۸/۱۹/۱۳۸۸

حکایت روزمره من

مهندس ی. و مهندس س. در مورد مجسمه ابوالهول حرف می زنند. گویا مهندس س. اطلاعات جالبی در این مورد دارد. از افسانه ای حرف می زند که به پیدایش مجسمه مربوط است. صحبت ها که تمام می شود مهندس ج. که به تازگی به جمع ما اضافه شده می پرسد «کجا هست این مجسمه»؟ کمی بعد مهندس س. طبق عادت همیشگی اخباری را که برایش میل شده بلند می خواند: «صادق محصولی برنامش (برنامه اش) رو به مجلس ارایه کرده». مهندس ج. دوباره می پرسد «کی هست»؟