۱۰/۲۸/۱۳۹۰

کژطبع جانوران!


1- آن داستان کتاب‌های ادبیات دوران دبیرستان را به خاطر دارید؟ داستان همان همشهری ما (کرمانشاهی) که اگر فراموش نکرده باشم نامش خسرو بود و ذوق خوبی داشت و خوش‌آواز هم بود و بعدها اسیر اعتیاد شد؟ یک جای داستان داشت آواز می‌خواند که یک نفر از در کلاس وارد شد و تذکری داد، همشهری خوش‌قریحه ما هم معطل نکرد و گذاشت کف دستش که:

«اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تورا، کژطبع جانوری»


2- جناب سلحشور در جدیدترین افاضات خود فرموده‌اند: «اگر کسی دزد خوبی باشد وبانکی را بزند وبعد به او جایزه بهترین دزد را بدهند ویا اگر دکتری متخصص تولید قرص های روانگردان باشد وجایزه بگیرد آیا واقعا باید به آنها افتخار کرد؟ جدایی نادر از سیمین هم چنین نقشی را در گلدن کلوب ایفا کرد وبرای ما پیرو رهبری ها کسب این جایزه هیچ افتخاری ندارد». (+) بنده در پاسخ ایشان جای خالی همشهری گرامی‌مان را پر می‌کنم و حواله‌شان می‌دهم به همان تک بیت شعر سعدی!

3- چند وقت است دارم به حال و روز ... فکر می‌کنم. مثلا فرض کنید کسی 70 سال سن دارد و به احتمال زیاد و بنابر اعتقاداتش برای 40 سال است که موسیقی گوش نمی‌دهد. یک لحظه با خودتان فکر کنید؟ 40 سال بدون موسیقی؟ چه بلایی بر سر درون شما می‌آید؟ چه چیز می‌خواهد دل شما را رام و آرام کند؟ روح‌تان را چه چیز می‌خواهد تازه کند؟ واقعا فکر می‌کنید قلبی که صاحبش 40 سال بدون دل دادن به ساز و آواز سپری کرده است چگونه قلبی است؟ اصلا می‌لرزد؟ باز هم به این فاجعه دقیق شوید و بیشتر فکر کنید: 40 سال بدون موسیقی آن هم در شرایطی که «اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب»؟!

4- حالا چرا این یادداشت با این تصویر منتشر شده است؟ خوب گفتن ندارد؛ پیش‌دستی کردم تا در پاسخ برخی‌ها باز هم بگویم:

«اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تورا، کژطبع جانوری»!


بعد نوشت:
بلافاصله پس از انتشار یادداشت، خودم آن را سانسور کردم و یک ... گذاشتم!