۷/۱۰/۱۳۸۹

پاسخی به یک «عمله ظلم»

یک بار پیش از این هم اشاره کرده بودم که در نمایش «دلم می خواد محکم بزنم تو گوش اتللو» دیالوگی هست که می گوید: «عمله ظلم از خود ظالم بدتر است». هرجور نگاهش می کنم به دلم می نشیند. با خودم می گویم اگر هیتلر یک بار دست به نسل کشی زد، تمام آنان که تلاش کرده اند با به هر نحوی از بار زشتی این عمل بکاهند عمله ظلمی هستند که سبب می شوند نسل کشی ها هیچ گاه متوقف نشوند و ای بسا که تاریخ شاهد نسل کشی های بی شمار دیگری شود. اگر حکومتی یک نفر را مورد ظلم قرار می دهد تمام آنان که تلاش می کنند این ظلم را توجیه کنند عمله ظلمی هستند که سبب می شوند تا ظلم هیچ گاه پایان نگیرد و در طول تاریخ هزاران تن دیگر هم گرفتار ظلم ظالم شوند. از نگاه من «آهستان» یکی از این عمله های ظلم است.

دو خانواده (حالا شما بخوانید خانواده سرداران شهید) می خواهند به دیدار موسوی و یا کروبی بروند. نه سلاحی، نه توطئه ای و نه حتی توان دفاعی، با دست خالی و پای پیاده راه می افتند و آنچه نصیبشان می شود توهین و باتوم و اسپری است. نامه ای به گلایه می نویسند و نتیجه اش حمله ای دیگر می شود و توهین و هزار افترا و هتک حرمت. آن وقت ناظر بیرونی، آنکه احتمالا مدعی است در این جدال بی طرف نشسته و دستش به ظلمی آغشته نیست، به جای انتقاد از این بیداد زبان به توجیه می گشاید که مثلا اینها به چه حقی با فلان رسانه گفت و گو کرده اند؟ (یادداشت «به نام شهید باکری به کام دشمنان شهید باکری» را از آهستان بخوانید)

عمله ظلم یا کور است یا خود را به کوری می زند. یا مزدور جیره خوار است و یا مزدور بی جیره و مواجب، که این دومی افتخار که ندارد هیچ، هزار بار بدتر و حقیرانه تر از اولی است. از چنین جماعتی توقع انسانیت و مردانگی کمی دشوار و بعید است که بگویی «فلانی، دور از مروت است که مظلومی را ببینی و بر سر ظالم نهیب نزنی. چه آشنا و چه غریبه، آه مظلوم دامن گیر است». اما گمان نمی کنم توقع زیادی باشد که از آنان بخواهی تا اگر شهامت دفاع ندارند، دست کم زبان به توجیه باز نکنند. هزار ضربه باتوم آنقدر کارگر نیست که لفاظی و سفسطه. اگر تزویر کعب الاحبار نباشد، زر و زور هیچ گاه مثلث نمی شوند.

از گلایه که بگذریم چند پاسخ هم عرض می کنم، چرا که این هم ناجوانمردی است که ما کنار بنشینیم تا خاندان باکری و همت خود به هر تهمت و تهاجمی جواب بدهند. جناب آهستان می فرمایند «حرمت امام زاده با متولی است». عجبا! به ما که رسید، آسمان تپید! حالا دیگر زمان آن رسیده که امثال آهستان یادشان بیاید «چرا برای اثبات سلیقه سیاسی خود، از نام و عنوان شهیدشان استفاده می‌کنند؟ چرا شهدای عزیز کشور ما را قربانی منافع جناحی خودشان می‌کنند؟» انگار که نه انگار این کشور نزدیک به 30 سال است شهید می دهد و همین حاکمیت به همین مدت از نام و عنوان تک تک این شهدا هر برداشت و استفاده ای که خواسته کرده است. خوشبختانه نیازی به حافظه تاریخی نیست که به تردید بیفتم نکند دوستان فراموشی گرفته اند، همین امروز در شهر راه بیفتید و تصاویر نقش شده شهدا را بر نیمی از ساختمان های شهر ببینید و یا در انتظار اولین جشنواره و همایش و سمینار حکومتی بمانید تا بار دیگر شاهد باشید این حکومت برای اثبات هر شایسته و ناشایستی به خون شهید و نام شهید متوسل می شود. همه اش به کنار، مگر ورد زبان و لقلقه دهان ارشدترین مقامات این حکومت در چالش های سیاسی و جناحی شان چیزی جز همین نام شهدا است؟ بالاخره متولی این امام زاده چه کسی است؟ چطور همسر و فرزندان شهید حق ندارند در مورد نظرات و تمایلات وی سخن بگویند، اما آهستان و برادر شریعتمداری و آن یکی ارشدترینشان در راس هرم حق دارند شهید و شهادت را میراث پدری خود بخوانند و به هر بهانه ای و در هر مربوط و نامربوطی پای شهدا را وسط بکشند که میراث دار خون شهیدانیم؟ در این مملکت حتی برای کشاندن مردم در پای صندوق رای هم از خون شهید مایه می گذارند، حالا چه شده که برای دفاع از سلامت همان انتخابات نباید پای شهید وسط کشیده شود؟

پس از آن می فرمایند که «امروز کار به جایی رسیده که باید از آنها بپرسیم چرا از نام و عنوان شهید خود برای مصاحبه با سایت‌های ضدانقلابی چون روزآنلاین استفاده می‌کنید؟» و این گفت و گو با «روزآنلاین» را آنچنان تکرار می کنند که خواننده در تردید می افتد «نکند صحبت از همپیاله شدن با آریل شارون و عکس یادگاری گرفتن با صدام حسین ملعون است»؟! اما خدمتشان عرض می کنم که اولا واژه به واژه منتشر شده در روزآنلاین هزار شرف و آبرو دارد به خروار خروار مهمل بافی و دروغ پراکنی فارس نیوز و رجانیوز و ایرنا و رسانه ضرغامی. در ثانی، نه اینکه همه تریبون ها برای بیان نظرات اینان آماده و مهیا بود؟ باید هم گلایه کرد که چرا از این همه رسانه این یکی را برگزیدند! نه برادر؛ وقتی رسانه های کودتا صبح تا شب از پول مفت ملت خرج دروغ پراکنی و جو سازی و تخریب چهره ملت می کنند، وقتی برادر حسین شریعتمداری با پول دولتی و کاغذ دولتی و حقوق دولتی در جریده فخیمه خود می نویسد که خاندان همت و باکری خون شهیدشان را به فروش گذاشته اند و به ابتدایی ترین قوانین مطبوعاتی پایبند نیست که جوابیه ای منتشر کند و در برابر هیچ دادگاهی هم پاسخگو نیست؛ وقتی فارس نیوز گفت و گو با خانواده شهید (جنبش سبز) را آنچنان تغییر می دهد که صدایشان به هوا بلند می شود و در همان هوا هم گم می شود، باید هم که به سراغ رسانه هایی رفت که هر مرام و هدفی هم که داشته باشند دست کم آنقدر از شرافت بو برده اند که متن سخنان افراد را دستکاری نکنند. هرچند با این بیان به نظر می رسد نسخه شما و امثال شما برای آنان که هیچ رسانه ای ندارند این است که در سکوت و خفقان بمیرند، اما سخنی نگویند که خواب نازتان آشفته شود.

و باز هم ادامه داده اند: «در روزهای گذشته هر چه به مغزم فشار آوردم که معنای مصاحبه خانواده شهید باکری را با سایتی چون روزآنلاین درک کنم، چیزی عایدم نشد». نه برادر، به مغزتان اینقدر فشار نیاورید، بگذارید همینگونه آسوده بماند. معنای یک گفت و گو را هم از نام سایت و خبرگزاری متوجه نمی شوند، به متن سخنان نگاه می کنند تا اگر چشم بینایی و گوش شنوایی داشتند بخوانند و بدانند.

و فرموده اند: «آخر نسبت روزآنلاین با شهید باکری چیست؟» و کاش می پرسیدند نسبت شهید باکری با دورغ چیست؟ نسبت شهید باکری با ترس چیست؟ نسبت شهید باکری با تزویر چیست؟ نسبت شهید باکری با جنایت چیست؟ نسبت شهید باکری با تجاوز چیست؟ نسبت شهید باکری با مزدوری و توجیه گری چیست؟

و دردناک تر از همه اینکه نوشته اند: «قبلا وقتی به دختر شهیدی اعتراض کرده بودم که چرا سایتهایی چون بالاترین به تو افتخار می‌کنند، گفته بود: دردش را ما کشیده‌ایم و پزش را شماها می‌دهید! کنایه از اینکه ما از عکس و اسم پدرش سوءاستفاده می‌کنیم. من هم جواب دادم: فعلا که پزش را همین سایتهای ضدانقلاب دارند می‌دهند! بماند که ما هم دردش را کشیده‌ و چشیده‌ایم!». نخست اینکه اگر برادر حسین قادر به درک این مسئله نیست که سایت «بالاترین» یک سایت خبری نیست و تنها یک سایت گروهی برای به اشتراک گذاشتن اخبار است، آیا شمای وبلاگ نویس هم این را نمی فهمید؟ آیا صداقتتان را باور کنیم که شما هنوز نفهمیده اید «بالاترین» یک شخصیت حقیقی نیست که بتواند به کسی افتخار کند؟ در ثانی، پس شما پیش از این هم از درد دل های خانواده شهدا اطلاع داشته اید و صدایتان در نیامده است؟ یک بار آمدید بگویید این چه حکومتی است که مدعی برپایی بر بنای خون شهدا است، اما دختر شهیدش اینچنین از آن بیزار شده؟ افتخارتان این است که در برابر درد دل های دختر شهید حاضر جوابی کرده اید؟ ای ننگ و شرم بر آن حضور ذهنی که در توجیه گری و سرپوش گذاری به کار رود.

دست آخر اینکه نوشتند: «مشکلی که بعضی از این خانواده‌های محترم دارند این است که همه مسائل را شخصی و سیاسی کرده‌اند ... تغییر و تحولات شخصی‌ خود را به اسم شهیدشان ثبت کرده‌اند». نه برادر. حکایت تغییر و تحول نیست، که اگر هم باشد شامل حال کسان دیگرانی است. آنها که یک زمان مبارزه با شاه و مبارزین با سلطنت را تکفیر می کردند، اما امروز مغز متفکر و پیشوای مذهبی حامیان دولت شده اند. آنهایی که زندان زمان انقلابشان به دلیل تجاوز به عنف بود، اما سر از وزارت کشور دولت آقا امام زمان درآوردند. آنهایی که در زمان جنگ رهبر مملکت انتشار روزنامه شان در جبهه ها را ممنوع کرد اما حالا مدعی همان جنگ و همان رهبر با هم شده اند. وگر نه خانواده همت و باکری بارها تاکید کرده اند که همان هستند که بودند و اگر ندیده اید از اینجا بخوانید که همت و باکری امروز نیست که مغضوب جناح حاکم قرار گرفته اند. امثال سردار میلیاردر صادق محصولی از همان ابتدا هم با همت و باکری مشکل داشتند. همه اینها به کنار؛ چطور هرکه شهید شد، از اولش هم شبیه شما فکر می کرده است؟ اما هرکه ماند و ثابت شد شبیه شما نمی اندیشید از اولش هم ریگ به کفشش بود؟ رجایی را کشتند، شد شهید دو قبضه در انحصار احمدی نژاد. حالا هرچه همسرش فریاد بزند که اینگونه نبود شما و امثال شما اجازه نمی دهید صدایش به جایی برسد. اما میرحسین زنده ماند و نشان داد که از شما نیست؛ چاره ای نبود که میلیارد میلیارد هزینه های دولتی را صرف انتشار ویژه نامه پشت ویژه نامه کنید که فلانی از اول هم «فراماسونر» بوده است و در زمان شاه هم بهمان کاره بوده است و امام هم گولش را خورد! (به اینجا که می رسد ساده لوح بودن آن بنده خدا اشکالی ندارد) باکری و همت شهید شدند و دستشان از دنیا کوتاه شد که جناب عالی از راه برسید و دایه دلسوزتر از مادر شوید، یکی مثل جواد امام و هاشم آغاجری از آن تیر و ترکشی که در بدن دارند جان سالم به در بردند و به قول معروف از یک قدمی شهادت بازگشتند. نتیجه چه شد؟ اولی را دیروز به حبس محکوم کردند و دومی که حکایت ارتداد و اعدامش شهره خاص و عام است. حالا اگر همین دو بینوا آنقدر شانس داشتند که به ضرب همان تیر و ترکش شهید می شدند، حتما امروز از محبوبین جنابعالی بودند و اختیار تام و تمام سخنگوییشان را هم به شما واگذار کرده بودند.

اینها همه حرف است. بخشی را باید گفت که برخی ادعاها بی پاسخ نماند، برخی دیگر هم از سر درد است که طاقت نگفتنش نیست. با این حال حکایت همان است که از ابتدا گفته شد. توجیه جنایت از خود جنایت و عمله ظلم از خود ظالم بدتر است.