۱/۲۳/۱۳۸۹

از اوکراین و قرقیزستان چه پندی بگیریم؟

1- نظام دیکاتور منش اوکراین که از حمایت همه جانبه روسیه برخوردار بود در سال 2004 و در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری احساس خطر کرد. ساختار این نظام را نامزدی اصلاح طلب و غرب گرا مورد تهدید قرار داده بود. «ویکتوریوشچنکو» که بیش از هر چیز به دلیل انزجار عمومی از دولت حاکم، به نقطه تمرکز و اتحاد تمامی مخالفان حاکمیت بدل شده بود در برابر «یانوکوویچ» مورد حمایت روسیه شانس بیشتری داشت. دولت دست به هر کاری زد تا از محبوبیت رقیب بکاهد، اما زمانی که موفق نشد در شمارش آرا دست برد. نتایج مخدوش با اعتراض عمومی مواجه شد تا پس از شش روز مقاومت معترضان، سرانجام انقلاب نارنجی مردم اوکراین به ثمر بنشیند و یانوکویچ متقلب از ریاست جمهوری برکنار شود. با این حال پس از آنکه معترضین حکومت را در دست گرفتند درگیر اختلافات داخلی شدند. اصلی ترین اختلافات میان شاخص ترین رهبران جنبش یعنی «ویکتوریوشچنکو» و «یولیا تیموشنکو» رخ داد و کار به حذف و استعفا کشیده شد. این جدال ها آنچنان افکار عمومی را فرسوده ساخت که یانوکویچ، همان چهره منفور و متقلب پیشین مورد اقبال عمومی قرار گرفت و این بار به صورتی قانونی و دموکراتیک در انتخابات ریاست جمهوری 2010 پیروز شد. انقلاب نارنجی تنها پنج سال پس از پیروزی، به صورت کامل شکست خورد.


2- پس از استقلال کشور قرقیزستان از شوروی سابق در سال 1926، عسگرآقایف، رهبر حزب کمونیست قدرت را در این کشور به دست گرفت. وی تصمیم داشت که تا پایان عمر در مقام ریاست جمهوری این کشور باقی بماند اما در جریان انتخابات پارلمان کشور در سال 2005، هنگامی که نتایج اعلام شده از پیروزی قاطع حامیان رییس جمهور خبر دادند مردم خشم گین در اعتراض به تقلب در انتخابات به خیابان ها ریختند. دولت یک ماه در برابر اعتراضات مقاومت کرد اما سرانجام متلاشی شد. رییس جمهور ناچار شد از کشور فرار کرده و به روسیه پناهنده شود. به این صورت «انقلاب گل لاله» در قرقیزستان به ثمر نشست و «قربان بیگ باقیف» از رهبران مردمی به قدرت رسید. با این حال روی کار آمدن رهبر اعتراضات مردمی نیز پایان کار قرقیزستان نبود. دولت جدید خیلی زود در منجلاب فساد بوروکراتیک و اداری فرو رفت. انتظارات مردمی که با امیدهای بسیار علیه حکومت پیشین به خیابان ها آمده بودند برآورده نشد. افزایش قیمت برق ضربه نهایی را بر پیکر دولت نوپا و ضعیفی وارد ساخت که با امیدهای بسیار کشور را در دست گرفته بود. این بار نوبت به قربان بیگ باقی یف بود تا از دست شهروندان خشمگین فرار کند و با واگذاری قدرت به مخالفان، رویاهای انقلاب گل لاله را پرپر شده ببیند.


هیچ تناظر الزام آوری میان اتفاقات مشابه در طول تاریخ وجود ندارد. با این حال از تکرار وقایعی با ریشه های مشترک می توان درس های گران بهایی آموخت. چرا انقلاب های رنگین اوکراین و قرقیزستان تنها پنج سال پس از پیروزی به شکست کامل رسیدند؟ چرا این شکست ها آنقدر فاجعه آمیز بود که حتی یک نیروی سوم هم قدرت را در دست نگرفت، بلکه درست همان حاکمان و یا جریان هایی که با انقلاب های مردمی برکنار شده بودند دوباره مورد اقبال عمومی قرار گرفتند؟ آیا اساسا انتقاداتی که پنج سال پیش به این حکومت ها وارد می شد بی پایه بودند؟ در این مورد باید زیاد حرف بزنیم. فعلا فقط می خواهم یک یادداشت زیبا را با عنوان «گزینه خاتمی» پیشنهاد کنم.