۹/۲۴/۱۳۸۸

حکایت این روزهای من - 6

مهندس ج. خبر می خواند: می خوان راهنمایی را بردارند؛ 6 سال ابتدایی باشه؛ بعدش هم 6 سال دبیرستان.

مهندس ی. همین جور که سر گرم کارش است می گوید: یک امتحان نهایی کمتر می شه.

مهندس ج تایید می کند: آره بابا؛ خیلی خوبه؛ چی بود اینقدر به ما فشار می آوردن سه تا امتحان نهایی؛ اینجوری بهتره.

مهندس م. می گوید: ولی انیجوری توی دبیرستان از بچه 13 ساله تا جوان 18 ساله باید کنار هم باشن.

مهندس ج. تایید می کند: آره؛ واقعا خیلی بده؛ نباید با این همه اختلاف سنی کنار هم باشن؛ همون راهنمایی خیلی فکر خوبی بود.

مهندس ق. می گوید: می خوان عین قدیمش کنن دیگه؛ بابای من که درس می خوند همینجوری بود؛ هرکی می خواست سیکل می گرفت می رفت تو بازار؛ هر کی هم می خواست ادامه می داد.

مهندس ج. باز هم تایید می کند: آره؛ اینجوری خیلی بهتره؛ زودتر تکلیفشون روشن می شه.