۸/۰۳/۱۳۸۹

«توجیه» جنایت با «تعدیل» آن متفاوت است

چندی پیش یکی از دوستان خبرنگار به دلیل انتشار خبری در مورد حمله خونین به کوی دانشگاه به دادگاه احضار شد. دست بر قضا جناب قاضی به جای رسیدگی به اصل مسئله شروع به گلایه از شرایط و اوضاع کشور می کند و حتی مدعی می شود که 80درصد کارکنان قوه قضاییه در انتخابات به مهندس موسوی رای داده اند*. در نهایت هم قاضی حکم یک ماه محکومیت قابل خرید با 500 هزار تومان را صادر کرده بود که نسبت به محکومیت دیگر خبرنگاران حکم بسیار سبکی محسوب می شود.

این مقدمه کوتاه را برای پرداختن به پست جدید آرش کمانگیر نوشتم. در این پست آرش دیالوگ ماندگار سریال «سربه داران» را میان «شیخ حسن جوری» و «قاضی شارح» (که گمان می کنم به اشتباه به «شارع» معروف شده) دستمایه قرار داده است تا قاطعیت شیخ حسن در رد همکاری با مغول ها را زیر سوال ببرد. من گمان می کنم کلیت حرف آرش درست است اما در اینجا دو مسئله با هم خلط شده اند. شیخ حسن با دیالوگ «محق جلوه دادن جنایت که از نفس جنایت موهن تر است» به هیچ وجه به «تعدیل جنایت» حمله نکرد، بلکه «توجیه» آن را مردود دانست که میان این دو تفاوت بسیاری وجود دارد. برای توضیح بیشتر به یک نمونه تاریخی دیگر نیاز دارم.

آدولف هیتلر سال ها پیش از رسیدن به قدرت کینه یهودیان را در دل داشت و این حقیقت را می توان از کتاب معروف «نبرد من» دریافت. آشکار بود که اگر چنین فردی به یک قدرت مطلق دسترسی پیدا کند یهودیان به هیچ وجه در امان نخواهند ماند. با این حال نسل کشی یهودی ها هیچ گاه به دلیل «کینه شخصی جناب پیشوا» انجام نشد؛ بلکه دستگاه عریض و طویل پروپاگاندا به کمک آمد تا هزار و یک برچسب و اتهام به یهودی ها زده شود و دست آخر تمامی نسل کشی ها و جنایات «توجیه» شود.

حرف من این است که در ماجرای نسل کشی یهودی ها «اصل» همان کشتار یهودیان بود و رنگ و لعابی که اطرافیان هیتلر به ماجرا دادند صرفا برای توجیه ماجرا بود، همانگونه که دست کم به روایت فیلم «سر به داران»، در دوره قاضی شارح هم اصل همان حکومت مطلق و استبدادی مغول ها بود و اقدامات افرادی همچون او تنها و تنها به تحکیم پایه های این حکومت ظالم منجر می شد. اما برای مثال در ماجرایی که در ابتدای این نوشته به آن اشاره کردم، همکاری آن قاضی با سیستم قضایی فاسد فعلی به هیچ وجه به قصد توجیه جنایات پس از کودتا نیست، بلکه در راستای «تعدیل» آن است.

اگر بخواهیم بحث را تا حدودی به شرایط فعلی کشور بکشانیم به گمان من پرسش اساسی این است که «در زمان فعلی اصل دعوا بر سر چیست»؟ آیا اعتراض میلیونی مردم که از فردای روز انتخابات آغاز شد نسبت به سرکوب و جنایات دستگاه حاکم بود؟ چنین اتفاقات خونینی که تا آن زمان رخ نداده بودند. آیا این اعتراضات به دلیل دستگیری های گسترده بود؟ آن زمان که دستگیری ها یا هنوز آغاز نشده بود و یا گسترش پیدا نکرده بود. به گمان من اعتراض اولیه مردم ریشه در پذیرش «حق حاکمیت افراد بر سرنوشت خود» داشت. دست کم معترضان به نتایج انتخابات گمان می کردند آرای آنها به حساب نیامده است پس با شعار «رای من کو؟» به خیابان آمدند. پس پاسخ من به پرسشی که آن را «اساسی» می دانم همین است: «حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود».

اینجا است که من مسئله «توجیه» یا «تعدیل» را بار دیگر مطرح می کنم. به گمان من هر فردی، با هر پیشینه ای و از هر جناحی که بتواند یک گام کوچک در راستای تحکیم «حق حاکمیت مردم» بردارد، بخشی از فساد حاکم را «تعدیل» کرده است و باید از او حمایت کرد.** اما آنچه که نباید به هیچ وجه در برابرش ساکت ماند و یا کوتاه آمد «توجیه»گری دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی نظام است که به ظاهر خود را حامی آرای اکثریت معرفی می کند و مدام بر چنین واژه هایی تاکید می ورزد، اما در اصل ماجرا هیچ هدفی جز «توجیه» نقض حاکمیت مردم و تداوم وضع فعلی ندارد.

مسئله دیگری که من آن را هم «اساسی» می دانم اما اینجا فرصت پرداختن بدان نیست، سودهای میلیاردی سپاه است. از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد تا کنون قراردادهای چندین میلیارد دلاری یکی پس از دیگری به سپاه واگذار می شود و چنین سودهایی مسئله ای نیست که سپاه به این زودی از آن چشم پوشی کند. تضمین تداوم این سودهای میلیاردی خود می تواند یک «اصل» دیگر باشد که با هزار رنگ و لعاب توجیه می شود تا تداوم یابد.

پی نوشت:
* پیش از این هم اخباری منتشر شده بود که ادعا می کرد حدود 85 درصد کارکنان صدا و سیما هم به مهندس موسوی رای داده اند.
** سخنان مهندس موسوی را به یاد بیاوریم که گفت «باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن».