۹/۰۳/۱۳۸۸

اتللو

در طول 400 سالی که از آفرینش «اتللو» می گذرد، شاید هزاران بار اجرای این نمایش نامه بر روی صحنه رفته و هربار هم برای مخاطبانش جذابیت داشته است. شاهکار ویلیام شکسپیر هنوز هم قدیمی نشده، کسالت بار نیست و هنوز مشتاقان بسیاری در انتظار تماشای آن هستند؛ پس هیچ نیازی نیست برای تلطیف خاطر مخاطب، شاهکاری چنین را به مضحکه ای نظیر فکاهی های روزمره تلویزیون آلوده کرد؛ چنین فاجعه ای در اجرای «اتللو» به کارگردانی «حمید مظفری» رخ می دهد.

آنچه در ابتدای نمایش به مخاطب نشان داده می شود، ساختار نسبتا موزون اجرا است که قصد ندارد در بند ادبیات و حتی گریم و پوشش کلاسیک باقی بماند؛ «دزدمونا» از هدفون خود آهنگ های مدرن گوش می دهد؛ مشاوران پادشاه به سیستم های ناوبری ماهواره ای مجهز هستند و گه گاه شخصیت هایی با کت و شلوار و کراوات وارد صحنه می شوند. مشکل اینجا نیست که کسی بخواهد یک اجرای کلاسیک را با کمی تغییر فضا و یا اندکی مزاح بازنویسی کند؛ مشکل از جایی شروع می شود که گویی کارگردان نمی تواند تکلیفش را با خودش روشن کند. (یعنی به نظر می رسد خودش هم نمی داند آیا «تراژدی» اتللو قرار است به یک روایت «طنز» تغییر پیدا کند یا خیر؟) حتی بر فرض که تصمیم نهایی، اجرای تراژدی با گنجاندن لحظه های شاد و طنز آمیز باشد، کارگردان به کلی طنز را با شلوغ بازی های کودکانه اشتباه می گیرد.


در تمام مدت نسبتا طولانی اجرا، چنین به نظر می رسد که نمایش علی رغم افزوده شدن تم های طنز و مدرن، همچنان از مسیر کلی نمایش نامه جناب شکسپیر پیروی می کند؛ در صورتی که همین شیوه تا پایان اجرا ادامه پیدا می کرد این امکان وجود داشت که در مورد قوت و ضعف های کار بحث کرد و به این پرسش پرداخت که نتیجه نمایش، موفقیت کارگردان در ایده انتخابی خود بوده است یا خیر؟ اما هنگامی که در صحنه قتل دزدمونا همه چیز به ناگاه عوض می شود و صحنه قتل تغییر ماهیت داده و در ازدحامی از سیاهی لشکرها به ملغمه ای از هرآنچه نامطلوب است بدل می گردد، دیگر امکان هر نقدی از ناظر گرفته می شود.


پایان یک نمایش همواره ماندگارترین بخش در ذهن مخاطب است؛ این پایان اجرا است که بیننده را متقاعد می کند با رضایت خاطر سالن را ترک کند یا گلایه و پشیمانی؛ به ویژه در اجرایی که نزدیک به 3 ساعت به طول می انجامد، یک پایان قدرتمند و به یاد ماندنی می تواند خستگی تمامی طول اجرا را از تن بیننده بیرون برده و خاطره ضعف های احتمالی طول اجرا را از ذهن او بزداید. با این حال آنچه در اجرای «اتللو»ی حمید مظفری مشاهده شد کاملا متفاوت بود؛ حتی اگر در طول اجرا نقاط قوتی نیز به چشم می خورد (که البته می خورد) پایان سرسام آور و کودکانه نمایش، همه خاطرات خوش بیننده را نابود کرد. چنین پایانی را مقایسه کنید با آنچه در فیلم «اتللو» ساخته «اورسون ولز» به نمایش در می آید؛ جایی که دزدمونا با چهره ای آرام، معصومانه مرگ خود را به دست عاشق پیشینش می پذیرد، تا این آخرین خاطره تاثیرگذار از وی، بار تراژیک نمایش را به حد اعلا برساند.


هرچند به گمان من، تماشای اتللو جناب مظفری در هیچ مقیاسی (از نظر قیمت؛ مدت زمان و حتی آرامش اعصاب) ارزش یک بار دیدن را هم ندراد، با این حال به مخاطبی که همچنان قصد تماشای اجرا را دارد پیشنهاد می کنم به صداگذاری های نمایش دقت کند؛ به ویژه صدای حیواناتی که گه گاه پس از بیان دیالوگ های بازیگران پخش شده و می تواند نشانگر طینت آنان باشد؛ این ریزه کاری های ارزشمند در طول اجرا کم نبودند؛ دریغ که زیر بار انبوهی از اشتباهات غیرقابل درک مدفون خواهند شد.


پی نوشت:
من اولین اجرای این نمایش را دیدم؛ بدون تردید در طول اجراهای بعدی بسیاری از ایرادات اجرای اول برطرف می شوند و یا شده اند
نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید و مجموعه ای از تصاویر آن را از اینجا ببینید.