۲/۱۳/۱۳۸۹

از ضعفمان پز روشنفکری می سازیم

«دکتر طباطبایی» به تازگی و در جریان یک گفت و گو به نقد جالبی از امثال شریعتی و آل احمد پرداخت. به گفته طباطبایی این آقایان با ادعای «روشنفکر وطنی» و «روشنفکر بومی» در برابر «روشنفکر غرب زده»، اتفاقا تمثال هایی تمام نما از اوج خود باختگی یک فرد در برابر فرهنگ غالب غربی بودند. مثال دقیق دکترطباطبایی این است که این آقایان در جامعه ای فقیر و گرسنه مانند ایران دهه 40 خورشیدی آنچنان علیه مصرف گرایی طغیان می کنند که گویا در آمریکای دهه هفتاد میلادی زندگی می کنند*. از اینجا بخوانید. حالا حکایت جنبش سبز ما و دفاع از آزادی بیان هم چیزی شبیه همین روشنفکر بازی های آقایان است.


گویا تیر غیب سانسورچی ها در تاریکی راه گم کرده و دو تن از «خودی»های نظام را هم هدف قرار داده است. بلافاصله گروهی از دوستان دست در دست هم داده اند که «در دفاع از صدای مخالف» متحد شویم و دوره راه بیفتیم و برای سربلندی در آزمون آزادی بیان، نسبت به این فیلترینگ های جدید (که احتمالا اشتباهی رخ داده و به زودی هم رفع می شوند) کمپین راه بیندازیم (که تا این لحظه تعدادشان از 100تن هم عبور کرده). پرسش من از این دوستان این است که یعنی دیگر دموکراسی را به ته رسانده ایم و فقط مانده برای قصاب خودمان دل بسوزانیم؟ دیگر هیچ مشکلی در جنبش سبز باقی نمانده که حالا باید بیاییم و مشکل حامیان کودتا را حل کنیم؟ در حقوق همه قربانیان درون جنبش حمایت کافی شده که حالا بیاییم و از حقوق حامیان کودتا حمایت کنیم؟ جناح خودی هنوز الفبای حقوق آزادی بیان را به دست نیاورده، آقایان دلشان می لرزد که خدای ناکرده در اردوگاه کودتاچیان و دشمنان آزادی یک وقت خدشه ای به حقوق همواره تثبیت شده شان نیفتد.


دوستان من؛ اینها نه روشنفکری است و نه احترام به مخالف من؛ این تنها ادای بزرگمنشی در آوردن است آن هم در اوج ضعف و ناچاری و بن بست. اتفاقا تا زمانی که گروهی در ضعف و محدودیت قرار دارد حمایت از مخالفش نه تنها معنی ندارد، که حتی می تواند مصداقی از خیانت هم باشد. تمرین تحمل مخالف مسابقه دوندگی نیست که امروز بدنمان را آماده کنیم تا فردا هم خوب مسابقه بدهیم. پذیرش کلام مخالف برای آنان که در اقلیت هستند یک امر بدیهی است چرا که چاره دیگری ندارند. اصولا بزرگمنشی در این وادی منحصر به زمانی می شود که در قدرت باشید. پس کار فردا را به همان فردا واگذار کنید و اگر به واقع دلتان به حال پیشرفت دموکراسی و آزادی بیان در این مملکت سوخته است به جای این کارها بروید دنبال یک راه حلی بگردید که امثال موسوی در هر بیانیه از نداشتن تریبون ننالند.


پی نوشت:

* تعبیر دقیق دکتر طباطبایی به این شرح است: «صریح می گویم که نه شریعتی می دانست در غرب چه می گذرد و نه آل احمد که برخلاف شریعتی نمونه کامل غرض و مرض بود. همه حرف آن ها تکرار کلیشه ای ابتدایی ترین حرف هایی بود که در دهه 60 میلادی اروپا مطرح می شد. شورش بر مصرف گرایی در کشوری که به اکثریت قریب به اتفاق آن نصف کالری لازم نمی رسید، گسسته خردی بیش نبود، سیاست بازی مبتنی بر جهل. روشنفکر غربی از این حیث به مصرف گرایی اعتراض می کرد که امریکایی در هر وعده یک استیک چهار صد گرمی می خورد. در همان زمان هر دیزی وطنی از 40 گرم گوشت، 50 گرم دنبه، 60 گرم استخوان، یک سیب زمینی و نیم لیتر آب فراهم می آمد. اگر روشنفکر ایرانی «بومی» می بود، می بایست اعتراض می کرد که چرا در هر دیزی 150 گرم گوشت وجود ندارد».