۸/۰۸/۱۳۸۹

از زیر بته سبز نشدیم!

«استراتژی شکست» یادداشتی است که نگارنده آن به نقد عملکرد مهندس موسوی در شب برگزاری انتخابات سال 88 پرداخته و مدعی شده است که تصمیم موسوی برای اعلام پیروزی خود در آن شب از نگاهی «واقع گرایانه» به سیاست، تصمیمی غیرهوشمندانه بوده است. برای بررسی این ادعا، ابتدا برخی وقایع رخ داد در جریان انتخابات را یادآوری می کنم که البته یادداشت «استراتژی شکست» هم به آنها اشاره کرده است.

ساعت 6 بعد از ظهر روز جمعه، 22 خرداد 88 خبرگزاری فارس در صفحه اول خود پیروزی یک نامزد اصولگرا با بیش از 60 درصد آرا را پیش بینی می کند. البته این اولین خبر رسانه های اصولگرا از پیروزی چشم گیر احمدی نژاد نبود، چرا که حتی ماه ها پیش از انتخابات نیز برخی نمایندگان حامی دولت از آرای 24 میلیونی وی در انتخابات خبر داده بودند. اینجا بحث به هیچ وجه بر روی اینکه تقلبی در انتخابات رخ داده است یا نه متمرکز نخواهد شد. بلکه هماهنگ با زاویه دید یادداشت «استراتژی شکست» می خواهیم بررسی کنیم که از نگاهی «واقع گرایانه»، اصلاح طلبان و به نمایندگی از آنان مهندس موسوی چه گزینه هایی پیش روی خود داشتند تا بتوانند از دخل و تصرف در آرای مردم جلوگیری کند. پس لازم است باز هم اندکی به عقبتر برگردیم. یعنی نه به چند ماه پیش از انتخابات، که به چهار سال پیش از آن.

در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 84، مهدی کروبی تا آخرین ساعات شمارش آرا پس از هاشمی رفسنجانی در رتبه دوم قرار داشت و این بدان معنا بود که به همراه وی به دور دوم انتخابات راه می یافت. آنگونه که بعدها و به دلیل تکرارهای جناب شیخ معروف شد، پس از مشخص شدن بخش عمده ای از آرا (و پیش از اعلام نتیجه آرای شهر اصفهان) جناب شیخ از پی گیری لحظه به لحظه نتایج منصرف می شوند و با خیال پیروزی در دور اول به استراحت می پردازند. اما صبح روز بعد نتایج اعلام شده خبر از جابجایی در رتبه دوم و سوم و راه یافتن احمدی نژاد به دور دوم انتخابات می دهد. اعتراضات شیخ به شبهات وارد بر شمارش آرا بلافاصله پس از اعلام این خبر آغاز شد و صراحت آن حتی بدانجا رسید که شیخ خطاب به رهبر نظام نوشت «جلوی آقا مجتبی را بگیرید». با این حال نه تنها شکایت های این نامزد معترض هیچ گاه به بازشماری آرا، حتی در یک حوزه انتخابی هم منجر نشد، که تنها نتیجه آن حصر خانگی چند روزه وی بود و بسته شدن پرونده انتخابات 84.

اگر در انتخابات 84، دولت در دست خاتمی اصلاح طلب بود و جناح راست به جای پاسخ دادن به اعتراضات کروبی او را به هم طیفی های خودش در میان اصلاح طلبان حواله می داد، دو سال بعد و در جریان انتخابات مجلس هشتم که برگزاری آن را دولت اصولگرا بر عهده داشت، اتفاق مشابهی برای یک نامزد اصولگرا رخ داد. «محمد خوش چهره» که تنها دو سال پیش از آن به عنوان نماینده اقتصادی محمود احمدی نژاد با نماینده هاشمی رفسنجانی مناظره کرده بود، پس از تبدیل شدن به یکی از منتقدان دولت مورد غضب قرار گرفت. نتیجه آنکه جناب خوشچهره در انتخابات مجلس هشتم شکست خورد. ایشان بلافاصله پس از پایان رای شماری اعتراض خود را از مجاری قانونی پی گیری کرد و با دریافت ریز آرای حوزه های رای گیری متوجه شد که در صندوقی که خود و خانواده اش در آن رای داده اند هیچ رایی نیاورده است! (از عصر ایران بخوانید) نتیجه این پی گیری ها و دریافت ریز آرای حوزه های انتخاباتی برای جناب خوشچهره چه بود؟ هیچ! شکایات ایشان به هیچ جا نرسید و نتیجه انتخابات همان شد که روز اول اعلام شده بود.

این مقدمه نه چندان کوتاه را برای یادآوری به دوستانی نوشتم که آنچنان به تحلیل انتخابات 88 می پردازند که گویی اولین انتخابات برگزار شده در تاریخ جمهوری اسلامی بوده است. این دوستان به جای بهره گیری از واقعیات و رخ دادهای مشابه تاریخی، تلاش می کنند تا همه چیز را به صورتی انتزاعی بازسازی کنند و عجیب اینکه در چنین شیوه ای از تحلیل مدعی «واقع گرایی» هم می شوند. پس به نظرم لازم است برایشان یادآوری شود که نه اصلاح طلبان و هواداران آنها، و نه جنبش اعتراضی مردم پس از انتخابات هیچ کدام از زیر بته عمل نیامده اند که تاریخ پیدایش آن را 22 خرداد 88 ثبت کنیم و از این مبدا صفر آفرینش جهان را تفسیر کنیم. تمامی شیوه های انتخاباتی و تبلیغاتی اصلاح طلبان باید دست کم به عنوان ماحصلی از 15 سال تجربه اندوزی آنان (از مبدا انتخابات میان دوره ای مجلس پنجم) تحلیل شود تا بتوانیم قضاوت کنیم از نگاه «واقع گرایانه» کدام رفتار درست بوده و کدام نادرست.

نگارنده یادداشت «استراتژی شکست» که در نوشته ای به ظاهر تحلیلی و بی طرفانه از توصیفاتی همچون «هول شدن و کم‌نیاوردن کودکانه» برای تحلیل رفتار یک جناح سیاسی بهره گرفته، می پرسد: «هوشمندانه‌تر نبود که موسوی به جای اعلام پیروزی زودهنگام که پایین‌تر نشان خواهم داد چقدر در بلندمدت ابتکار عمل را از موسوی سلب کرد و او را در راهی انداخت که تاثیرش بر اوضاع را به حداقل رساند، به جای اعلام پیروزی دقیقا همان "شواهد" پیروزی را اعلام می‌کرد؟» پاسخ ایشان را با یادآوری این مقدمه از همان نوشته می دهم که: «می‌خواهم بگویم اخلاق به کنار، آن تصمیم موسوی (اعلام پیروزی در شب انتخابات) حتی از منظر به اصطلاح واقع‌گرایی سیاسی هم نه فقط تصمیم هوشمندانه‌ای نبود بلکه اتفاقا پیامدهای نامطلوبش بیش از دستاوردهای احتمالی‌اش بود».

نخست اینکه من نمی دانم دوستان چگونه می خواهند با نگاهی «واقع گرایانه»، به بررسی احتمالاتی فرضی و موهومی بپردازند. یعنی «واقع گرایانه» بررسی کنند که اگر موسوی شب انتخابات اعلام پیروزی نمی کرد و تنها به ارایه شواهد خود بسنده می کرد نتایج بهتری به دست می آورد. گمانم تحلیل سیاسی به کنار، دوستان در درک مفاهیم واژگان نیز دچار مشکل شده اند که در خیالات خود به دنبال «واقع گرایی» هستند.

دوم اینکه ای کاش دوستان «واقع گرا» به جای طرح پرسش های جدید، به همان پرسش های مطرح شده تاریخی بپردازند که نتیجه اعتراضات مهدی کروبی به انتخابات سال 84 چه شد؟ نتیجه اعتراضات محمد خوشچهره به انتخابات مجلس هشتم چه شد؟ البته برای دوستانی که همین چهار-پنج سال پیش را هم از یاد برده اند کمی دشوار است، وگر نه به عنوان پرسشی متناظر باید مطرح می کردیم که نتیجه اعتراضات مصطفی تاج زاده به عنوان معاون وزیر کشور به انتخابات مجلس ششم چه شد؟ سرنوشت 600 هزار رای باطل شده در حوزه انتخابی تهران، حتی با پی گیری وزارت کشور به کجا کشیده شد؟ آیا آقای علی رضا رجایی هیچ گاه توانست از آرای رای دهندگان خود حفاظت کند؟

سوم اینکه مهندس موسوی تنها نامزد معترضی بود که در شب رای گیری خود را پیروز انتخابات نامید. دوستان «واقع گرا» پاسخ دهند که در واقعیت، سرنوشت دو نامزد معترض دیگر که هیچ کدام خود را پیروز انتخابات ننامیدند و تنها پس از شکایت به ارایه مدارک و شواهدشان بسنده کردند به کجا کشیده شد؟ مهدی کروبی که امروز جزو سران فتنه محسوب می شود، حتما باید حساب کارش را جدا کنیم. همان محسن رضایی هم پس از شمارش چند صندوق رای وقتی روند بازنگری شورای نگهبان را دید منصرف شد که آقایان داشتند همان چهار دانه رایی را هم که آورده بود پس می گرفتند و به حساب احمدی نژاد واریز می کردند.

نگارنده «استراتژی شکست» در ادامه و در تشریح دلایل خود برای «غیر هوشمندانه» خواندن تصمیم موسوی، راهکارهای هوشمندانه خود را بدین شرح ارایه می دهند: «حالا چرا به نظرم این اعلام شواهد بر اعلام پیروزی ارجحیت دارد؟ چون دست موسوی را برای مطالبات مختلف باز می‌گذاشت، موسوی می‌توانست با پافشاری بر روی آرای تفکیکی صندوق‌ها به روایت ناظرینش و به جای آن‌که خواستار ابطال کل انتخابات شود، خواستار ابطال تعداد زیادی از صندوق‌ها شود به‌‌گونه‌ای که گرچه نتیجه‌ی انتخابات تغییر نکند اما لااقل پیروزی زیادی قاطع کاندیدای پیروز را به شدت خدشه‌دار کند، می‌توانست حتی با سران نظام وارد مذاکره شود که این ابطال هر صندوقی که مشکوک به تقلب است نه فقط باعث تضعیف کلیت نظام نیست بلکه اتفاقا تلنگر و چشم غره رفتن به دولتی است که خیلی مستعد خودبزرگ‌بینی و توهم همه کاره بودن و سوءاستفاده از حمایتی است که از سوی قدرتمندترین شخص کشور دریافت کرده است، نشان به آن نشان بازی‌هایی که سر مشایی درآورده است و خون به دل طرفداران دو آتشه‌ی ولایت کرده است و بی‌اعتنایی و دهن‌کجی که به منتخبین ملت می‌کند با این استدلال که هفتصدهزار رای را چه به عرض اندام جلوی بیست و چهار میلیون رای و الخ؟»

این پیشنهاد کاملا «هوشمندانه» نگارنده، از نگاه من برپایه چند پیش فرض نادرست بنا شده است.

نخست اینکه کل این سناریو، همانگونه که از عنوان کلی مطلب هم بر می آید بر پایه پذیرش شکست اصلاح طلبان در انتخابات بنا شده است، اصلی که دست کم خود این جریان و در راس آن مهندس موسوی اصلا قبولش ندارند، وگرنه این همه دعوا بر سر چه بود؟

دوم اینکه پیشنهاد «هوشمندانه» نگارنده تلاش می کند تا «لااقل پیروزی زیادی قاطع کاندیدای پیروز را به شدت خدشه‌دار کند». گویا این دوست عزیز در دنیایی غیر از آنچه ما زندگی می کنیم به سر می برند که گمان می کنند در شرایط فعلی نه تنها پیروزی محمود احمدی نژاد با 24 میلیون رای قطعی دانسته می شود که حتی «خدشه ای» هم به آن وارد نیست. پس نسخه ای «هوشمندانه» برای اصلاح طلبان می پیچند که دست کم یک خدشه ای به این پیروزی قاطع وارد کنند!

سوم اینکه کل استدلال نگارنده «استراتژی شکست» بر این پایه استوار است که دعوایی کودکانه میان موسوی و احمدی نژاد شکل گرفته، پس تلاش می کنند که راهکاری «هوشمندانه» به موسوی نشان بدهند که بتواند به «بزرگتر عادل و خردمند» مملکت مراجعه کند و با مذاکراتی که با وی دارد او را متقاعد کند که احمدی نژاد چندان هم بچه خوبی نیست و بهتر است کمی از آرای میلیونی او را کم کنید تا خیلی هم دور بر ندارد. در پاسخ به چنین شیوه نگاهی، آن هم با گذشت 18 ماه از کودتای خرداد 88، ضمن یک «صبح به خیر» دوستانه به نگارنده مطلب، ایشان و دیگر دوستان را به سخنان اخیر وزیر اطلاعات ارجاع می دهم که با صراحت تمام اعتراف می کند انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم را شخص رهبر نظام از پیش برنامه ریزی کرده بود.

اما در نهایت به یک حالت بندی دیگر شرایط از جانب نگارنده «استراتژی شکست» می پردازم که نوشته اند: «شما می‌گویید یا مرگ یا ابطال و حواس‌تان نیست که برای رقیب‌تان هم این دو را هم‌عرض یکدیگر قرار می‌دهید جوری که او هم فکر کند واقعا مساله‌ی مرگ و زندگی است و یا او می میرد و انتخابات ابطال می‌شود یا شما می‌میرید و انتخابات ابطال نمی‌شود، راه سومی هم وجود ندارد». به گمان من ایشان راه های موجود را چندان درست درک نکرده اند. شاید تقسیم بندی ایشان برای حال و هوای هفته اول پس از کودتا پذیرفته شده بود، اما دست کم با گذشت این همه مدت گمان می کنم چه همراهان و چه مخالفان جنبش سبز به خوبی راه سومی را هم دریافته اند که متاسفانه از نگاه نگارنده «استراتژی شکست» به دور مانده است. راه سومی که در جریان آن «انتخابات باطل نمی شود و او می میرد»!