۱/۰۵/۱۳۸۹

زمانی برای خروج از ابهام

برای ترسیم سیمایی مخوف و یا دست کم چهره ای در ابهام از هاشمی، لازم نبود تا اکبر گنجی عنوان «عالیجناب سرخ پوش» را وارد ادبیات سیاسی ایران کند؛ بسیار پیش از آن هم ایرانیان عادت کرده بودند که هاشمی را به چشم سیاست مداری که هیچ کاری را آشکارا انجام نمی دهد ببینند. هاشمی در سخنانش همیشه محافظه کار بود و کمتر امکان آن پیش می آمد که توده مردم از خلال صحبت های او موضع گیری شفافی را درک کنند. در هنگام عمل نیز کمتر کسی می دانست (یا بهتر بگوییم: می داند) که هاشمی از چه ابزار قدرتی برای پیشبرد اهدافش استفاده می کند. در چنین شرایطی طبیعی هم بود که ابهام در مورد وی خیلی زود از مواضع سیاسی عبور کرده و به زندگی شخصی، به ویژه دارایی های خود و خانواده اش کشیده شود.


در مورد شکل گیری و گسترش دو ابهام اولیه، یعنی ابهام در سخنان و موضع گیری ها و ابهام در بازوهای قدرت، من گمان می کنم خود هاشمی بیش از همه نقش داشت. از نگاه من این یکی از ویژگی های شخصیتی هاشمی است که ترجیح می داد مبهم باقی بماند و از این ابهام به عنوان نوعی نقطه قوت استفاده کند. جدا از این تمایل شخصی، فضای استبداد زده جامعه ایرانی هم چنین امکانی را فراهم می آورد که رییس مجلس و بعدها رییس جمهور کشور، خود را بی نیاز از پاسخ گویی شفاف به اذهان عمومی بداند. اما ابهام سوم، یعنی شایعات گسترده و متواتر فساد مالی، نقطه ضعف و پاشنه آشیل استراتژی راز آلود هاشمی شد تا بارها و بارها از جانب مخالفینش، به ویژه احمدی نژاد مورد استفاده قرار گیرد.


آنچه دلیل نگارش این چند سطر در مورد هاشمی شد گفت و گوی جدید دخترش، فایزه بود. (از پارلمان نیوز بخوانید) گفت و گویی مفصل که گویا قصد دارد تا از دوران کودکی گرفته، تا جدیدترین مواضع سیاسی و شخصی وی، هرگونه ابهامی را برطرف سازد. البته این گفت و گو زمانی می تواند اهمیت دو چندان پیدا کند که به یاد بیاوریم طی چند ماه گذشته، بیشتر اعضای خانواده هاشمی، از خود وی گرفته تا برادر و فرزندانش به تکاپویی کم سابقه افتاده اند تا شاید به اندازه سی سال گذشته با مردم سخن بگویند و سیمای رازآلود خود را شفاف و شفاف تر کنند. من گمان می کنم این یک پیروزی دوگانه در جنبش سبز است که اولا سیاست مداری در ابعاد هاشمی نیز متوجه شده تنها راز ماندگاری سیاستمدارن جلب رضایت مردم، و تنها قدرت بی پایان قدرت حمایت مردمی است. در ثانی و از جنبه دیگر، به باور من شفاف سازی هایی که در این راه صورت می گیرد می تواند تا حد بسیار زیادی ذهنیت شکاک و حتی توهم زده بخشی از جامعه ایرانی را تغییر دهد. ذهنیتی که به هر چیز ناآشنا با دیده منفی نگاه می کند و از آن وحشت دارد.