۱۲/۰۴/۱۳۸۷

از اینجا رانده و از آنجا مانده!

به نظر من بزرگترین عامل پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال 84 تمرکز مناسب او بر روی جامعه هدف خودش بود. وی هم در دور اول و هم در دور دوم انتخابات به خوبی می دانست که از چه قشری می تواند رای بگیرد و تمام فعالیت خود را هم بر روی همان قشر متمرکز کرد؛ راهکار مناسبی که تقریبا در میان هیچ یک از دیگر نامزدهای انتخاباتی دیده نمی شد. (شاید کروبی را هم بتوان تا حدی در این مورد موفق دانست) با این حال از این نقطه قوت احمدی نژاد در انتخاب پیش رو چیزی باقی نمانده است. به نظر می رسد حضور در ساختار قدرت حافظه وی و مشاورینش را دچار مشکل کرده است.

تردیدی وجود ندارد که احمدی نژاد نمی تواند به قشری که دغدغه اصلی آنها گسترش آزادی در فضای جامعه است امید داشته باشد. وی احتمالا می تواند بر روی حمایت محافظه کاران تندرو و البته طبقات سنتی و پایین دست جامعه حساب کند تا یک گروه را با شعارهای مذهبی و گروه دیگر را با تکرار وعده های اقتصادی تحریک کند. در زمینه اقتصاد فعلا حرفی ندارم؛ اما وقتی احمدی نژاد به اجرای طرح امنیت اجتماعی انتقاد می کند چه نتیجه ای می گیرد؟ آیا با یک اعتراض ساده پس از سه سال سرکوب می تواند رای آزادی خواهان و یا جوانانی را که در جریان این طرح مورد آزار و اذیت نیروهای امنیتی قرار گرفته اند به دست آورد؟ من که بعید می دانم؛ به نظر من تنها دستاورد این اظهارات برای احمدی نژاد ناامیدی طیف مذهبیون افراطی است که از اجرای چنین طرح هایی حمایت می کردند و حتی حاضر بودند به بهای تحمل گرانی شاهد «سرکوب مظاهر فساد» باشند. انتقاد احمدی نژاد صدای اعتراض نشریه یالثارات را هم درآورده است. به نظر کار برای محمودخان روز به روز دشوارتر می شود.

تنها با یک کلیک به عضویت «مجمع دیوانگان» درآیید