۱/۰۷/۱۳۸۹

ویژه نامه نوروزی ایران – حتما سندش هم موجود است

«بهایی زاده ای در قامت سخنگوی دولت موقت»، روتیتری است برای مطلب «جاسوسی که طلبکار شد». این یادداشت ویژه نامه ایران که به اصطلاح قصد مرور ماجرای دادگاه «عباس امیرانتظام» را دارد، در معرفی وی می نویسد: «عباس روافیان (امیرانتظام) فرزند میرزایعقوب رفوگر، عنصر فاسد و فاسق بازار قدیم تهران است که در 1331 در تهران متولد شد. دوران کودکی را در کنار پدر و عموی یهودی خود که به فرقه ضاله بهاییت گرویده بودند رشد و نمو و تربیت می یابد...»


بحث یهودی زاده بودن امیرانتظام را اولین بار گروهی به عنوان «جبهه آزادی بخش مستضعفین جهان» با عضویت «محمد منتظری» و در سال 1360 مطرح کرد. در همان زمان و در واکنش به چنین اتهامی، روزنامه میزان در مطلبی با استناد به سنگ قبر و استشهاد آشنایان نوشت: «مرحوم یعقوب امیرانتظام فرزند محمد متولد 1271 در سال 1351 فوت کرده و قبل از فوت حدود ده سال از کار افتار افتاده و در حال بیماری خانه نشین شده و بیشتر به عبادت پروردگار یکتا و نصیحت و راهنمایی جوان تر ها به سر می برده و در خاک مقدس گورستان عمومی مسلمین بهشت زهرا مدفون شده است». (میزان – ششم خرداد 1360)


جدا از اینکه چرا یک فرد یهودی باید فرزند «محمد» باشد و نام پسرش را «عباس» بگذارد، باید پرسید که هنوز آن یهودی زاده بودن محل تردید است، برادران اصولگرا این تیتر بهایی زاده بودن را دیگر از کجا آورده اند؟ این چه سندی بوده که 30 سال تمام از چشم تمامی مخالفان و دشمنان دولت موقت پنهان مانده و یکراست به دست مسوولین روزنامه ایران رسیده است؟


پی نوشت:

حالا که بحث امیرانتظام پیش آمد، یک نکته را هم دلم نمی آید نگویم. در زمان برگزاری دادگاه وی مهندس بازرگان به عنوان نخست سابق در دادگاه حاضر می شود و تایید می کند که در جریان تمامی مذاکرات امیرانتظام با آمریکایی ها بوده: «... تمام اینها یا با اطلاع بنده و وزیر خارجه بوده و یا به دستور ما بوده، بنابر این هیچ کدام چیزی نیست که یک عمل مخفی و عمل خائنانه ای باشد. تمام اقدامات رسمی بوده است».(جلسه اول دادگاه – 26اسفند1359) دکتریدالله سحابی و احمدصدرحاج سیدجوادی نیز در دادگاه شهادت می دهند که از سال ها پیش از انقلاب (درست پس از کودتای 28 مرداد) نهضت آزادی از امیرانتظام به عنوان رابط خود با آمریکا استفاده می کرده است و شرح این مذاکرات به اطلاع تمامی اعضا می رسیده است. کار به جایی می رسد که هاشمی رفسنجانی نیز پا پیش می گذارد و می گوید: «اسنادی که راجع به انتظام منتشر شد نشانه دهنده جاسوسی نیست و من در این مورد حرف های آقای بازرگان را تایید می کنم و به نظر من ایشان جاسوس نیست». (روزنامه کیهان – چهارم دی ماه 1358)


در چنین شرایطی مهندس عزت الله سحابی شروع به مصاحبه و یادداشت نویسی علیه امیرانتظام می کند و وی را دست کم مستحق 15 سال حبس می داند. حبیب الله پیمان هم کار را بدان جا می رساند که خواستار اعدام امیرانتظام می شود. طبیعی است که در شرایط ملتهب انقلابی هرگونه دفاع از امیرانتظام و حتی دولت موقت بسیار هزینه زا بوده است. اما علی رغم تمامی احترامی که برای آقایان سحابی و پیمان قایل هستم می خواهم یادآوری کنم زمانی که هاشمی رفسنجانی، بدون هیچ سابقه دوستی و یا نزدیکی جناحی با امیرانتظام، وجهه و آبروی خود را به خطر انداخت تا از آنچه گمان می کرد حقیقت دارد دفاع کند، این عزیزان تنها درصدد جنجال سازی هایی بودند که تاریخ ثابت کرد نه تنها هیچ پایه و اساسی نداشته اند، بلکه دست کم زندگی یک انسان بی گناه را به بازی گرفته است.