۱۱/۲۴/۱۳۸۸

نگاهی به دو جنبه از نامه فاطمه کروبی

من فاطمه کروبی را می شناسم؛ دست کم بهتر و یا نزدیک تر از بسیاری دیگر*. پس به خود اجازه می دهم ادعا کنم نامه ای که امروز از او خواندم به هیچ وجه با منش سیاسی سال های گذشته او همخوانی ندارد. این نامه برای من از دو جنبه جالب بود:


اول اینکه فاطمه کروبی، به عنوان شخصیتی مستقل از مهدی کروبی، چهره ای ناآشنا در عرصه سیاسی کشور نیست. وی علاوه بر اداره موسسه «ایران دخت»، عضویت چند ساله در هیات منصفه مطبوعات و دبیرکلی مجمع اسلامی بانوان، چند دوره به عنوان نامزد نمایندگی مجلس در انتخابات (از جمله انتخابات مجلس هشتم) شرکت کرده است. با این حال طی هشت ماه گذشته، تقریبا می توان گفت به هیچ وجه ظرفیت های وی در خدمت جنبش سبز در نیامده بود. هرقدر زهرارهنورد دوش به دوش میرحسین و البته به عنوان چهره ای مستقل در پیشبرد جنبش نقش داشت، نقش فاطمه کروبی می رفت تا در سایه ای سنگین به دست فراموشی سپرده شود. اما اکنون و درست در شرایطی که بسیاری از ظرفیت های دیگر محدود شده و یا به بن بست کشیده شده است، فاطمه کروبی به ناگاه با نامه ای تکان دهنده پا به عرصه گذاشته و یک شوک مثبت به فضای سرخورده جنبش سبز وارد می کند. این اتفاق از نگاه من بار دیگر نیاز یک جنبش مدنی به بهره گیری از تمامی ظرفیت های خود را یادآوری می کند. در اینجا اشاره دقیق من به ظرفیت «زنان» است که در جامعه سیاسی سنتی ما یا حضور ندارند و یا تنها نقش های کلیشه شده ای به آنها واگذار می شود. جنبش سبز اگر بتواند به درستی از این ظرفیت ها استفاده کند به راحتی و بدون هیچ هزینه ای توان خود را دست کم تا دو برابر افزایش خواهد داد.


اما جنبه دیگر نامه فاطمه کروبی برای من، بازسازی تصویری است که در کشور ما به صورت یک کاریکاتور درآمده بود. این بار اشاره من به تصویر نهادی به نام «مادران عزادار» است. از چندین ماه پیش از انتخابات جمعیتی به نام «مادران صلح» در کشور شکل گرفت. این جمعیت بدون هیچ تعارفی کپی برداری ناشیانه ای بود از مدل هایی که طی دهه های گذشته در برخی از کشورهای استبداد زده عملکردی موثر و درخشان از خود نشان داده بودند. جمعیت «مادران عزادار» نیز از نگاه من، تغییر فرم یافته همان جمعیت ناکام و شکست خورده «مادران صلح» بود که تمامی کارکرد خود را در تجمع های محدود روزهای شنبه در پارک لاله خلاصه کرده بود. با تمام احترامی که برای احساسات، تلاش ها، استقامت و شجاعت های این زنان و مادران فعال قایل هستم، هیچ چیز من را متقاعد نمی کند که از تعبیری بجز یک «کاریکاتور» در مورد این جمعیت استفاده کنم. از نگاه من این جمعیت بیش از آنکه گرد یک هدف مشخص و بر اساس درکی صحیح از نیازی بی پاسخ مانده تشکیل شود، بیشتر حول یک برچسب استفاده شده با عنوان «مادران عزادار» شکل گرفته بود.


پیش از این نیز اشاره کردم که من با پیشینه فعالیت های خانم کروبی آشنایی کامل دارم. هرکس دیگری نیز که کوچکترین آشنایی با کارنامه ایشان داشته باشد قطعا اعتراف خواهد کرد که لحن و محتوای نامه ایشان به مقام رهبری اتفاقی متفاوت و یک تغییر مسیر 180 درجه ای محسوب می شود. با این حال صداقتی که در این نامه به چشم می خورد من را متقاعد ساخته که هیچ چیز بجز احساسات مادرانه ای که از دیدن زجر فرزند به خشم آمده سبب این تغییر لحن نبوده است. با این حال در مورد خانم کروبی، بر خلاف دیگر مادران عزادار، احساسات مادرانه در کنار تجربیات سیاسی قرار گرفته و این پیوند استحکام دو چندانی به مواضعشان بخشیده است. من گمان می کنم با افزوده شدن ظرفیت های فاطمه کروبی به جمعیت مادران عزادار، این جمعیت می تواند برای خود محتوایی جدید، مستقل و هدفند تعریف کند که در آینده بتواند به واقع عملکردی موثر داشته باشد. البته با شناختی که از دو طرف دارم گمان می کنم اختلاف نظرهایی قدیمی و ریشه دار می تواند از شکل گیری چنین پیوندی جلوگیری کند.



پی نوشت:

* دلایل این آشنایی فعلا بماند.