۲/۲۷/۱۳۸۹

در نفی خشونت – توضیح واضحاتی از سر ضرورت-2

توضیح: این دومین یادداشتی است که رفیق «ش.قلی زاده» لطف کرده و در اختیار این وبلاگ قرار داده اند. یادداشت اول را با عنوان «مرثیه ای بر یک انحراف یا توضیح واضحاتی از سر ضرورت» بخوانید. توضیح این نکته نیز ضروری است که تاکیدهای متن از خود نگارنده هستند و یادداشت های میهمان بدون دخل و تصرف منتشر می شود.


احساسات به نفع خشونت

در آستانه یک سالگی جنبش سبز در ایران، متاسفانه به سرعت زمینه غلبه «واکنش های احساسی» بر استراتژی «حرکت آرام و مقاومت حداکثری بدون شتاب» فراهم می شود. «سازشکاری» دوباره معنای اتهام‌آمیز قرن نوزدهمی خود را باز می یابد و حتی بسط و توسعه پیدا می کند و به سرعت همه مرزهای اخلاقی و مرزبندی های ترمینولوژی سیاسی را در می نوردد تا هر نوع نگاه عقلایی، سازشکاری تعبیر شود و البته «سازشکاری» هم که پیش از این در ادبیات سیاسی این سرزمین سودازده «خیانت» توصیف شده است. توصیه به «رادیکالیسم» که در بدترین ترجمه تاریخ این سرزمین معنایی به جز «تندروی» ندارد، نسخه جایگزینی است که با بازی های کلامی بر غیر دقیق بودن ترجمه اولیه اش سرپوش گذاشته می شود. آنچه نادیده انگاشته می شود «همان ریشه ها» است و نهایتا اینکه همه این قلب واژه ها و جایگزینی آنان، تنها به یک نقطه ختم می شود: خشونت.


اعدام برای خشونت

آنچه در سطور آتی مورد بحث قرار می گیرد صرفا دو نتیجه مصیبت بار «نگاه احساسی» است که در غالب دو نوع سوءاستفاده از دو سوی متفاوت حتی در آینده نزدیک هم کاملا محتمل خواهد بود:


یک نوع سوء استفاده از وضعیت احساسی موجود، واکنش خطرناکی است که ممکن است از سوی نظام حاکم پیگیری شود. می دانیم که چنانچه ساز و کارهای نظام بین الملل اجازه می داد، قطعا تا امروز تعداد بیشتری در زندان های ایران اعدام شده بودند. از یاد نبریم به محض اجرای چند اعدام (قتل) سیاسی در روزهای گذشته، نظام حاکم اعلام کرد که گروگان فرانسوی خود را آزاد خواهد کرد و برای خانواده های زندانیان امریکایی ویزا صادر خواهد کرد. هدف غایی این که در برخورد با واکنش دو کشور فعال صحنه بین الملل، نوعی گروکشی انجام گیرد. این بدان معناست که برای نظام حاکم هنوز واکنش های بین المللی و به طور دقیق تر شدت و حجم این وامنش ها مهم است. اما در آینده نزدیک ممکن است در شیوه برخورد حاکمیت با موازنه مساله اعدام و واکنش های بین المللی تغییرات جدی پدید آید. با توجه به نزدیک شدن خردادماه ممکن است نظام ایران حاضر شود به صورت تاکتیکی هزینه بین المللی بیشتری برای اقدامات داخلی خود بپردازد. در اینجا هم مثال های بسیار ساده ای وجود دارند. فرض کنیم که چند حکم اعدام دیگر در خردادماه به اجرا گذاشته شود. واکنش احساسی به موضوع از هم اکنون مشخص است. مثل همه ماه های گذشته بلافاصله پس از انتشار چنین خبرهایی، سخنگویان شناخته شده جنبش سبز متهم می شوند که چرا موضع گیری نمی کنند. استقرار شرایط احساسی ایجاب نموده است که در مورد چنین واکنش هایی حتی چند ساعت تاخیر هم روا پنداشته نشود و سریع انگشت اتهام متوجه مراجع شناخته شده جنبش سبز شود. جالب آنکه اگر در همه موارد پیشین هم همواره این مراجع به موارد مهم واکنش نشان داده باشند، اما باز هم برای عده ای همان تاخیر چند ساعته غنیمتی است که باید از آن به نحو احسن استفاده نمایند. چرا که اگر چند ساعت صبر کنند، ممکن است سخنگویان جنبش سبز واکنش نشان دهد و بهانه به وجود آمده برای «غر زدن» منتفی شود. در این فرصت کسی خورده می گیرد که چرا سبزها سکوت کرده اند و دیگری به میرحسین موسوی اولتیماتوم می دهد که تنها چند دقیقه یا چند ساعت فرصت دارد که واکنش شدید از خود نشان دهد! (لابد در غیر اینصورت او را مرتد معرفی خواهند کرد.) دردناک تر اینکه این ها متاسفانه به خاطر خوش خدمتی خود، هیچ پولی هم از نظام جمهوری اسلامی نمی گیرند!


هدف دیگری که هزینه چنین اعدام هایی را برای نظام حاکم قابل قبول می سازد، واکنش های خشونت آمیز مردم است. اگر از دید تصمیم گیران نظام حاکم به موضوع بنگیریم، باید مردمی را که «با زبان خوش» و «مثل بچه آدم» حاضر به اعمال خشونت نیستند، با اعدام، تهدید و ... آنقدر تحریک کرد که خشونت را برگزینند. و چه دردناک که کم نیستند کسانی که از یکدیگر سبقت می گیرند تا در صف اول جبهه «خشونت طلبی» قرار گیرند. انگار نه انگار که در تمام تاریخ سی ساله گذشته همیشه خشونت از هر سمت و سویی و به هر سمت وسویی به ضرر مردمان این سرزمین تمام شده است و اگر پاره ای از اوقات مختصر بهبودی در وضع مردمان حاصل شده، همواره از مشی مسالمت جویانه بوده است. انگار نه انگار که تکوین جنبش سبز به عنوان جدی ترین پدیده سیاسی سی سال گذشته، خود مرهون پرهیز از خشونت و تبلیغ پرهیز از خشونت بوده است. اما باز هم خشونت در نظر کسانی قابل توجیه است.


فاجعه قلب علت و معلول

کسانی که چنین خشونتی را با توسل به زشتی اقدامات نظام حاکم توجیه می کنند، گمان می برند که چون در ایران انسان اعدام می شود، از این پس اعمال خشونت روا است؛ بی توجه به اینکه در ایران انسان اعدام می شود تا مخالفین خشونت را انتخاب کنند. در ایران انسان ها اعدام می شوند تا مخالفین به سخنگویان جنبش سبز خرده بگیرند، در ایران انسان ها اعدام می شوند تا مخالفین واکنش احساسی را بر عقلانیت ترجیح دهند. این را باید «فاجعه قلب علت و معلول» نامید.


آنها که مختصات سیاسی حاضر را درک نمی کنند، کلمه های توجیه گر زیادی دارند، اما به طور کلی مضمون کلام بسیاری از آنان این است که انسانیت بر سیاسی‌کاری اولیت دارد. برای نگارنده نیز در صورتی که قایل به درستی نوع قیاس شویم، این گذاره کاملا صحیح است. اما باید دوباره توجه کرد که: در ایران انسان اعدام می شود تا مخالفین خشونت را انتخاب کنند. در ایران انسان ها اعدام می شوند تا مخالفین به سخنگویان جنبش سبز خرده بگیرند، در ایران انسان ها اعدام می شوند تا مخالفین واکنش احساسی را بر عقلانیت ترجیح دهند، در ایران انسان ها اعدام می شوند تا آنها که «جوگیر» نشده اند به سکوت متهم شوند. با این اوصاف:


همه کسانی که انگیزه های اعدام انسان ها در ایران را فراهم می کنند هم به انسانیت پشت پا زده اند. همه کسانی که به نظام ایران نشان می دهند که اعدام انسان ها نتیجه مثبت (ولو در کوتاه مدت) برایش فراهم می کند، شریک دزد هستند نه رفیق قافله. اینان می توانند همچون کبک سر در برف فرو برند و ادعا کنند که به این تحلیل های پیچیده و این ملاحضات سیاسی کاری ندارند، و تنها به وظایف انسانی خود عمل می کنند. اما باز هم در ایران انسان اعدام می شود. و تا زمانی که در این مختصات جان انسان ها به خطر می افتد و خون انسان ها پایمال می شود، آنچه مطرح شد، تنها ملاحظات سیاسی نیست؛ این عینا ملاحظات انسانی هم هست. این که «من کاری به این حرفها ندارم، من تنها به اعمال رژیم واکنش نشان می دهم» جمله زیبایی است و این که «چرا در ایران انسان ها را اعدام می کنند» جمله زشتی است. این زیبایی و زشتی تنها پارادوکس رمانتیسم و سیاسی‌کاری نیست؛ بلکه پارادوکس اصلی، پارادوکس رمانتیسم و انسانیت است.


خشونت علیه خشونت

سوء استفاده ممکن دیگر در وضعیت احساسی موجود، واکنش گروه های تروریستی مخالف حاکمیت ایران است که در طول سی سال گذشته همواره حیات انگلی داشته اند و با سر و صدا و حرکات کور خواسته اند خود را زنده نشان بدهند. وضعیت موجود بهترین فرصت را برای آنان فراهم نموده است تا حرکات محیرالعقول خود را اینبار با اهداف مشخص تکرار کنند. در این مورد مثال های واضحی وجود دارد. مثلا در وضعیت فعلی که با هر پدیده ای احساسی برخورد می شود، بمب گذاری در اماکن عمومی خاص که محل حضور عمده مخالفین دولت مستقر است، می تواند از دو جهت در نظر اینان مفید تشخیص داده شود، نخست آنکه می توانند حکومت ایران را در چنین مواردی مورد اتهام قرار دهند و از سوی دیگر افکار عمومی را قانع کنند که استراتژی «میلیتاریسم در برابر میلیتاریسم» تنها انتخاب آینده خواهد بود. تحلیل ساز و کارهای اجرایی پیاده کردن چنین نقشه هایی چندان هم پیچیده نیست. در این مورد کافی است فاجعه آتش سوزی سینما رکس آبادان پیش از انقلاب اسلامی مورد تدقیق قرار گیرد؛ فاجعه ای که جان انسان هایی بی گناه را گرفت، نظام سلطنتی را پیش از پیش مورد اتهام قرار داد و نهایتا اینکه نسخه ای جز خشونت برای انقلابیون نپیچید.


تراژدی سفارتخانه ها و مساله خشونت

بلافاصله پس از اعدام پنج زندانی سیاسی در ایران، به سفارتخانه ایران در فرانسه و چند شهر دیگر اروپایی حمله شد. حمله کنندگان از اعمال خشونت پرهیزی نداشتند. چرا که این نوع خشونت را مستظهر به انگیزه های انسان‌دوستانه می پنداشتند و صد البته کنترل عصبانیت و «جوگیر نشدن» را احتمالا و سکوتی خیانت آمیز تفسیر می کردند. دقت کنید: آنها تنها در مقابل سفارت خانه تجمع نکردند، بلکه حتی در توصیف موضوع خود اذعان داشتند که «به سفارت حمله کرده اند».


در ماه های گذشته بارها در مقابل سفارت خانه های ایران در اروپا تجمعات اعتراض آمیز برگزار شده است و یا به آنها حمله شده است. سفارت خانه های ایران در فرانسه هلند، دانمارک، آلمان و ... از جمله اماکنی بوده اند که شاهد برگزاری چنین تجمعات و یا حملاتی بوده اند. این نه نکته ای ظریف و نه اساسا مساله پیچیده ای است که «برگزاری تجمع و نافرمانی مدنی» و «حمله به سفارتخانه» دو موضوع کاملا متفاوت از یکدیگر هستند. نباید فراموش کرد که حتی یکی از تجمعات این چنینی صورت گرفته در فرانسه که خشونتی هم از سوی معترضین در پی نداشت، به دستگیری وابستگان سفارت ایران ختم شد. در اقدام دیگری در هلند، معترضین حتی وارد سفارتخانه ایران شدند اما باز هم هیچ خشونتی از خود نشان ندادند و تنها «اعتراض» خود را نشان دادند. در این دو مثال خاص –و البته متفاوت- نمی توان گفت که: «به سفارتخاته ایران حمله شده است». اما موارد تاسف برانگیزی از برخورد با سفارت خانه های ایران نیز در کشورهای اروپایی ثبت شده است. مواردی که در آنها پرچمی جز پرچم «قانونی» کشور جای نسخه اصلی را گرفته است و نسخه اصلی لگدمال شده است؛ مواردی که معترضین خشونت از خود نشان داده اند و در و پنجره های سفارت خانه ها را هم بی نصیب نگذاشته اند؛ مواردی که به بازداشت گسترده معترضین خشونت طلب انجامیده است و انگار مقصود غایی حمله کنندگان این بوده که به اروپایی ها بفهمانند که مخالفین حکومت ایران با خود این نظام حکومتی تفاوت چندانی در زمینه بهره مندی از اصول مدنیت ندارند. مواردی هم بوده که منجر به بازداشت معترضین شده است، بدون اینکه هیچ خشونتی انجام یافته باشد، اما آنچه مهم است نه دستگیری معترضین است و نه انگیزه معترضین. مهم آن است که رفتار مدنی معترضین به زیر سوال برده نشود. مهم این است که آنقدر عقلانیت در میان معترضین وجود داشته باشد که خشونت به خرج ندادن را «سکوت» تعبیر نکنند. مگر برگزاری تجمع در برابر سفرتخانه ها چه مشکلی دارد که حتما باید به در و دیوار و پنجره سفارت سنگ پرتاب کرد و با کارمندان آن درگیر شد؟ از سوی دیگر در مورد پرچم جمهوری اسلامی ایران هم نگارنده مطلب معتقد است که به هر حال و با هر توضیح و توجیه و تفسیری، باز هم این پرچم، پرچم رسمی کشور است و هیچ دلیلی جایگزین کردن آن را موجه نمی سازد. اگر زمانی قرار باشد در این کشور رفراندومی در این مورد صورت گیرد، نگارنده نیز قطعا این پرچم را انتخاب نخواهد کرد، اما این به معنای آن نیست که بتوان ساز و کاری جز رفراندوم را برای تغییر پرچم این کشور، برگزید.


نکته دیگری که در این مورد لازم است مورد اشاره قرار گیرد فحاشی مخالفین این نوع حرکات اعتراضی به مدافعین آن است. نگارنده به یاد دارد در زمانی که در یک حرکت اعتراضی عده ای وارد سفارت ایرات در هلند شدند، طنزنویس مشهور سید ابراهیم نبوی در نوشته ای با عنوان «عوضی ها» ادبیات وقیحانه ای را برای مخالفت با این اقدام به کار برد. جالب آنکه در آن حرکت اعتراضی هیچ خشونتی صورت نگرفته بود و پرچم ایران با وجود اینکه پایین کشیده شد مورد توهین قرار نگرفت. (بخوانید همچون موارد دیگر لگدمال نشد) معترضین در آن مورد با کارمندان سفارت درگیر نشدند و در و پنچره سفارتخانه را نیز مورد عنایت قرار ندادند، اما همه اینها هم مانع نشد تا با ادبیاتی بسیار خشن، آقای نبوی در یکی از پرخواننده ترین پایگاه های اینترنتی جنبش سبز، معترضین را مورد عنایت قرار ندهد. علاوه بر این عجیبا که آقای نبوی در آن مورد خاص رفتارهایی را به معترضین نسبت داده بود که ابدا صحت نداشت، هر چند در موارد دیگری در کشورهای دیگر آن رفتارها صورت گرفته باشد. باید توجه داشت که هنگامی که فردی به عنوان طنزنویس در جملات خود برخی کلمه های تند را به کار می برد، می توان با «طنز و هزل» نویسنده با اغماض برخورد کرد، اما زمانی که همین فرد در مقام یک فعال سیاسی و در نوشته ای به غایت جدی قصد نقد مساله ای را دارد، به هیچ عنوان قابل قبول نخواهد که وقیحانه جوانانی را که حتی اگر اقدام مثبتی انجام نداده بودند، کار چندان بدی هم نکرده بودند، «عوضی» توصیف کند و در ادامه تاکید هم بشود که منظور از به کار بردن واژه «عوضی» بدترین معنای دائره المعارفی آن بوده است. خلاصه مطلب اینکه ورود خشونت در ادبیات سیاسی ممکن است به مراتب بدتر از اعمال خشونت فیزیکی هم باشد.