۱۲/۱۵/۱۳۸۸

حکایت این روزهای من-11

مهندس ق. درحالی که لقمه نان و عسل را می پیچد می گوید: «ولی من فکر می کنم که بساط جنبش و سبز و همه رو برچیدن دیگه تموم شد». خانم مهندس گ. هم که منتظر است قاشق عسل خوری آزاد شود بلافاصله تایید می کند: «آره بابا؛ بی.بی.سی رو قطع کردن و تموم؛ ملت هم همه می ترسن خاک بر سرها». مهندس ق. می پرسد: «فلانی، تو قبول نداری که کنترلش کردن و تموم شد رفت»؟ برای یک گفت و گوی صبحانه ای با دو کلام جواب سر بالا حرفی به ذهنم نمی رسد. سرم را به کار گرم می کنم و در میان نامه های رسیده، پاسخ یک شرکت ایتالیایی را می بینم که چند ماه پیش در همین تهران برای جلب نظر پروژه هزار جور چرب زبانی می کردند و دولا و راست می شدند:


a... "**" has been following up since end of year 2009 all of the pending jobs in your country, including the valued potential project *** Pr. For which we visited you last November. As of now, considering the "political" situation, imposed rules are heavily slowing down the possibilities of making business with IRAN country. Consequently we are freezing all the jobs at actual status, we are concentrating our efforts on other projects which can generate orders for "**". We hope you understand our position...a


پی نوشت:

طبیعتا ** نام شرکت و *** نام پروژه جزو اطلاعات غیرقابل انتشار است.