۸/۱۸/۱۳۸۸

شهادت پیوتر اوهه

در زمان انتشار این یادداشت اجرای نمایش به پایان رسیده است، این نوشته تنها برای ثبت در آرشیو وبلاگ منتشر می شود

فرقی نمی کند چه اتفاقی در حال وقوع است! حتی شاید فرقی نداشته باشد که اتفاق رخ داده باورپذیر و منطقی است یا غیرممکن و خیالی! مهم این است که فارغ از هر قضاوتی در مورد رخ دادها، در نهایت این «ما» هستیم که قربانی هر حادثه ای خواهیم شد؛ «ما» که به مانند «پیوتر اوهه» حتی فرصت پرسیدن سوالاتمان را هم نمی یابیم، ما همواره قربانی رخ دادهایی هستیم که نه در آنها نقشی داشته ایم و نه حتی از چگونگی وقوعشان اطلاعی داریم؛ ما فقط قربانی هستیم و «شهید» خواهیم شد!

«شهادت پیوتر اوهه»، طرحی کمیک و تخیلی از جهان به ظاهر جدی و واقعی ما بود. در چنین جهانی حتی اگر یک «ببر» هم در وان حمام خانه شما پیدا شود، هیچ کس تعجب نخواهد کرد؛ اصلا کسی فرصت تعجب کردن و یا «پرسیدن» نخواهد داشت؛ این جهان از هر اتفاقی تنها بهانه ای جدید برای ادامه روند سرسام آور خود می سازد؛ سیاست مداران دستمایه جدیدی در سیاست ورزی های خود می یابند؛ سودجویان فرصت جدیدی برای بهره برداری پیش روی خود می بینند و در نهایت حتی چنین اتفاق غیرممکنی نیز نمی تواند هیچ نقطه عطفی در روند پیشرفت امور پدید آورد؛ تنها انسان سرگشته در این جهان پرشتاب است که بیش از پیش قربانی خواهد شد.

اجرای نمایش را دوست داشتم؛ به نظرم اجزای آن همخوانی مناسبی با یکدیگر داشتند؛ طراحی دکور و لباس متناسب با فضای کمیک داستان بود و اجرای بازیگران نسبتا روان و یکدست بود. در این میان شوخی ها و اشارات جنسی که به وفور در نمایش پراکنده شده بود تا حدودی پا را از حد تلطیف فضا فراتر گذاشته بود و می توانست خود به بخشی از محتوای داستان بدل گردد. در کل بجز چند مورد مبهم (مثلا گفت و گو با نوازنده پیانو آن هم با خطاب «پسرم») به نظرم همه چیز نمایش روان و آشکار بود.

پی نوشت:
نگاهی دیگر به نمایش را از اینجا بخوانید و مجموعه ای از تصاویر آن را از اینجا ببینید.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید