
«خواب بی وقت حوریه» در بهترین حالت یک نمایش متوسط بود که البته اجرای بسیار خوبی داشت و این را مدیون بازی خوب سه بازیگرش بود. داستان به زندگی روزمره سه زن در فضای جنگ مربوط می شود و پخش مکرر مصاحبه های رادیو با مردم کوچه و بازار تلاش می کند تا ذهن شما را از هر نتیجه گیری دیگری غیر از آنچه مورد نظر کارگردان بوده باز دارد. (جالب اینجا است که من هنوز هم مطمئن نیستم که برداشت مورد نظر کارگردان را متوجه شده باشم!)
اولین ایرادی که گمان می کنم هر بیننده ای به نمایش وارد بداند پایان بندی داستان است. –یک ایراد نسبتا تکراری برای سینما و تیاتر ایرانی- به نظرم آمد که نویسنده هیچ ایده ای برای پایان دادن به داستان نداشته و در نهایت هم اولین، کلیشه ای ترین و البته بی مزه ترین پایانی را که به ذهن می رسید انتخاب کرده است. (البته اعتراف می کنم که من هم هرقدر فکر کردم برای این نمایش پایان دیگری به ذهنم نرسید، اما به هر حال این مشکل نویسنده است نه من!) نکته دیگر برای من رادیوی حوری بود؛ همدم و «انیس» وی که نیمی از نمایش بر روی آن متمرکز شده بود. (حتی کار را به جایی رسید که من از خود پرسیدم چرا اسم نمایش را «رادیوی حوری خانم» نگذاشتند؟!) این رادیو آنقدر بی مزه، غیر منطقی و البته بدون پیامد از نمایش حذف می شود که شما تا مدت ها گیج باقی می مانید که اصلا چرا از اول حضور داشت؟!
با تمام اینها همچنان گمان می کنم که اجرای بازیگران آنقدر جذاب بود که دست کم من از یک بار دیدن آن پشیمان نشوم و حتی جرات کنم تماشای آن را به شما هم پیشنهاد کنم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر