۲/۰۶/۱۳۸۹

ای کاش های تاریخی ما

توضیح: متن زیر نظر یکی از خوانندگان در مورد یادداشت «بازرگان و خاتمی، حکایت دو اندیشه و یک منش» است که به نظرم جالب آمد در اینجا مجددا منتشرش کنم. درد دل های ساده ای است که من از همین زاویه به آن نگاه می کنم و آن را نیازمند نقد کردن و به چالش کشیدن نمی دانم.


راستش روبخوای برخلاف تومن این دورادریک جایگاه نمیدانم البته بایدبگویم میدانستم واکنون باخواندن مطلب بسیارسودمندت نمیدانم ،بنظرمن حکایت ایندو بیشترحکایت آیینه وپیروجوان وخشت خام وازاین مقوله هاست وشایدخیلی فراترازاینها.احساسم بیشتر ازپیش شرمندگی ازدوران نوجوانی بودکه درتب وتاب انقلابی گری وآمریکاستیزی کرشدیم وصدای بازرگان رانشنیدیم و او را ازخود راندیم یک لحظه چشمها را ببندیم و به نطق او فکر کنیم آیا چیزی جزشجاعت، طلب دموکراسی و شفقت درآن می بینی؟ آن هم درروزگاری که خیلی از شماها نبودید و ما بودیم و دیدیم هرجمله خلاف میل حضرات با خطراتی که کمترین آن کتک وتهمت ومحروم کردن از کلیه امکانات زندگی بود روبرو می شد و مردانی چون بازرگان در مقابل و حضور جلادانی چون خلخالی به زبان می آیند من هم دوست دارم به خاتمی عشق بورزم و می ورزم اما حقیقتش این است که از متن مقالات شعارگونه و پر از برچسب زنی و شعارهای بی محتوی و.. چند فکر و جمله از ذهنم گذشت و بر زبانم جاری شد که صادقانه بیان میکنم:


1- اول ازهمه گفتم حقته هرچی برسرت بیاد و...


2- برای هزارمین باردرعمرم ازروح آقای بازرگان طلب آمرزش کردم.


3- به کسانی که نمیتونند خودشونو با اصلاح طلب های امروزی وفق بدن حق دادم که زمان بیشتری را لازم داشته باشند که بتونند اونها رو باور کنند. و حق اینکه از آنها انتظار داشته باشند که درجایی (سخنرانی مقاله یا کتابی) به نقد افکار و گفته ها و اعمال خود بپردازند و صادقانه دادستان و وکیل و قاضی شوند و حکم خود را صادر کنند و بعد از مردم بخواهند که اگر میتوانند آنها را ببخشند. مثلاً فکرشو بکن وقتی مهندس بازرگان میگوید «...این بچه ها که در خانه آمریکایی ها به دنیا نیامده اند....» و آقای خاتمی آنرا طنز مقاله ایشان میداند و اونها رو با رجوی بنی صدر و سادات و...مقایسه میکند و حالا مقایسه کنید بین اظهار نظرات و عقاید آقای موسوی را وقتی راجع به جوانهای باطوم بدست و کتک زن وفحاش و... حرف میزند و اعتقاد دارد و یا بهتر است بگوییم اعتقاد پیدا کرده است که باید او راهم دوست داشت چون از خود ماست ایکاش شهامت آنرا داشت (وهمه ماداشته باشیم) که یاد پیری که اولین بارهمین را گفت و بهترین های آنزمان طنزش خواندند و انتظار قاطعیت بیشتر و از بیخ وبن برکردن فتنه راداشتند و... را نیز زنده می کرد و درجمله اش میگفت که بقول مهندس بازرگان و... (تازه فراموش نکنید که بچه های مهاجم امروزی در امنیت جانی ومالی وهمه جورحماتیتی برخوردارند و آقای موسوی عشق مردم کتک خور راهم میخواهد به بقیه داشته های آنان بیفزاییم و ما هم بخیل نیستیم اما جوانهای دیروز ضعیفتر از نهال شکننده ای بودند درمقابل طوفان و آقای خاتمی و بسیاری ازعزیزان امروز، طلب شفقت و شفاعت راهم برانان برنمی تابیدند... به هرحال حالا که بحث راهکارهای جنبش سبز را شروع کرده ای بهتراست این را هم جزوی از همین راهکارها بدانیم یعنی دلجویی رهبران یا لیدرهای جنبش ازمردم بلاخص آنهایی که درسالیان قبل از مواضع آنهامتضرر شده و در بهترین حالت شاهد سکوت آنان درمقابل ظلم و ستمهای روا شده آنهم در اوج قدرت آنان بوده اند.


4- آخرنفهمیدیم نطق آقای بازرگان وجوابیه ایشان به مقالات آقای خاتمی بالاخره درروزنامه کیهان اونموقع چاپ شد یا نه چون پی نوشت بعدی مطلبت میگه که چنین اتفاقی نیفتاده ضمن اینکه بنظرمن ازموارد قابل تقدیر از آقای خاتمی بازشدن دیدگاه او از شخصی که ازملاقات با برژینسکی مانند انجام یک جنایت حرف میزند تا مبتکر گفتگوی تمدنهاست که امیداست حاصل آگاهی وخودسازی و تعمق باشد.


5- و در آخراونچه ازذهنم گذشت اینبود که انگارآب کیهان رو از اول اینجوری ریختن.


پی نوشت: تنها توضیح من در مورد پرسشی است که در بخش چهار مطرح شده است. تا جایی که من اطلاع دارم متن کامل نطق مهندس بازرگان در روزنامه کیهان همان موقع منتشر شده است.