۴/۰۷/۱۳۸۹

چرا کردستان می تواند اما تهران نه؟

در چهلمین روز از اعدام پنج متهم به محاربه، از جمله چهار شهروند کرد، کردستان برای پنج دقیقه در خاموشی فرو رفت. پس از اعتصاب سراسری کردستان در اعتراض به اجرای احکام اعدام، این دومین اعتراض همگانی مردم کردستان است که بدون هیچ هزینه ای برای شهروندان به اجرا در می آید. اما چرا کردستان توان سازماندهی چنین اعتراضات هماهنگ و بی هزینه ای را دارد ولی تهرانی ها تنها راهکار ادامه جنبش خود را در اعتراضات پرهزینه و خونین خیابانی جست و جو می کنند؟


کردستان برای نزدیک به 60 سال است که در پی دست یابی به مجموعه ای از مطالبات قومی-اجتماعی در حال مبارزه و تکاپو است. با این حال این مبارزات 60 ساله، تفاوت بنیادینی با مبارزات مشابه دیگر مناطق کشور، از جمله پایتخت دارد. مبارزاتی که علی رغم بیش از یک قرن سابقه همچنان هم نیمه تمام (اگر نگوییم کاملا ناکام) باقی مانده است. به باور من، راز برتری و فراز و نشیب کمتر مبارزات کردستان در ساختارمندی و تحزب گرایی مردم این منطقه است.


هرچند در هیچ کدام از دو رژیم فعلی و گذشته، احزاب کرد قانونی محسوب نشده و مجوز فعالیت های آزادانه را نداشتند، با این حال همین احزاب غیرقانونی، از آنچنان تاثیرگذاری و نفوذی در میان مردم کردستان برخوردار هستند که مبارزات مردمی کردستان را حتی از خارج از کشور جهت دهی می کنند. این احزاب و گروه ها، هرچند در مقاطعی اشتباهات فاحشی را مرتکب شدند و هزینه های سنگین و غیرقابل جبرانی (نظیر جنگ داخلی) را به کردستان تحمیل کردند، اما در نهایت این ویژگی مثبت را داشتند که به سرعت به نقد از خود، ریشه یابی اشتباهات و اصلاح آنان بپردازند و مسیر حرکتیشان را مدام تغییر دهند.


پیوند نزدیک این احزاب با مطالبات روزمره مردم کردستان که به دلیل جذب عضو گسترده و مداوم از جوانان منطقه هیچ گاه قطع نشده است به آنان این قدرت را می دهد تا همواره نقش بلندگوی کردستان را ایفا کنند تا بتوانند از حمایت های مردمی نیز به خوبی بهره مند شوند. در مقابل مردم کردستان نیز به تجربه آموخته اند در شرایط خفقان و سرکوب، هیچ راهی جز اتحاد و حرکت سازماندهی شده ندارند، پس بیش از خودمحوری، به حزب محوری و سازمان محوری روی آورده اند.


از نگاه من، هرچند کردستان چه از لحاظ اقتصادی و چه -به عنوان پیامد غیرقابل اجتناب آن- از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نسبت به بسیاری از دیگر نقاط کشور –به ویژه پایتخت- عقب افتاده به حساب می آید، اما دست کم از یک نظر از تمامی همتایان خود پیشرفته تر و مترقی تر نشان داده است. اگر جنبش سبز با محوریت پایتخت هنوز تلاش می کند تا در هراس از غلتیدن به دام یک دیکتاتوری کاریزماتیک جدید، مدام از عبارت بی ریشه، بی معنی و حتی خطرناک و مضری همچون «جنبشی که بی شمار رهبر دارد» استفاده می کند، کردستان سال ها است که فرهنگ تحزب را درک کرده و از آن بهره می گیرد.


احزاب کرد به تازگی و در جدیدترین تغییر مواضع، حمایت رسمی خود را از جنبش سبز اعلام کرده اند. حال اگر این اعلام آمادگی با استقبال درخوری از جانب پایتخت نشینان همراه شود، در آینده می توان به انتقال تجربیات گران بهایی از کردستان به تهران امیدوار بود تا اگر باز هم امثال مهندس موسوی از مردم خواستند که «مبارزه را از راه های کم هزینه تری ادامه دهند»*، موجی از سردرگمی و ابهام را در جنبش مشاهده نکنیم.


پانویس:

* بخشی از پیام مشترک موسوی و کروبی در بیانیه لغو راهپیمایی 22 خرداد

بعد نوشت: یکی دیگر از فعالان کرد در آستانه اعدام قرار گرفته است. فارغ از اتهام و جرایم احتمالی وی، کردستان بار دیگر و دست کم برای یک محاکمه شفاف و عادلانه چشم انتظار دست یاری جنبش سبز است.