۳/۲۱/۱۳۸۹

وحشتی که رنگ می بازد

آپارتمان ما در یک مجتمع مسکونی قرار دارد. پس از کودتا هرشب طنین الله اکبر از مجتمع به هوا بلند می شد تا اینکه یکی از اعضای مجتمع که به عضویت سپاه درآمده بود چهارنفر از همسایه ها را تحویل پلیس امنیت داد. نفرت از همسایه آدم فروش که هر روز با موتور و باتوم برای سرکوب هم وطنان بیرون می رفت بی فایده بود. با وجود چنین مزدوری صدای الله اکبر دیگر هیچ گاه از مجتمع به گوش نرسید. تا امشب. درست در حالی که من دکمه های کیبرد را برای ثبت این واژه ها فشار می آورم همسایه ها به پشت بام رفته اند. همه می دانند که کارشان یک نوع انتحار است. تردیدی وجود ندارد که مزدور همسایه همه شان را معرفی خواهد کرد. اما دیگر کسی گوشش بدهکار نیست. صدای الله اکبر اینجا بلند است. بلندتر از همیشه. خشمگین تر از همیشه.