۹/۰۱/۱۳۸۸

مهندس عزیز است چرا که حقیقت عزیز است

بهانه این پست نوشته «حامد قدوسی» است؛ پس به جای هرتوضیح بیشتر می توانید ابتدا یادداشت «مهندس عزیز است ولی حقیقت عزیزتر است» را بخوانید. با این حال نوشتن یک جوابیه، تنها هدف من از این نوشته نیست؛ من گمان می کنم دیدگاه های اقتصادی موسوی می تواند به بزرگترین نقطه قوت او در جذب اکثریت جامعه ایرانی بدل شود، پس باید هرچه بیشتر مورد نقد و بررسی قرار گیرد؛ کاری که من (در حد خودم) تلاش می کنم از این نوشته شروع کنم.


میرحسین در پیام ویدیویی خود به طرح هدفمند کردن یارانه ها اشاره می کند و در آن مطالبی مطرح می کند که بخش های مهمی از آن را حامد قدوسی از متن استخراج کرده است. تا اینجا گمان می کنم دقت آقای قدوسی در تشخیص هسته اصلی سخنان موسوی قابل احترام است، با این حال از نگاه من مشکل نقد ایشان از جایی آغاز می شود که هسته سخنان موسوی را شکسته و به صورت جداگانه به هر بخش آن می پردازد. (به بخش های 1 و 2 نوشته ایشان اشاره می کنم) این کار دقیقا مشابه آن است که کسی را یک بار به دلیل «لا اله» گفتن مواخذه کنیم و یک بار هم به خاطر «الا الله»! من هر دو بخش را بار دیگر به هم پیوند می دهم و از آنها در برابر نقدهای جناب قدوسی دفاع می کنم.


میرحسین معتقد است اگر نفت در کشور ما فراوان است و از این جهت قیمت داخلی این کالا از سطح بین المللی آن پایین تر است نباید به این اختلاف قیمت به چشم یارانه نگاه کنیم. وی بلافاصله تاکید می کند اگر ما بخواهیم در حامل های انرژی قیمت های خود را جهانی کنیم باید در مورد حقوق کارگران خود نیز دست به اقدام مشابهی بزنیم. این استدلال، نه تنها آنگونه که جناب قدوسی خطاب قرار داده اند «مغالطه» نیست، بلکه کاملا علمی و منطقی است.


مشکل نگاه جناب قدوسی در تناقضی است که ایشان در پاسخ به بخش شماره دوم نوشته دچار آن شده اند. ایشان در مقایسه قیمت نفت با حقوق کارگر استدلال می کنند که «انرژی کالای مبادله پذیر است و قیمت جهانی آن معلوم است» و سپس مدعی می شوند «دستمزد کارگر کالای تبادل‌ناپذیر است و تابع این است که کارگر در هر نقطه‌ای از جهان چه قدر بهره‌وری نهایی دارد». نمی دانم چطور کسی که به اقتصاد آزاد آشنایی دارد می تواند چنین تناقض آشکاری را نادیده بگیرد؛ اما مجبورم برای مشخص شدن این مسئله از ایشان بپرسم: اگر قیمت کارگر به میزان بهره وری نهایی وی بستگی دارد اما قیمت نفت کاملا جهانی و مشخص است، چرا کارگر شرکت نفت ایران باید با کارگر یک شرکت نفتی در آمریکا تفاوت قیمت دستمزد داشته باشد؟ مگر به ادعای شما، هر دوی این کارگران همان نفتی را تولید نمی کنند که قیمت نهایی اش ثابت است؟ من گمان نمی کنم یک کارگر نفتی مثلا در منطقه آلاسکا کمتر از ماهی 5000دلار درآمد داشته باشد؛ این در حالی است که قیمت مشابه یک کارگر ایرانی مثلا در منطقه عسلویه کمتر از 1000 دلار در ماه است.


شاید جناب قدوسی بخواهد بحث را به میزان بازدهی یک کارگر بکشاند که اگر اینگونه باشد این من هستم که ایشان را به مغالطه متهم می کنم. یک کارگر ایرانی، بر فرض هم که از نظر بیمه، خدمات بهداشتی، غذایی، تفریحی، خوابگاه و هزار و یک عامل دیگر با کارگر آمریکایی برابر باشد (که نیست) در نهایت ممکن است حتی نیمی از بهره وری یک کارگر آمریکایی را داشته باشد، اما این میزان قطعا از این حدود پاییین تر نرفته و مثلا به یک پنجم نخواهد رسید. (قطعا تمام این ارقام انتزاعی است و تنها برای بیان بهتر منظور به کمک گرفته می شوند) ضمن اینکه تمامی خدمات بهداشتی و رفاهی که من بر شمردم باید بر روی هزینه تمام شده یک کارگر آمریکایی کشیده شود.


اما مشکل این تناقض چیست؟ من می گویم که جناب قدوسی جای علت و معلول را اشتباه گرفته اند. نفت در ایران ارزان تولید می شود به خاطر اینکه اینجا کارگر ارزان تر است. البته عوامل دیگری نیز بر این مسئله تاثیرگذار هستند، اما چون ایشان فعلا فقط به همین دو عامل اشاره کرده اند بنده هم با اصلاح موقعیت هر کدام، تنها همین دو عامل را تکرار می کنم. نتیجه اینکه سخن مهندس موسوی درست است؛ اگر نفت اینجا ارزان تر است، این یارانه ای نیست که دولت به جیب مردم واریز کرده باشد؛ این هزینه ای است که اتفاقا از جیب مردم (به صورت غیر مستقیم) و از جیب کارگران (به صورت مستقیم) خارج شده است.


پس بار دیگر خدمت جناب قدوسی و تمامی دوستانی که از تمامی اقتصاد لیبرال تنها فشار به طبقه کارگرش را اقتباس کرده اند عرض می کنم سخنان موسوی نه تنها مغالطه نیست بلکه کاملا پخته است. نشان پختگی آن هم مثال دیگری است که در صنعت خودرو می زند. اگر یک شهروند ایرانی بخواهد تمامی هزینه های انرژی را به قیمت جهانی پرداخت کند، چرا در موقع خرید باید از مزایای قیمت های جهانی محروم شود؟ چرا خودروهای داخلی را با قیمت هایی تخیلی و غیر رقابتی تهیه کند و برای خرید خودروهای خارجی تا چندین برابر اصل قیمت خودرو تعرفه پرداخت کند؟ بیان ساده تر سخنان موسوی (که اتفاقا به اندازه کافی هم ساده هستند) این است که «شتر سواری دولا دولا نمی شود». اگر به واقع نظام ممکلت لیبرال شده و قصد دارد به بازار آزاد جهانی بپیوندد، خوب بسم الله؛ تعرفه ها را حذف کنید؛ قانون کار و بیمه را به اجرا درآورید؛ یارانه پیش کش.


ضمن اینکه اگر تاکید موسوی بر روی بخش های حساس تر یعنی «بهداشت و درمان و آموزش» را نادیده بگیرید انگار که اصلا کل حرف های او را نفهمیده اید؛ چنانچه شما از تمامی مقایسه های جامعه ایرانی با «جهان غربی» تنها مصرف انرژی اش را گرفته اید و علم کرده اید. آیا این جامعه ایرانی در مصرف «غذا» هم از جامعه غربی جلوتر است؟ آیا این جامعه ایرانی در دسترسی به «بهداشت» با جامعه غربی برابری می کند؟ آیا هیچ کس می تواند سطح «آموزش و پرورش» در این جامعه ایرانی را با همان جهان غربی شما مقایسه کند؟

اگر سیاست های نابخردانه دولت سبب شده که مصرف انرژی در کشور ما رشد غیرمنطقی داشته باشد، همان سیاست های نابخردانه هم سبب شده که این هزینه از بخش های حیاتی تر همین جامعه کسر شده و به آن ضرر بزند. حامد قدوسی می نویسد « شهروند ایرانی نمی‌تواند به اندازه شهروند غربی انرژی مصرف‌ کند. چون مصرف را درآمد سرانه تعیین می‌کند و درآمد سرانه ما متاسفانه یک چندم آن‌ها است» و با این نوشته وضعیت را به گونه ای ترسیم می کند که گویی ما کشوری هستیم که بیشتر از مجموع تولیداتمان در حال مصرف هستیم. (نفت را هم جزو همین تولیدات حساب کنید) دوست گرامی؛ این عملا و منطقن (جور دیگری بنتوانستم این واژه را بنویسم!) غیرممکن است مگر اینکه ما هر سال وام جدیدی از جامعه جهانی بگیریم و پس هم ندهیم!

واقعیت این است که ما حتی بسیار کمتر از درآمدهای خود در حال خرج کردن هستیم؛ مشکل اینجا است که درست خرج کردن را بلد نیستیم؛ این دقیقا همان چیزی است که موسوی را هم وا می دارد تا در آغاز سخن خود از کلیت طرحی به نام «هدفمند کردن یارانه ها» دفاع کرده و آن را ضروری بداند.

پی نوشت:
این پی نوشت را هم به بهانه لحن حامد قدوسی در آغاز نقدش می نویسم. اگر واقعا ادعای اخلاق داریم (بنده دارم و حامد قدوسی هم در این پستش نشان داده که دارد)، پس باید بدانیم که نقد کردن، آن هم در مسایل اقتصادی (حکایت بحث سیاسی کمی متفاوت است) با کنایه زدن و تمسخر کردن تفاوت دارد. اینکه جناب قدوسی در آغاز نوشته نام دو تن از نزدیکان مهندس موسوی را آورده و به کنایه ایشان را به زیستن در دایره ای محدود و نزدیکانشان را احتمالا به بی سوادی متهم کرده اند در چهارچوب اخلاق نقد نمی گنجد. امیدوار در ادامه چنین بحث هایی (اگر ادامه ای داشت) شاهد تکرار چنین روندی نباشیم.