۱۱/۲۴/۱۳۸۷

شرق بنفشه

هیچ وقت دوست نداشتم هنوز یک کتاب را به آخر نرسانده، کتاب دیگری را شروع کنم؛ دست کم در مورد رمان و داستان هیچ گاه چنین کاری نمی کردم؛ اما از زمانی که با کتاب های شنیداری آشنا شدم این عادت کهنه به هم خورده است؛ یک کتاب را می خوانم و در مواقع خستگی به کتاب های دیگر گوش می دهم؛ همین عادت جدید باعث شد تا هنوز خواندن «درخت انجیر معابد» به پایان نرسیده، «شرق بنفشه» و «به کی سلام کنم» را تا پایان بشنوم.

شرق بنفشه زیبا بود؛ شاید وسوسه شوم و دست کم یک بار دیگر از اول شروع به خواندنش کنم؛ گمان می کنم در این حالت می توانم احساس جدیدی نسبت به کتاب را تجربه کنم؛ با این حال اجرایی که از این کتاب شنیدم هم اجرای خوبی بود. داستان کتاب برای هر کسی می تواند تصویری از «له شدن» یک عشق در زیر چرخ های بی رحم جامعه جنگ زده و فضای تیره دهه شصت کشور باشد؛ اما برای من شرق بنفشه یادآور نابودی این عشق در پس دخالت های دیگران است. توضیح دادنش کمی سخت است اما هنگام تماشای فیلم «Atonement» هم احساس مشابهی را تجربه کردم؛ شاید یک زمان در مورد هر دوی این داستان ها بیشتر نوشتم؛ فعلا فعلا پیشنهاد می کنم شرق بنفشه را از اینجا بشنوید و یا از اینجا بخوانید.