۱۲/۰۹/۱۳۸۸

چهارنگاه به گفت و گوی میرحسین- بخش اول - مسئله رهبری و هدف گذاری جنبش

بحران رهبری جنبش دیگر مسئله ای نیست که بر کسی پوشیده باشد. از نگاه من تنها دو گروه هستند که از این مسئله خوشحال هستند و یا بر لزوم تداوم آن تاکید می کنند. گروه اول آنانی که از سرانجام رهبری کاریزماتیک آقای خمینی در جریان انقلاب 57 خاطرات تیره ای دارند و به مصداق مارگزیده، تاب دیدن هیچ ریسمان سیاه و سفید دیگری را نیز ندارند. گروه دوم هم فرصت طلبانی هستند که به خوبی می دانند در اقلیت مطلق جنبش هستند و نمی توانند برای در دست گرفتن رهبری آن ادعایی داشته باشند؛ نتیجه آنکه ترجیح می دهند بر طبل بی رهبری جنبش بکوبند تا دست کم کس دیگری نیز بر این کرسی تکیه نزند. اما برای اکثریت فعالان جنبش تداوم این وضعیت به یک معضل جدی (اگر نگوییم بحران) بدل شده است.


در پاسخ به این پرسش که چرا جنبش سبز هیچ گاه نتوانسته است از یک رهبری مشخص بهره مند شود؟* من دو نکته را دارای اهمیت می دانم: نخست فضای امنیتی و سرکوب خشنی است که بلافاصله هر تشکل، گروه و جمعیت ساختارمندی را متلاشی خواهد کرد. (نمونه آن را در حمله به دفاتر آقایان موسوی و کروبی، ضبط اسناد پی گیری وضعیت زندانیان و در نهایت بازداشت مشاوران ایشان می توان دید) دوم نبود مطالبه و یا دست کم شعاری مورد توافق است که تمامی طیف های جنبش سبز را گرد آن جمع سازد و یک نفر را به عنوان نماینده طرح و پی گیری آن مطالبه به رهبری برساند.


در مورد مشکل اول من گمان می کنم که همچنان راهکاری وجود ندارد و مهندس موسوی نیز با اشاره به همین مسئله است که می گوید: «به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد».


البته به باور من، این مشکل هرچند در شرایط کنونی قابل رفع نیست، اما با آگاه تر شدن همین شبکه های اجتماعی قابل تخفیف است. با این نگاه، اگر شبکه های اجتماعی عادت کنند که هسته اصلی مطالبات و هدف گذاری ها را از چهره های شاخص (جایگزین فعلی من برای اصطلاح «رهبران») جنبش اخذ کرده و تنها در نشو و گسترش آن از ابتکارات شخصی خود استفاده کنند، در کوتاه مدت می توان از تشتت بیشتر و هرز رفتن انرژی در داخل جنبش پرهیز کرد و در دراز مدت نیز می توان امیدوار بود که همین شبکه های اجتماعی با تغییر ماهیت خود، حتی به اجزای یک تشکیلات ساختارمند بدل گردند. از سوی دیگر، این هسته ها در عین حال می توانند با انتقال اخبار، پیام ها، نقطه نظرات و بازخوردهای خود، به نوعی نقش مشاوران چهره های شاخص جنبش را ایفا کنند.


اما در برابر مسئله اهداف و شعارهای مورد توافق جنبش، من گمان می کنم گفت و گوی اخیر میرحسین حاوی تصمیمات مهم تری است. از نگاه من موسوی در این گفت و گو قصد دارد تا از عزم خود برای مشخص کردن تکلیف خواسته ها و شعارهای جنبش خبر دهد. تصمیمی که به هیچ وجه فردی به نظر نمی رسد و دست کم به گواهی جلسه هفته پیش موسوی و کروبی و همچنین تاکید موسوی بر گفت و گو و ارتباط مداوم با خاتمی، تصمیمی گروهی به نظر می رسد: «بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند». اشاره موسوی در این بخش به نوعی تاکید بر طرح دو پیشنهاد جدید مهدی کروبی است**. پیشنهاداتی که دو راه «صدور مجوز برای راهپیمایی سبزها» و یا «برگزاری رفراندوم جهت حذف شورای نگهبان» را پیش پای حاکمیت قرار می دهد.


البته تاکید میرحسین برای مشخص ساختن مرزهای جنبش سبز به همین جا ختم نمی شود: «هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود». دیگر جای تعارف نیست. «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» هرچند «حداقلی» است، اما به هر حال میرحسین آن را صراحتا «هدف جنبش سبز» معرفی کرده است. اکنون دیگر باید تعارفات را کنار گذاشت و مرزبندی ها را مشخص کرد.


گستره جنبش سبز زمانی تا بدان جا پیش رفت که از سازمان مجاهدین خلق گرفته تا سلطنت طلب ها و شخص رضاپهلوی هم به آن اقبال نشان دادند. البته مسئله این گستردگی کم نظیر و تنوع چهره ها و جریانات نبود. مشکل اینجا بود که هیچ گاه مشخص نشد که این خیل گسترده استقبال کنندگان از جنبش سبز با چه هدف و دیدگاهی به آن روی آورده اند؟ آیا همچنان بر مواضع پیشین خود پای می فشارند و یا دیدگاه حاکم بر جنبش را به رسمیت شناخته اند؟ اما با تاکیدهای جدید میرحسین دیگر چنین ابهاماتی امکان تداوم ندارند. همه باید تکلیف خود را مشخص کنند که آیا با تعاریف کاملا مشخص و شفافی که میرحسین ارایه کرده است همراهی دارند یا خیر؟


از نگاه من مثلث میرحسین، کروبی و خاتمی، آن هم با محوریت شخص میرحسین از این پس می تواند رهبری مشخص جنبش را در دست بگیرد. استناد من برای این ادعا تنها به پشتوانه شخصیت کاریزماتیک و یا شهرت فردی این چهره ها نیست، بلکه دقیقا به تصمیمات خردمندانه و راهبردهای هوشمندانه آنان طی هشت ماه گذشته متکی است. تصمیمات و اعلام مواضع این افراد طی این مدت نه تنها به صورت نسبی بر دیگر صاحب نظران برتری داشته، بلکه حتی در دیدگاهی ذهنی و غیرعملگرایانه نیز کم نقص (اگر نگوییم بی عیب) بوده است. دست کم من به شخصه هنوز هیچ جایگزین شایسته تری برای این مثلث سراغ ندارم؛ هرچند ناگفته پیدا است که در صورت ظهور چنین جایگزینی هیچ یک از فعالان جنبش سبز سرانجام کشور و آینده جنبش خود را به دلیل گرفتاری در «کیش شخصیت» به بازی نخواهند گرفت و رهبری را تغییر خواهند داد.



پی نوشت:

* در ارتباط با همین موضوع بخوانید: «رهبری جنبش، نیازها - مقدوریت ها».

** در مورد طرح این دو پیشنهاد پیش از این یادداشتی انتقادی نوشته بودم. با این حال گمان می کنم گفت و گوی اخیر موسوی دانسته های جدیدی از توافقات چهره های شاخص جنبش را برای ما آشکار می سازد که می تواند انتقادات پیشین را مرتفع سازد.