۷/۱۴/۱۳۸۹

رسوا کردن دروغ بر دروغ گو اولیت دارد

لویاتان مطلبی نوشته با عنوان «رسوا کردن احمدی نژاد سخت است، اما شدنی است». دستمایه یادداشت شیوه احمدی نژاد در جریان مصاحبه با خبرنگاران خارجی است. از نگاه من چکیده منطق لویاتان این است که با تشریح هر موضوع و به نوعی شفاف سازی بیشتر پیرامون موارد مطرح شده در این گفت و گوها می توان مشت احمدی نژاد را باز کرد. تا اینجای بحث من هم با لویاتان موافقم، اما به این مطلب دو انتقاد وارد می دانم.

نخستین انتقاد از بعد عملی ماجرا است. به عبارت دیگر، اگر قرار باشد به جای حل ریشه ای مسئله دروغ پردازی، به صورت مصداقی دروغ ها را یافته و رسوا کنیم، تقریبا هیچ گاه پروسه دروغ یابی به پایان نمی رسد و اتفاقا در این بازی دروغ گو همیشه یک گام پیش از دروغ یاب حرکت خواهد کرد. هرچند امروز احمدی نژاد به چنان کابوسی برای ایرانیان بدل شده که شاید حذف او را بزرگترین اولویت خود بدانند، اما به باور من نباید فراموش کرد که مشکل اصلی خود «دروغ پردازی» و یا آنچه من فعلا با عنوان «احمدی نژادیسم» خطابش می کنم است. باز هم فراموش نکنیم تا کنون بارها دروغ های مصداقی احمدی نژاد به اثبات رسیده و حتی هوادارنش از آنها آگاه هستند. (جدیدترین نمونه اش هم انکار سنگسار سکینه آشتیانی است که نوشته لویاتان نیز به آن اشاره دارد)

اما انتقاد دیگر من به یادداشت لویاتان، به مصداقی که دست مایه یادداشت قرار گرفته است باز می گردد: مسئله مقایسه اعدام در ایران و آمریکا. می دانیم که مسئله مقایسه ضعف های حاکمیت ایران با آمریکا به مسئله اعدام محدود نمی شود و دست کم طی سال های اخیر به هر جنبه و موضوعی کشیده شده است. این گفتمان سبب شده تا دایره مقایسه کنندگان و سفسطه گرها از جمع محدود سیاست مداران خارج شود و گفتمان وشیوه استدلال احمدی نژادی، در بدنه حامیان جریان حاکم نیز گسترش یابد. کافی است همین الآن به یکی از وبلاگ های هوادارن دولت مراجعه کنید و در هر یک از مجادلات و مناقشات داخلی، رد پایی از توجیه گری به کمک ضعف های موجود در آمریکا را مشاهده کنید. وجود کارتن خواب های آمریکایی، بحران اقتصادی که سبب رکود و افزایش بیکاری شده است، بروز خشونت های پراکنده پلیس، راهپیمایی های اعتراضی و ده ها نمونه دیگر از اخبار روزانه که از آمریکا مخابره می شوند و هواداران حاکمیت آنان را چون آفتابی دلیل آفتاب قلمداد می کنند تا بر حقانیت حکومت خود مهر تایید بزنند. شیوه ای که لویاتان در مبارزه با این دست استدلال برگزیده است وارد شدن به زمین بازی احمدی نژاد است. نمونه ای هم که به آن اشاره می کند «فرید زکریا» است که اتفاقا به هیچ وجه در این مسال خاص نمی تواند الگوی مناسبی در نظر گرفته شود. در نهایت فرید زکریا به عنوان یک آمریکایی اصلی ترین دغدغه خود را اثبات برتری نظام حقوقی آمریکا بر ایران قرار داده و با استناد به یک سری آمار تلاش می کند که نشان دهد میزان اعدام در ایران بیشتر از آمریکا، دادگاه ها غیر شفاف تر و در نهایت محاکمه ها غیرعادلانه تر است. اما این چه کمکی به ایرانی آزادی خواه و یا فعال در زمینه حقوق بشر می کند؟ آیا افتادن در بازی توجیه عملکرد نادرست حاکمیت آمریکا برای مقابله با عملکرد نادرست تر حاکمیت ایران در ذات خود پذیرش یک شکست در تحمیل نوع گفتمان نیست؟ آیا نمی خواهیم این حقیقت را بپذیریم که سخنان احمدی نژاد، هرچند در توجیه کاستی های حاکمیت ایران نامربوط است، اما در برشمردن ضعف های موجود در ایالات متحده رنگ و بویی از حقیقت دارد؟

پیشنهاد جایگزین من، پرداختن به اصل مسئله دروغ پردازی به جای یافتن مصادیق دروغ است. برای نمونه می توان به همان مثل معروف مراجعه کرد که «اگر می خواهید کسی را یک شب سیر کنید به او ماهی بدهید، اما اگر می خواهید برای تمام عمر سیرش کنید به او ماهی گیری یاد بدهید». به باور من اگر یک فعال رسانه ای قصد دارد تا فعالیت دروغ پردازان را محدود سازد و عرصه را روز به روز بر آنان تنگ تر کند، بهتر است به جای تلاش در زمینه دروغ یابی، تمرکز خود را بر روی ترویج فرهنگ «پرسش گری» و «جست و جو گری» متمرکز کند. اگر هر یک از ما به جای شنیدن و بلافاصله پذیرفتن اطلاعات، عادت کنیم آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، فعالیت دروغ پردازان بسیار دشوار –اگر نگوییم غیرممکن- خواهد شد. جست و جو و تحقیق در مورد اخباری که دست کم به عنوان بحث روز مطرح می شوند همیشه کار سختی نیست و لزوما به صفحات جست و جوگر اینترنتی مربوط نمی شود. همواره در میان دوستان و نزدیکان ما افرادی پیدا می شوند که در یکی از زمینه های مطرح شده دارای اطلاعات بیشتر و یا احتمالا تخصصی باشند.

در مورد مثال مشخص مقایسه ایران با آمریکا نیز بهتر است ابتدا برای خودمان و سپس برای هواداران حاکمیت مشخص کنیم آمریکا اگر هم برای احمدی نژاد و نزدیکانش یک الگو باشد، بدون تردید برای جامعه مدنی ایرانی یک الگو نبوده و نخواهد بود. مراجعه به تجربیات مثبت هر کشوری می تواند یک گام به پیش محسوب شود، اما بدون تردید این با تقلیدگری فاصله بسیاری دارد.