۷/۱۳/۱۳۸۹

چه باید کرد حلقه های کوچک سبز

جامعه هیچ چیز نیست جز مجموعه تک تک اعضایش. تردیدی وجود ندارد که در کنار هم قرار گرفتن این اجزا روح جدیدی پدید می آید به نام «روح جمعی» که گاه به نظر می رسد ویژگی هایی فراتر از تک تک افراد دارد. اما به باور من بنیان همین روح جمعی را نیز همان اجزاء کوچک تشکیل می دهند. اینگونه است که در جامعه ای شکل گرفته از اجزایی ضعیف، بیمار، ترس خورده، ناامید، گرفتار و آسیب دیده، روح جمعی نیز به ناگزیر از ضعف ها و آسیب های متعددی رنج می برد. من جامعه ایرانی را چنین جامعه ای می بینم.

جنبش ها گاه نقاط عطف کم نظیری را در سیر تاریخی یک کشور پدید می آورند. سیری که شاید از مطالعه روند حرکتی آن جامعه، مسیر و مقصد متفاوتی برایش پیش بینی شود، اما به ناگاه اتفاقی خارق عادت همه چیز را دگرگون می سازد. تاریخ ما از این نقاط عطف کم نداشته است و باز هم به باور من جنبش سبز یکی از بارز ترین مصادیق چنین بزنگاه هایی است. درست در شرایطی که روند رو به رشد دروغ، تزویر، بی اعتمادی، ناامیدی، ناآگاهی، پرخاشجویی، بدبینی و خودخواهی در جامعه به اوج خود رسیده بود، به ناگاه جوشش متفاوتی از لایه های زیرین این جامعه فوران کرد. جوششی که بیش از هرچیز به طغیانی علیه مسیر تاریخ شباهت داشت. طغیانی که بار دیگر تمایز میان انسان و هرجاندار دیگری را یادآور می شود. اما این همه ماجرا نیست.

هیچ جنبشی، هرقدر پویا، هرقدر زیبا و انسانی و هرقدر مدرن و پیشرو، در طولانی مدت نمی تواند از دردهای مزمن نهفته در تک تک اجزای خود مصون بماند. جنبش سبز نیز بناشده بر دوش انسان هایی است که ماحصل تولد و رشد در فضای بیمار سه دهه گذشته کشور بوده است. فقر، محرومیت، جنگ، استبداد، توهین و تحقیر، آموزش بیمار و معیوب، جامعه ای آشفته و مضطرب و خانواده هایی که کانونشان چندان گرم و امن نبوده، نسل جدیدی از ایرانیان را پدید آورده است که هرچند با هزار امید و آرزو برای فردایی متفاوت به پا خواسته اند، اما چه بخواهند و چه نه، در مسیر این مبارزه دشوار گاه اندوخته هایشان کفاف نمی دهد.

خستگی، ناامیدی و درماندگی بزرگترین آفاتی هستند که اجزای جامعه و به ویژه جنبش سبز را مدام تهدید می کنند و گاه از پا در می آورند. پرسش تاریخی «چه باید کرد»؟ در هر مرحله از یک حرکت اجتماعی پاسخ متفاوتی خواهد داشت و به باور من در مرحله کنونی جنبش سبز باید آن را در تقویت اجزای کوچک تشکیل دهنده اجتماع جست. اجزای کوچکی که خود ما هستیم. با تمام خستگی هایمان. با تمام ضعف ها و دشواری هایمان. با تمام مشکلات روزمره اقتصادی، اجتماعی و حتی عاطفیمان.

اجزای جامعه، سلول های تشکیل دهنده آن هستند. سلول هایی که ممکن است بیمار و سرطانی شوند و اگر برای درمان همین سلول های کوچک به موقع اقدام نشود آنگاه است که سرطان گسترش خواهد یافت و کل این پیکره عظیم را در بر خواهد گرفت. به باور من یکی از بزرگترین وظایف امروزی هر یک از ما مراقبت ویژه از خود و تلاش برای بازسازی و تقویت تنها سلولی است که اختیار آن را به تمام و کمال در دست داریم. این تلاش که در نگاهی سطحی می تواند حتی «خودخواهانه» به نظر آید، به باور من در دراز مدت اصلاحی پایدار و ریشه ای در کلیت جامعه محسوب خواهد شد که جامعه را توانمند و آماده برای پیشرفتی دیگر می سازد.

اعتیاد، فقر و بیکاری، آسیب های روحی و روانی و در نهایت آشفتگی و پریشانی ناشی از استرس اجتماعی به ویژه در کانون خانواده، اولین و رایج ترین آفاتی هستند که به گمان من جامعه امروزی کشور ما را در بر گرفته و تضعیف می سازد. در گام نخست تلاش برای رها ساختن خود از هر یک از این آسیب ها و در گام بعدی کمک به نزدیکان و اطرافیان برای خروج از آنها اقدامی است هرچند به ظاهر کوچک، اما به واقع بنیادین و استوار. برای من، معنای اصلی «حلقه های سبز» در گروه های کوچک خانوادگی و دوستانه نهفته است که در تلاش برای بهبود وضعیت خود و اطرافیان هستند.