۲/۲۴/۱۳۸۹

رادیکالیسم رهبرانی که دولت تعیین می کنند!

در دانشگاه که بودیم گروهی از دوستان «رادیکال» (خودشان از این عنوان خیلی خوششان می آمد) دور هم جمع شده بودند و چیزی شبیه یک گروه فشار درست کرده بودند. کلیت حرفشان این بود که انجمن دانشجویی دانشگاه اصلاح طلب و محافظه کار است اما راه رهایی و آزادی این است که باید با نظام به صورت انقلابی و رادیکال مبارزه شود. جالب اینکه تمامی فعالیت های این گروه به حمله و توهین و برهم زدن برنامه های انجمن محدود می شد و داغ این را به دل ما گذاشتند که دست کم یک بار هم با آن شهامت انقلابیشان به برنامه بسیج دانشگاه حمله کنند. (گویا به تازگی نیز گروهی با تفکراتی مشابه این جماعت در دانشگاه مقالاتی جنجالی نوشته اند و مهندس موسوی و جنبش سبز را به باد توهین گرفته اند)


این مقدمه کوتاه را نوشتم تا به یکی از برخوردهای رایج پس از کودتا اشاره کنم که اتفاقا در روزهای اخیر به شدت هم اوج گرفته است. بحث رهبری جنبش بحث ریشه دار و گسترده ای است که به صورت کلی می توان گفت گروهی باور دارند که مهندس موسوی را باید رهبر جنبش دانست و گروهی دیگر اعتقاد دارند جنبش سبز دارای یک رهبری مشخص و فردی نیست. یکی از انتقادهای مداوم گروه دوم به مهندس موسوی نیز مربوط به زمان هایی است که ایشان در بیانیه و یا اظهارهای خود چهارچوبی برای جنبش سبز قایل می شوند. به باور گروه دوم که موسوی را رهبر جنبش نمی دانند، هیچ کس حق ندارد به تنهایی برای جنبش سبز حد و مرزی قایل شود و گروهی را از دایره آن خارج سازد. اما جالب اینجا است که گویا چنین محدودیت هایی تنها موسوی و کروبی و خاتمی را شامل می شود ودیگران آزادند هرکه را خواستند از جنبش اخراج کنند!


اشاره مشخص من به اولتیماتوم هایی است که این روزها هم شدت گرفته و مدام تهدید می کند که مثلا اگر موسوی در برابر فلان اعدام بیانیه صادر نکند دیگر کارش تمام است و اگر کروبی در اعتراض به فلان اتفاق موضع نگیرد خیانت کرده و در مورد خاتمی که دیگر هیچ. من نمی دانم چطور مهندس موسوی با این همه اعتبار و سابقه و نفوذی که در جنبش دارد حق ندارد برای دیگران حد و مرزی تعیین کند، اما این آقایان و خانم ها به راحتی آب خوردن به خود اجازه می دهند روی نام موسوی خط بکشند و یا تشخیص بدهند که خاتمی از اول خائن و ترسو بوده و ...


رادیکالیسم این جماعت تنها در برخورد و تقابل با گروهی معنا می یابد که یا توان مقابله به مثل را نداشته باشد و یا چنین مقابله ای در قاموس و مرامش تعریف نشده باشد.