۲/۱۰/۱۳۸۹

روز من، این روز مهجور

فردا روز جهانی کارگر است. نمی دانم چه تعداد کارگر ایرانی چشم امیدی به اتفاقات فردا دارند. نمی دانم چه تعداد از کارگران ایرانی فردا در تجمع مقابل وزارت کار حاضر می شوند. حتی نمی دانم چه تعداد کارگر ایرانی به چنین درک و آگاهی بالایی دست پیدا کرده اند که چاره مشکلاتشان نامه نگاری به رییس جمهور و دریافت صدقه نیست، بلکه باید دست در دست یکدیگر برای احقاق حقشان متحد شوند و تلاش کنند. اما آنچه می بینم و متاسفانه گمان می کنم که «می دانم» این است که فضای وبلاگستان ایرانی نیز در مورد وضعیت کار و کارگر و اهمیت آن در ارتقای جنبش و حتی ساختن ایران فردا چندان آگاه تر و پیش رو تر از کارگران نیست. معدود واکنش فضای مجازی فارسی به فرا رسیدن روز کارگر در حد انتشار بیانیه سران و چهره ای شاخص جنبش سبز باقی مانده و گویا حتی اشارات این افراد نیز نمی تواند شوک لازم را به این فضای خواب زده وارد سازد. گمان می کنم دیگر فرصتی هم باقی نمانده است. ارزشمندترین بزنگاه های تاریخی را به این سادگی از دست می دهیم و فردایی که بگذرد همچنان در ناآگاهی از پاسخ این پرسش باقی می مانیم که «پس ایراد کار کجا است که به سرانجام نمی رسیم؟»

پی نوشت:


این همه چشم انتظار ماندیم یک نفر هم نیامد روز کارگر را به ما تبریک بگوید؛ چه جای گلایه؛ خودمان به قربان خودمان می رویم: کارگر بی حقوق و قرارداد و حق اعتراض، روزت مبارک.