۱۱/۲۷/۱۳۸۸

رهبری جنبش، نیازها-مقدوریت ها

عباس عبدی اولین کسی نیست که بحث رهبری جنبش سبز را مطرح کرده؛ اما گمان می کنم گفت و گوی وی با دویچه وله برای اولین بار سخن گفتن در باب رهبری را از تعارفات بی دلیل و ملاحظه کاری های محافظه کارانه خارج کرده است. از این جهت این گفت و گو برای من بسیار آموزنده بود. با این حال گمان می کنم آقای عبدی در چند مورد از صراحت بیان خاص خود فاصله گرفته و مواردی را که احتمالا پاسخ مشخصی برایشان ندارد به کل نادیده گرفته اند.


آقای عبدی در این گفت و گو یک رهبری مشخص را از نیازهای ضروری جنبش سبز می خوانند، با این حال هیچ گاه به این پرسش نمی پردازند که آیا اساسا امکان شکل گیری یک رهبری مشخص برای کلیت جنبش وجود دارد؟ اشاره من به ظرفیت های جنبش و رهبران آن نیست؛ بلکه در مورد ظرفیت های جمهوری اسلامی برای پذیرش اپوزوسیون تردید دارم. آیا آقای عبدی گمان می کند جمهوری اسلامی حاضر است یک رهبری مشخص و سیستم رهبری سازمان یافته را برای اپوزوسیون خود تحمل کند؟ آیا نظامی که حتی حاضر نیست فعالیت احزاب معتدل را در چهارچوب قانون تحمل کند می تواند یک آلترناتیو قدرتمند و ساختاریافته را در داخل کشور تحمل کند؟ اساسا کدام یک از حکومت های تاریخ این سرزمین رهبری اپوزوسیون خود را در داخل قلمرو خود تحمل کرده است؟


به عنوان ابهامی دیگر، آقای عبدی مدعی می شود که رهبری لزوما نباید «کاریزماتیک» باشد و تنها می تواند «خردگرا» باشد. چنین ادعای اعجاب انگیزی از آقای عبدی بسیار دور از انتظار به نظر می رسد و این پرسش را پدید می آورد که «اصلا تعریف رهبری در ذهن آقای عبدی چیست؟» عباس عبدی آنچنان از تصمیمات خردمندانه سخن می گویند که انگار در مورد یک فرمول مشخص و رایج ریاضی حرف می زند. من نمی دانم آیا ایشان اساسا کسی را سراغ دارند که خود را خردمند نداند؟ شفاف تر اینکه آیا آقای عبدی به واقع نمی دانند که «خردمندی» صفتی نسبی است که لزوما نمی تواند مورد توافق عمومی قرار گیرد؟ بر فرض محال هم که تصمیماتی خردمندانه وجود دارند که همه اعضای جنبش سبز در خردمندانه دانستن آن تصمیمات متفق القول هستند، در چنین صورتی دیگر چه نیازی به رهبری وجود دارد؟


ای کاش آقای عبدی برای فرار از ترس رایج و برحق ظهور یک رهبری کاریزماتیک جدید به مانند آقای خمینی، راهکار مناسب تری پیدا می کرد و اصلی ترین ویژگی یک رهبر را انکار نمی کرد. توضیح اینکه در یک جنبش هیچ گاه امکان برگزاری یک انتخابات یا همه پرسی برای انتخاب رهبری وجود ندارد. در نتیجه به صورتی اجتناب ناپذیر تنها کسی می تواند در جایگاه رهبری قرار گیرد که بیشترین بخش جنبش را مجذوب خود سازد. این ویژگی (که تنها می توان برای فرار از یک واژه آن را کاریزما نخواند) نه تنها لزوما منفی نیست، بلکه در مواردی نیز بسیار مثبت خواهد بود. به ویژه در زمان هایی که رهبری نیاز دارد تصمیمی اتخاذ کند که احتمال دارد با جو عمومی جنبش کاملا در هماهنگی نباشد. (بنداول از پنج راهکار مهندس موسوی در بیانیه 17 را به یاد بیاورید) در چنین مواردی تنها عاملی که سبب می شود اکثریت اعضای جنبش به مخالفت با تصمیماتی که دست کم در برخورد اولیه «خردمندانه» نمی دانند نپردازند همان ویژگی کاریزمای رهبری است.


فارغ از بحث های مربوط به گفت و گوی عباس عبدی، به شخصه گمان می کنم زمان آن فرا رسیده است که بیشتر و جدی تر در مورد رهبری جنبش سبز سخن بگوییم. به زودی در این مورد بیشتر خواهم نوشت. تا آن زمان یادداشت «سیدهاشم هدایتی» را به شدت توصیه می کنم. هرچند مخاطب سخنان ایشان در ظاهر سران احزاب کرد در خارج از کشور هستند، اما من گمان می کنم تمامی خارج نشینانی که برای جنبش سبز ماهیت و رهبری تعیین می کنند می توانند مخاطب این یادداشت باشند.