۳/۰۸/۱۳۸۹

این دوراهی های هر روزه

مهندس ر. و مهندس الف. از دوستان قدیمی، هم دوره ای های دانشگاه و اتفاقا همشهری و همزبان هستند. این همه وجه اشتراک به کنار، بانی و باعث استخدام من در شرکت بودند و از این جهت هم حق رفاقت را تمام کردند. چند روز پیش مهندس ر. در جریان یک بازی فوتبال مسدوم شده است و حالا باید برای مشخص شدن دقیق وضعیت رباط پایش یک آزمایش MRI انجام دهد. گویا بجز صف طولانی نوبت MRI که دست کم دو هفته طول می کشد، قیمت ها هم سر به فلک می کشند. امروز که با مهندس الف. مشغول همفکری بودند به ذهنشان رسیده بود که پدر من نظامی بوده است و احتمالا دفترچه بیمه من هم باید متعلق به ارتش باشد. نمی دانم چه کسی بهشان گفته که با دفترچه بیمه ارتش قیمت ها به شدت کاهش پیدا می کند. خلاصه اینکه صدایم کردند و خواستند که دفترچه خدمات درمانی ام را قرض بگیرند. گفتم که باطل شده و از پوشش بیمه پدر خارج شده ام، اصرار کردند که دفترچه پدر را برایشان بیاورم. (گویا دکتر آشنایی دارند و از این جهت مشکل خاصی وجود ندارد) قبول کردم.


مسئله برایم از روز روشن تر است. کاری که من می خواهم انجام دهم یک تخلف آشکار است. از آن انواع نقض قانون که به راحتی می تواند «دزدی» هم قلمداد شود. اما چطور می توانستم این را به دوستان توضیح بدهم که ناراحت نشوند؟ که برداشت دیگری نکنند؟ که رفاقت دیرینه همچنان پابرجا بماند و زیر دین سنگینشان نمانم؟ گمان می کنم حتی عرف اخلاقی و اجتماعی ما هم با قانون گرایی تعارضات جدی دارد.