۹/۰۸/۱۳۸۸

بایکوت؛ این راه برخورد با کودتاچیان است

وقتی قرار است بدون خشونت بر دشمن مسلح پیروز شویم، دقیقا به چه ابزار فشاری امیدواریم؟ من گمان می کنم تا زمانی که پاسخ دقیقی به این پرسش ندهیم تکرار «مبارزه بدون خشونت» تنها یک تقلید کور از الگویی است که با آن آشنایی نداریم؛ چنین منشی نمی تواند نشان دهنده رشد آگاهی و بلوغ یک جنبش باشد.


از نگاه من یک هوادار کودتا هرقدر هم که وابسته، مزدور و جیره خوار باشد، باز هم انسانی است که نیازمند زندگی در کنار دیگران است. حتی ده ها میلیارد تومان دستمزد هم بی فایده است زمانی که شما نتوانید با خیال آسوده در شهر تردد کنید و با دیگران ارتباط داشته باشید. فشار افکار عمومی تنها تیترهای درشت روزنامه ها نیستند؛ وقتی یک کودتاچی با سنگینی نگاه و روابط معلق شده همسایگانش مواجه می شود؛ وقتی حتی در میان آشنایان و اقوام خود نیز انگشت نما شده و با واکنش منفی رو به رو می گردد؛ وقتی در خرید از سوپرمارکت محل دچار مشکل می شود؛ وقتی در برابر پرسش فرزندانش که چرا کسی با آنها بازی نمی کند قرار می گیرد؛ آن موقع زمانی است که طاقتش به پایان رسیده و می فهمد که سود اقتصادی به تنهایی برایش آرامش و خوشبختی به دنبال نخواهد داشت.


من باور ندارم «جنبش بدون خشونت» به این معنا است که چشم بر روی تمامی جنایات و خشونت های کودتاچیان ببندیم و همچنان با آنانی که از هر حیوانی وحشیانه تر عمل می کنند انسانی برخورد کنیم. کودتاچیان معلمان ما نیستند پس ما خشونت را از آنان نخواهیم آموخت؛ اما در عین حال ما نیز راه کارهای تنبیهی خاص خود را ابداع خواهیم کرد و با آنها به مقابله برخواهیم خواست. راه کارهایی که من باور دارم «تحریم» کارآمدترین آنها است.


پیش از این و در انتقاد به گفت و گوی کمانگیر با یکی از حامیان کودتا دو پست نوشته بودم. ابتدا نوشتم که به نظر من آنچه میان این دو در جریان است اصلا یک گفت و گو نیست؛ سپس دیدگاه خود در مورد شرایط گفت و گو را نوشتم؛ در این پست و به عنوان آخرین یادداشت از این مجموعه می خواهم بگویم که گفت و گو با کودتاچیان نه تنها بی فایده، که بسیار مخرب است. چنین گفت و گوهایی به کودتاچیان بایکوت شده فرصت احیای یک هویت اجتماعی می دهد. در صورت تداوم گفت و گوهای به ظاهر منطقی حامیان کودتا فرصت پیدا می کنند تا در عین تداوم خشونت های وحشیانه خود، از مزایای روابط اجتماعی نیز برخوردار شوند.


شاید اگر فرصت بود که از نگاهی احساسی تر به مسئله بنگریم می توانستیم به مادران داغ داری فکر کنیم که هنوز در سوگ فرزندان خود سیاه پوش هستند و ما با قاتلان فرزندانشان بر سر میز گفت و گوهای دوستانه نشسته ایم؛ اما من گمان می کنم فعلا بهتر است فکر کنیم که کسی که امروز با ما پشت میز مذاکره و گفت و گو نشسته، هنوز از اعمال خشن خود اظهار ندامت نکرده است، پس چه بسا که همین فردا دستش به خون من و یا شما آلوده شود. من باور دارم هرگونه گفت و گو یا برخورد انسانی و اجتماعی با حامیان کودتا باید به زمانی موکول شود که آنان دست از خشونت کشیده و اسلحه هایشان را زمین بگذارند.


پی نوشت:
حرف حساب عزیز مطلب مشابهی را به اختصار نوشته؛ تیتر مطلب جان کلامی است که من سعی در انتقالش داشتم: «باید جور دیگری اندیشید؛ کودتاگران نباید امنیت و آبروی اجتماعی داشته باشند».