعیت آنگونه که ما آرزو می کنیم تغییر نمی کند. حسینعلی منتظری مرد. نمی دانم برای خودش چه باقی ماند؛ شادی از اینکه تا پایان عمر در برابر ستم خاموش نماند و یا افسوس اینکه تا پایان عمر رنگ یک حکومت آزاد و انسانی را ندید؛ اما می دانم برای ما تنها افسوس ماند؛ افسوس گذشته ای که قدرش را ندانستیم و افسوس اکنونی که دیر شناختیمش.


در سرم صدای سکوتی فریاد می کند.


پی نوشت:

حالا که نگاه می کنم می بینم فقط یک هفته گذشته از زمانی که برایش نوشتم: «یک قهرمان زنده».