۱/۲۶/۱۳۸۹

آقاجون - ۱




«آقاجون» پدربزرگ مادری است. پدرسالار دوست داشتنی خاندان امیری که مانند پادشاه خوب داستان شازده کوچولو همیشه دستورات خوب می‌دهد. آقاجون در طول عمرش هیچ گاه اپوزوسیون نبوده است. به قول خودش در زمان دکتر مصدق برای حمایت از دولت ملی اتوبوس فراهم می‌کردند تا مردم را پای صندوق رای بکشانند. بعدها هم با حرکت‌های انقلابی فرزندانش موافق نبود. اما بعد از انقلاب از هوادارن سرسخت آقای خمینی شد.

آقاجون در هر انتخاباتی که در طول عمرش شرکت کرده بود پیروز شده بود. چه در سال‌های دور و حمایت از دکتر سنجابی، چه انتخابات ریاست جمهوری بنی‌صدر، خامنه‌ای، هاشمی و سرانجام خاتمی. آقاجون همیشه و از همه مسوولین با احترام یاد می‌کند اما هاشمی رفسنجانی برای او چیز دیگری است. تقریبا اطمینان دارم که کتاب و نوشته‌ای از آقای هاشمی منتشر نشده که آقاجون با دقت مطالعه نکرده باشد. (اصولا در خاندان امیری اگر کسی اهل مطالعه باشد این خصلت را از آقاجون به یادگار دارد). خلاصه سیر پیروزی‌های آقاجون تا انتخابات سال 84 ادامه پیدا کرد تا اینکه در آن سال کل خاندان بسیج شدند تا نظرش را از هاشمی به دکتر معین تغییر دهند. آقاجون راضی نبود اما پادشاه خوب ما سرانجام سر احترام در برابر خواست اکثریت فرود آورد و اولین شکست انتخاباتیش را تجربه کرد. هیچ وقت یادم نمی‌رود چهره مضطرب و آشفته آقاجون را پس از اعلام نتایج دور اول وقتی مدام تکرار می‌کرد «رایگم از کفم بردین». (رای‌را از دستم درآوردید) آقاجون نسبت به تک رایی که ناچارش کرده بودند به هاشمی ندهد اعتراض داشت. دور دوم همه به آقاجون پیوستیم اما دیگر کار از کار گذشته بود و آب رفته به جوی باز نگشت.

پس از انتخابات 84 همه خاندان سرخورده شده بودند بجز آقاجون که خیلی زود توانست خودش را با احمدی‌نژاد هم وفق دهد و دیگران را ناچار کند که در حضورش دست از انتقادات جدی و گه گاه مسخره کردن رییس جمهور بردارند. با این حال وقتی نوبت به دور دهم انتخابات رسید اتفاق عجیبی افتاد!


به دلیل دوری مسافت تهران و کرمانشاه نزدیک به یک سال از آقاجون دور بودم تا اینکه در تعطیلات نوروزی باز هم افتخار شرف‌یابی نصیبم شد. بهترین لحظات نوروزی من لحظه‌های هم کلامی با آقاجون بود. برایش از ویژه نامه نوروزی بهار می‌خواندم (تصویر متعلق به یکی از همین جلسات است) که در مورد هاشمی و خاندانش گزارش‌های مفصلی داشت. آقاجون تایید می‌کرد و راضی بود. سر درد دلش که باز شد از خدمات هاشمی به کشور حرف زد و دست آخر برای اولین بار صدای اعتراضش درآمد و به زبان خودمانی گفت «حالا این تپه گُه آمده به هاشمی توهین می‌کند». فهمیدم مناظره تاریخی موسوی و احمدی‌نژاد را آقاجون از زاویه‌ای متفاوت با دیگران دیده است. حملات احمدی‌نژاد به هاشمی در آقاجون نتیجه عکس داده بود و سبب شد تا پس از نیم قرن سابقه حمایت آقاجون از حاکمان در قدرت، سرانجام بزرگ خاندان امیری هم به جرگه اپوزوسیون بپیوندد. حالا دیگر ما بی شماریم و متحدتر و امیدوارتر از هر زمان دیگر.