۷/۲۰/۱۳۸۹

برای یاران نادیده دبستانی

شنبه این هفته بعد از مدت ها سری به دانشگاه زدم. حال هوای مهرماه دانشگاه مثل همیشه پرطراوت و پرجنبش و جوش بود. ورودی های جدید روح تازه ای به دانشگاه خسته می دمند. به هر گوشه ای سرکی می کشند و مشتاق اند تا هرچه سریع تر با محیط این خانه جدید آشنا شوند. در این شرایط و به ویژه با وقایع یک سال گذشته، انجمن دانشگاه جایگاه ویژه ای دارد. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف از معدود انجمن هایی است که علی رغم تمامی فشارها و ضرباتی که تحمل کرده است پا برجا مانده و همچنان به فعالیت های قانونی خود ادامه می دهد. شنیدم که جلسه معارفه انجمن برای ورودی های جدید امسال با اقبال کم سابقه ای مواجه شده است که حتی خوش بین ترین فعالان انجمن را در مواجهه و استقبال از این همه دانشجوی مشتاق به دردسر انداخته است. باز هم شنیدم که یکی از اصلی ترین دغدغه های مطرح شده از جانب ورودی های جدید، توصیه های مکرری است که برای دوری از انجمن و فعالیت های سیاسی دریافت کرده اند. گویا از همان جلسه روز اول، رییس جدید دانشگاه به جای خیرمقدم به از راه رسیدگان به آنها توصیه کرده است که از انجمن فاصله بگیرند. پس از آن هم طبق معمول هر کسی از راه رسیده و خود را محق به نصیحت دانسته دم از «دوری از سیاست» زده است و توصیه کرده که «سرشان به کار خودشان باشد». دوران ما گذشته و دستمان از دانشگاه کوتاه شده است. اما دوست داشتم در آن جمع پر شور بودم و به یکایک این یاران دبستانی خیر مقدم می گفتم. پس به نظرم رسید هرچه را که می خواهم بگویم اینجا بنویسم، اینجا که تنها رسانه من است:


خوک های سر به زیر از آسمان بی خبرند

جایی شنیدم که خوک ها و گرازها، به دلیل آناتومی ویژه سر و گردنشان هیچ گاه نمی توانند به بالای سر خود نگاه کنند و به همین دلیل آسمان را نمی بینند. به نظرم آمد چه استعاره زیبایی در این بازی طبیعت نهفته است. خوک هایی که تمام عمر در لجن زار به سر می برند، در تعفن زندگی می کنند و حتی نامشان نشان پستی و حقارت است هیچ گاه فرصت تماشای آسمان را نخواهند یافت. خوک ها از بی کرانی کهکشان ها بی خبرند. چشمانشان هیچ گاه سوسوی ستارگان را نخواهد دید و آسمان آبی برایشان بی معنا است. جهان خوک ها در لجنزار خلاصه شده است چرا که خوک ها «سر به زیر» زاده می شوند. آنها در لجنزار به دنیا می آیند، در تعفن زندگی می کنند و غرقه در گند و کثافت می میرند چرا که تا زمانی که سرهاشان را بلند نکنند جهانی غیر از لجنزار پیرامونشان را نخواهند دید. آنکس که به آسمان چشم ندوزد هرگز رویای بلندپروازی در سر نخواهد داشت.

شاید خوک ها سر به زیریشان را خود انتخاب نکرده باشند، اما هستند بسیاری که طبیعت توانایی سربرافراشتن را در اختیارشان قرار داده است، اما همچنان سر به زیری را برمی گزینند و دیگران را نیز سر به زیر می خواهند. اینان نگاهبانان لجنزار هستند که زندگی خوکی را برای خود و دیگران آرزومندند.