۱۱/۲۷/۱۳۸۷

من شرطی ندارم

از زمانی که خاتمی نامزدی خود را برای شرکت در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام کرد مطالب بسیاری خوانده ام در مورد انتظاراتی که از وی می رود و یا تعهداتی که از وی خواسته شده است؛ این روند پیش از اعلام رسمی نامزدی وی نیز وجود داشت و در همان زمان نیز بسیاری اعتقاد داشتند که دعوت از خاتمی باید با شرط و شروط باشد. نمی دانم چگونه می توان باز هم تمام انتظارها را از خاتمی داشت و دم از رفتار مدرن زد؟ دم از مخالفت با قهرمان پروری زد؟ چرا باید خاتمی تعهد بدهد که مثلا این بار در برابر تعطیلی فله ای مطبوعات مقاومت کند؟ پس ما چکاره هستیم؟ چرا خاتمی باید تعهد بدهد که در برابر رد صلاحیت ها ایستادگی خواهد کرد و انتخابات فرمایشی برگزار نخواهد کرد؟ پس وظیفه ما چیست؟

برای من حمایت از خاتمی هیچ شرطی ندارد؛ من از خاتمی هیچ انتظاری ندارم؛ کمترین توقعی که می توان از وی داشت انتشار یک برنامه مدون است اما من همین انتظار را هم از او ندارم؛ من هرچه انتظار و توقع دارم از خودم دارم. خاتمی گزینه مورد نظر من برای ریاست جمهوری آینده ایران است اما انتظارات من را او نباید برآورده کند؛ این خود من هستم که باید تلاش کنم؛ همین که خاتمی اندک فضای تنفسی را برایم ایجاد کند کافی است؛ اگر هم نکرد –که می کند- باز هم مهم نیست؛ مگر پیروزی احمدی نژاد به معنی سکوت بود؟ مگر چهار سال حضور احمدی نژاد به معنی توقف جامعه مدنی کشور بود؟

یک رییس جمهور اصلاح طلب و یا اصول گرا می تواند عرصه را برای رشد و فعالیت نهادهای مدنی و اجتماعی تنگ و یا باز کند؛ این یک مسئله است؛ اما مسئله اصلی این است که در هر شرایطی این نهادها باید بتوانند حساب کار خود را از دولت جدا کرده و به دور از ساختار قدرت با جامعه ارتباط برقرار کنند. من فقط می خواهم دولتی را انتخاب کنم که کمتر چوب لای چرخ نهادهای غیر دولتی بگذارد؛ برای این کار هم شرطی ندارم؛ باقی بر عهده خودمان است.

پی نوشت:

غضنفرهای اصلاحات بدجوری اخوی ما را عصبانی کرده اند.

با عضویت در خبرخوان، «مجمع دیوانگان» را از طریق «خوراک خوان» پیگری کنید