۳/۲۲/۱۳۸۹

گزیده ای از بيانيه سازمان فدایيان خلق ايران-اکثريت

متن زیر گزیده ای از بیانیه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) است که به مناسبت سالگرد ۲۲ خرداد منتشر شده و متن کامل آن را می توانید از اینجا دریافت کنید.


* جنبش سبز بر بطن شکاف طبقاتی پديد نيآمده و به همين خاطر هم صرفا نمی‏توان با نگاه طبقاتی آن را تبيين کرد. شکاف پديد آمده نه افقی، بلکه عمودی است. اين شکاف جامعه را از پائين تا بالا به دو قسمت تقسيم کرده است. طبقات و قشرها تقسيم شده و در دو جانب صف قرار گرفته‏اند. اما وزن آن‏ها در دو صف متفاوت است. وزن طبقه متوسط جديد، جوانان و زنان در جنبش اعتراضی خيلی سنگين است. در صف بلوک قدرت به دلايل مختلف از جمله سياست‏های فريبکارانه و پوپوليستی احمدی نژاد، وزن نيروهای تهيدست روستایی و شهری بالا است. در هر دو صف لايه‏هایی از بورژوازی ايران حضور دارند.


* جنبش سبز گرچه در پایين و در سطح جامعه شکل گرفته ولی با شکاف‏های درون حکومت و با جريانی از حکومت پيوند خورده است. می‏توان گفت که جنبش سبز دارای دو منشا است و دو پا دارد. يک منشا و پای آن در جامعه و بين مردم و منشا و پای ديگر آن در درون نظام است که به حضور ميرحسين موسوی و مهدی کروبی در جنبش بر می‏گردد. دو پا بودن جنبش و به بيان ديگر اتکا به فشار اجتماعی و بسيج سياسی همراه با حضور ميرحسين موسوی و مهدی کروبی در درون نظام، توان جنبش سبز را در قبال سرکوب بالا برده و به تداوم حيات و گسترش آن، بازتاب گسترده مطالبات جنبش و افشاگری اقدامات جنايتکارانه حکومت ياری رسانده است.


* خصلت خود‏سامان‏ياب جنبش سبز قوی است. اين جنبش به درجاتی خوداتکا و خودفرمان است. اين امر که در پرتو امکانات عصر اطلاعات حاصل شده است، به تداوم حيات جنبش سبز با وجود سرکوب شديد کمک کرده است. ميرحسين موسوی و مهدی کروبی در هدايت جنبش نقش موثری ايفا کرده‏اند. اما حکومت محدوديت‏های زيادی را بر آن‏ها تحميل کرده است. جنبش سبز از فقدان رهبری جمعی و قوی‏ رنج می‏برد. خودسامان‏يابی جنبش سبز نمی‏تواند جايگزين رهبری شود.


* جنبش سبز با وجود بيشترين بهره‏گيری از سيستم شبکه‏ای اينترنت، هنوز از کمبود رسانه برای اشاعه آگاهی سياسی رنج می‏برد.


* بلوک قدرت در يک‏سال گذشته تن به عقب نشسينی نداده است. ايستادگی در مقابل مطالبات جنبش به ساخت قدرت و به لايه نوظهور بر می‏گردد. مسئله بر سر درآمد ساليانه چندين ده ميليارد دلاری نفت و واردات چندين ده ميلياردی دلاری است. در سال‏های گذشته بازآرایی طبقاتی صورت گرفته و لايه‏ای نوظهور از بورژوازی از ميان فرماندهان سپاه پديد آمده است که هم بر ثروت عظيم چنگ انداخته است و هم بر قدرت سياسی. بلوک قدرت و لايه نوظهور امنيتی در مقابل فشارهای اجتماعی به سادگی حاضر به عقب‏نشينی نيستند و برای حفظ قدرت سياسی و موقعيت خود در اقتصاد از کشتار صدها انسان، دستگيری هزاران معترض، شکنجه و اعدام واهمه‏ای ندارد.


* کاهش توان بسيج حکومت به معنای آن نيست که حکومت فاقد پايگاه اجتماعی است. به خاطر دينی بودن حکومت، به جهت عملکرد ارگان‏هائی مثل کميته امداد امام، بنياد شهيد، بنياد مستضعفان … و وابسته کردن تعداد زيادی از خانواده‏ها به اين ارگان‏ها، اقدامات حکومت در روستاها و به ويژه سياست‏های پوپوليستی احمدی نژاد طی پنج سال گذشته، حکومت هنوز دارای پايگاه اجتماعی است. حکومت در روستاها، شهرهای کوچک، بين خانواده شهدا و معلولين جنگ، لايه‏های کم‏درآمد جامعه و در دستگاه دولتی دارای پايگاه است. با درنظرگرفتن پايگاه اجتماعی حکومت، حساب آوردن نيروهای سپاه، بسيج و ارگان‏های اطلاعاتی، سازمان تبليغات اسلامی، جمعيت‏ها، انجمن‏ها، احزاب و سازمان های مشابه آن، می‏توان گفت که بخشی از شهروندان کشور نيروی ثابت قدم حکومت به حساب می‏آيد. حکومت در عين حال قادر است با تبليغات و دادن امتيازات، بخش ديگری از مردم را بسيج کند. بخشی از نيروهای اجتماعی حکومت فعال و سازمان يافته است و از امکانات و امتيازات زيادی برخوردار می‏باشد. اين نيرو آماده جانبازی به نفع بلوک قدرت است. از اين‏رو ما با دو مسئله روبرو هستيم: تقابل اکثريت مردم با جريان حاکم و تقابل اکثريت با اقليت جامعه. يعنی تقابل دو بخش از مردم.


* حکومت سال‏های متمادی برای حفظ موجوديت خود ارگان‏های امنيتی و سرکوب را در چندين لايه سازمان داده است. لذا حکومت دارای سازمان قوی و متعدد برای مقابله با شورش‏های شهری است.


* توان بلوک قدرت برای حفظ موجوديت خود بالا است و با يک ضربه و يا در کوتاه مدت شيرازه آن درهم نخواهد ريخت. جنبش در کوتاه مدت قادر نيست که بلوک قدرت را عقب بنشاند و به اهداف خود دست يابد. مگر اين که بحران‏های ديگری از راه رسند، يا بحران‏های موجود گسترش پيدا کنند و يا شکاف‏های درون جريان حاکم عميق بيشتری پيدا کنند.


* جنبش سبز برای رسيدن به اهداف خود، راه طولانی در پيش دارد. بايد از خوشبينی نسبت به پيروزی در کوتاه مدت اجتناب کرد. بر همين پايه بايد از يک سو کوشيد جنبش سبز همچنان سرزنده و فعال به حيات خود ادامه دهد و از سوی ديگر از وارد شدن به نبرد نهائی اجتناب کرده و حکومت را طی زمان فرسوده نمود. لازم است بر اين درک از جنبش سبز به مثابه جنبش تحول‏طلب که مبتنی بر استراتژی فرسايشی ـ و نه ضربتی ـ است، تاکيد کرد.


* مهمترين مسئله جنبش سبز، تداوم حيات و گسترش آن و اشاعه آگاهی سياسی در سطح کشور و گروه‏های مختلف اجتماعی است. لازم است که جنبش سبز در سطح کشور گسترش يابد و به شهرستان‏ها و شهرهای کوچک امتداد پيدا کند. گسترش جنبش در سطح کشور از کارائی ماشين سرکوب خواهد کاست و بر توان مقاومت آن خواهد افزود.


* ايجاد پيوند بين جنبش اعتراضی با ساير جنبش‏ها و حرکت‏های اجتماعی به ويژه جنبش کارگری و حرکت‏های ملی ـ قومی به امر ضرور تبديل شده است. در جامعه ما سال‏ها است که جنبش‏ها و پويش‏های اجتماعی فعالند و از تجربيات سرشاری برخوردارند. پيوند جنبش اعتراضی با ساير جنبش‏ها و پويش‏ها بر دامنه و عمق جنبش خواهد افزود.


* کاربست مبارزه مدنی و مسالمت‏آميز نقطه قوت جنبش اعتراضی به حساب می‏آيد. کودتاگران همواره تلاش می‏کنند که خشونت را بر جنبش سبز تحميل کنند تا بهانه‏ای برای خونريزی به دست آورند. اما جنبش سبز تا کنون بر مبارزه مدنی و مسالمت‏آميز پای فشرده است. ضروری است همچنان به مبارزه مسالمت‏آميز در مبارزه عليه کودتاگران پای‏بند ماند.


* جنبش سبز از تشديد بحران هسته‏ای بهره نخواهد برد. لازم است که جنبش سبز از پايان دادن به بحران هسته‏ای از راه مذاکره، تامين حقوق ملی ايران و جلب اعتماد بين المللی نسبت به پروژه هسته‏ای، حمايت کند و از دامن زدن به تمايلات ناسيوناليستی اقتدارجويانه اجتناب ورزد.