۲/۰۳/۱۳۸۹

نگاه معیوب به واقعیات جهان

عطاءالله مهاجرانی در یادداشتی با عنوان «ایران و آمریکا»، به بهانه تایید نظرات عباس میلانی مطالبی نوشته که از نگاه من دارای یک ناهنجاری رایج در ادبیات سیاسی کشور است. یادداشت دکتر میلانی همانگونه که از نام آن پیدا است به این مسئله اشاره دارد که «سیاست اتمی واشنگتن آب به آسیاب احمدی نژاد می ریزد». در این زمینه احتمالا اکثر صاحب نظران به مانند آقای مهاجرانی با دکتر میلانی موافق هستند. با این حال زبانی که آقای مهاجرانی در نقد این سیاست به کار می گیرد زبانی بیمار و معیوب است. ایشان می فرمایند «به نظرم آمریکا همین وضع موجود ایران را ترجیح می دهد، می خواهد همین وضعیت ادامه پیدا کند و نهایتا کشور و ملت با یک انفجار رویارو شوند» و همچنین تاکید می کنند «آمریکا علاقه مند است که ایران به چند قسمت تقسیم شود».


این واقعیت که در آمریکا جریان و تفکری وجود داشته باشد که از تجزیه ایران حمایت کند قابل درک و البته تایید است. با این حال انتقاد من به ادبیات آقای مهاجرانی از اینجا ناشی می شود که ایشان از «آمریکا» به عنوان یک حقیقت کلی و یک شخص حقیقی نام می برند. گویا ایشان در برخورد با سیاست های کشوری به بزرگی آمریکا فراموش می کنند که در دل این ابرقدرت جهانی نیز جریانات متفاوت و گاه متضادی وجود دارد. اگر دکتر میلانی از «سیاست هسته ای واشنگتن» سخن می گوید هر ناظری می تواند با مراجعه به آخرین سیاست های رسمی کاخ سفید در زمینه انرژی هسته ای دقیقا متوجه شود که موضوع مورد بحث چیست؛ اما زمانی که آقای مهاجرانی از «آمریکا» سخن می گوید مخاطب باید چه تصویری از این «آمریکا» داشته باشد؟ آیا در نگاه آقای مهاجرانی «آمریکای جورج بوش» با «آمریکای اوباما» هیچ گونه تفاوتی ندارد؟ به گمان من این همان آسیبی است که در طرف مقابل، برخی جریانات آمریکایی را نیز دچار کرده است. آنانی که وقتی از ایران سخن می گویند حاضر به قبول این واقعیت نیستند که نظام ایران –دست کم تا پیش از کودتای 22 خرداد- از جریانات متفاوت اصلاح طلب، معتدل و افراطی تشکیل شده است که با یکدیگر تضادهای بنیادی دارند. من گمان نمی کنم با چنین نگاهی بتوان تحلیلی مناسب از شرایط جهانی و در نتیجه راهکاری درخور برای مواجهه با آن ارایه کرد.