۳/۱۹/۱۳۸۹

دیوانه هایی که از قفس پریده اند

دانشگاه که بودم میان دوستان بسیجی گروهی وجود داشتند که چیزهایی می دیدند که به عقل جن هم نمی رسید. یعنی مثلا در خیابان راه می رفتند و آثار نفوذ شیطان پرستی را می دیدند. شب و روزشان کابوس بود بیچاره ها و مدام می نالیدند که چرا دیگران چشم هایشان را باز نمی کنند که چنین مصادیق آشکاری را ببینند. میز دکور برنامه «مثلث شیشه ای» را واقعا کار شیطان پرست ها می دانستند*. حتی معماری ساختمان پنتاگون و طرح اسکناس های دلار، شیوه سخنرانی جرج بوش و خلاصه هر چیزی که بگویید بیچاره ها را مطمئن تر از پیش می کرد که شیطان پرست ها در حال به دست گیری کل قدرت جهانی هستند. جالب اینجا بود که کوچکترین شناختی هم از این «شیطان پرستی» نداشتند. یعنی برایشان چیز مرموزی بود که فقط می توانست در طبقه بندی چیزهای مرموز قرار بگیرد**. اینگونه بود که «شیطان پرستی»، نتیجه نفوذ «صهیونیست ها» از طریق شبکه های «فراماسونری» قلمداد می شد! نمی دانم کدام ناجوانمردی اینگونه مغزشان را شسته بود، اما همیشه در برخورد با این دوستان دلم می سوخت. اول برای خودشان که چه زندگی سختی دارند و دوم برای دیگران، جامعه ای که باید این چنین عناصری را در دل خود جای دهد. گویی کسی نمی خواهد فکر کند که آسایشگاه های روانی را برای چه درست کرده اند. به تازگی فقط در شهر رشت ده هزار نماد شیطان پرستی کشف و ضبط شده است (از فارس بخوانید). به ذهنم رسید احتمالا آن دوستان بسیجی به مقام و منسبی رسیده اند!


پی نوشت:

* توهمات یکی از این دوستان و شگفت زدگی رضارشیدپور را از دست ندهید.

** یک بار در دانشگاه (شریف) فیلم «مارتین لوتر» پخش شد. به فاصله چند روز دوستان بسیجی کشف کردند که «پروتستانتیسم» یک نوع انحراف است که «صهیونیسم» ایجادش کرده! بماند که «پروتستانتیسم» را همسنگ «لیبرالیسم» و «فمنیسم» طبقه بندی کردند و در یک بیلبورد گرانقیمت همه این کشفیات را منتشر کردند. پیش از این هم نوشته بودم که چطور دوستان کشف کرده اند که میرحسین موسوی، از همان زمان شاه عضو شبکه های «فراماسونری» بوده است.