۷/۲۶/۱۳۸۹

در ستایش ترس

درصد اندکی از موجودات طبیعت برای دفاع از خود و یا احتمالا برای حمله، به ابزار تهاجمی مجهز هستند. حیوانات زیادی از چنگال های تیز و دندان های برنده برخوردارند اما شمار آنها در انبوه تنوع موجودات درصد بالایی را تشکیل نمی دهد. (برای مثال از اینجا بخوانید که نزدیک به 20هزار گونه ماهی تا کنون شناخته شده اند، با این حال تعداد ماهی های گوشتخوار یا مهاجم در میان اینگونه ها درصد اندکی را تشکیل می دهد) باقی موجودات ابزار دفاعی دیگری دارند: «ترس»!

«ترس» از آن دست واژگانی است که دست کم در فرهنگ ایرانی به خودی خود نوعی بار منفی را حمل می کند. این در حالی است که انسان نیز به مانند بیشتر موجودات از «ترس» به عنوان اصلی ترین ابزار دفاعی خود بهره می گیرد. اینکه شما هیچ گاه وارد قفس شیرهای گرسنه نخواهید شد ناشی از ترس است. اینکه بدون آموختن شنا وارد آب های عمیق نخواهید شد ناشی از ترس است و از همه اینها گذشته، یکی از اساسی ترین ویژگی های انسانی، که به مرور و با رشد او از مرحله کودکی بلوغ می یابد همین «ترس» است. احتمالا تنها یک کودک خردسال است که حاضر می شود بی محابا هرچیزی را به دهان بگذارد و یا دستش را در هر سوراخی فرو کند. انسان بالغ به هر ناشناخته ای با دیده ترس و تردید می نگرد و همین نگاه است که او را از بسیاری از خطرات در امان نگه می دارد. اما تمامی این حقایق نیز سبب نمی شود تا «ترس» در فرهنگ ما واژه ای محترم (اگر نگوییم «مقدس») شناخته شود.

این روزها و به فراخور کشیده شدن بحث های سیاسی به زمینه هایی همچون خطر حمله نظامی و یا فشارهای بین المللی، حاکمیت و در گستره ای فراتر، هوادارن آن، با تکیه بر همین ویژگی فرهنگی ایرانیان تلاش می کنند تا هرگونه ماجراجویی خود را با برچسب «شجاعت» توجیه کرده و در برابر هرگونه مصلحت سنجی منتقدان را با اتهام «ترس» مردود بخوانند. در چهارچوب این گفتمان رایج، زیر سوال بردن هولوکاست، مشکوک دانستن حملات 11 سپتامبر و تاکید مداوم بر لزوم نابودی اسراییل، همه و همه ناشی از «شجاعت» دولتمردان محسوب می شوند. عجیب اینجا است که گویی در قالب این گفتمان «شجاعت محور»، «شجاعت» دلیل لازم و کافی برای توجیه هر اقدامی است و دیگر هیچ جای پرسشی را باقی نخواهد گذاشت که «بر فرض هم که بپذریم مشکوک دانستن 11 سپتامبر نیازمند شجاعت است، اما این شجاعت به خرج دادن ها چه سودی برای ما دارد»؟

در نقطه مقابل هرگونه هشدار نسبت به عواقب گفتار و عملکرد نسنجیده دولتمردان نیز تنها و تنها یک پاسخ دریافت خواهد کرد: «ترس»! گویی این بار نیز «ترس» حجت تام و تمامی است که نیازمند هیچ گونه توضیح دیگری نیست. پس اگر کسی بگوید: «وقتی رییس جمهور در چهار کیلومتری مرز اسراییل بر لزوم نابودی این کشور تاکید می کند، تنها و تنها خطر حمله نظامی این کشور را افزایش خواهد داد»، هیچ نیازی به توجیه وی نیست؛ کافی است او را به «ترسو» بودن متهم کنیم و به عنوان فرد و یا گروهی که در برابر «بیگانگان» بزدلی به خرج داده و دچار «وادادگی» شده است منکوب اش کنیم.

بارها و بارها به افرادی برخورد کرده ام که اتفاقا نسبتی با حاکمیت فعلی ندارند و دست کم خودشان تصور می کنند از جمله منتقدان وضعیت موجود هستند، اما در میان گفت گو گه گاه با افتخار سرشان را بالا می گیرند که «امروز تمام دنیا از حمله به ایران وحشت دارند». گویی این پیش فرض را پذیرفته اند که «ترس» جهان از حمله نظامی به ایران تنها و تنها از سر حقارت و ضعف آنها است و هیچ عامل مصلحت سنجانه ای نمی تواند داشته باشد و از هیچ پشتوانه منطقی و محاسبه گری بهره مند نیست. و باز هم انگار ادعاهای بی ملاحظه در «هل من مبارز» طلبی دولت مردان ارزشی غیرقابل انکار است که علی رغم تمامی دیگر ضعف های آنها باید مورد تایید و تقدیر قرار گیرد. من چنین پیش فرض های بدیهی انگاشته شده ای را نه می پذیرم و نه حتی درک می کنم.

دفاع از «ترس»، آن هم در چهارچوب فرهنگ ایرانی و با بهره گیری از واژگانی که در چهارچوب همین فرهنگ شکل گرفته اند بسیار دشوار است. پس من برای پایان این نوشته تنها به یک شبیه سازی تاریخی چنگ می زنم: صدام حسین که با پشتوانه عظیم نظامی و اقتصادی اش برای فتح شش روزه به ایران حمله کرد* پس از هشت سال با شکست کامل در تمامی اهداف اولیه اش پای میز مذاکره نشست. نه یک وجب از خاک این کشور در اشغال عراق باقی ماند و نه اختیار یک قطره از نفت آن به دست بیگانگان افتاد. اما آیا چنین نتیجه قطعی و غیرقابل تردیدی در نتایج جنگ می تواند حقیقت صدها هزار کشته، میلیون ها مجروح و میلیاردها دلار ضرر و زیان ملی را توجیه کند؟ آیا پیش بینی نتیجه احتمالی حمله هر کشور دیگری به خاک ایران می توان خوش بینانه تر از نتیجه به دست آمده در جنگ پیشین باشد؟ آیا حتی در این خوشبینانه ترین فرض ممکن، باز هم نباید از عواقب فاجعه بار چنین حمله ای ترسید؟ آیا نباید به احترام همین «ترس مقدس» از هزاران کشته و میلیاردها دلار زیان دیگر، اندکی نسبت به اصالت این «شجاعت های ماجراجویانه» تردید کرد؟

پی نوشت:
می توان به سادگی حدس زد تمامی مشاوران احتمالی صدام هم که وی را از حمله به ایران پرهیز داده اند با اتهام بزدلی طرد شده اند.